eitaa logo
نجمه
66 دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
1.7هزار ویدیو
248 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
یوزارسیف قسمت۷۵: با هماهنگی یوزارسیف,هنوز او از سرکار نیامده بود که قالی جهازم را امدند وبردند,نوعروس بودم ودلم به جهاز نو ونوارم خوش بود اما چون ,یوزارسیف گفته بود ,توانایی نه گفتن وندادن را در خود نمیدیدم وخداییش ته قلبم میگفتم هزار هزار جهاز سربسته, فدای یک تار موی همسرم,همسری که هنوز از خانواده ما دختر نگرفته بود ,انها را درخانه ی خودش که با هزار زحمت وبدبختی خریده بود ساکن کرد بدون اینکه خانواده من بدانند صاحبخانه ی واقعیشان کیست وبعد هم این خانه را که تمام مالمیکش بود به نام من زد وبه عنوان مهریه پیش کشم کرد... خلاصه لحظه ها گذشت,هرچند به کندی,نزدیکیهای امدن یوزازسیف بود که تصمیم گرفتم به استقبالش بروم ,اخه یه جورایی یوزارسیف عشق میکرد بااین حرکتم.....از پله ها گذشتم وجلوی راهرو به یوسف رسیدم. دست دردست هم وارد خانه شدیم ویوزارسیف خود را به حال غش روی مبل انداخت وگفت:بانوجان ,عجب بویی راه انداختی,فکر قلب ما گشنگان را بکن ,ببین از شوق غش کردم... با خنده وشوخی غذا را کشیدم اما بشقاب یوزازسیف را خالی نگه داشتم وگرو گرفتم وگفتم:تا خبر خوشت را نگی نمیزارم بخوری... یوزارسیف گفت:کدوم خبر خوش؟؟؟وای یادم نمیاد, میگن ادم گشنه ایمان ندارد,حافظه که جای خودش را دارد زود از دست میره... با طمانینه ظرف خورش را برداشتم وبه سمت قابلمه بردم تا مثلا خالیش کنم که بین راه دست یوزارسیف دستم را چسپید وگفت:نه...نه.....نکن بانو...تهدیدت مؤثر بود حافظه ام بر گشت ,مژده بدم که میخوای صاحب جاری بشی.... خندم گرفت,بشقاب را لبریز از پلو.کردم,میدانستم که منظورش از جاری,زن گرفتن علیرضاست,درسته خوشحال بودم اما ته دلم یه کم ناراحت شدم,اخه تواین مدت کاملا مطمین شده بودم که سمیه سخت خاطرخواه علیرضا شده بود.... با همون لبخند گفتم:به به ,مبارکه,حالا کیه این عروس خوشبخت؟؟ یوزارسیف درحالیکه با ملچ ملوچ غذاش را میخورد چشمکی زد وگفت:یعنی نمیدونی؟یه حدس بزن؟؟ با بی خیالی شانه هام را انداختم بالا گفتم:چم فهمم,این علیرضا اینقد شیطون ودر عین حال تودار هست ادم نمیدونه از کی خوشش میاد واز کی نه... یوسف خنده ای زد وگفت:یه راهنمایی,طرف هم مثل خودش زلزله است وچند وقت پیش برای,شفای یه بنده خدا ,پارچه اورده بود تا من براش دعا بخوانم... دیگه نتونستم خودم را کنترل کنم ,با صدای بلند زدم زیر خنده,غذا پرید توگلوم ویوزارسیف درحالیکه یه لیوان اب برام میریخت وبا دست پشت گردنم میزد گفت:ارام جانم,ارام تر.....تازه خبر خوش اصلی هنوز مونده ... ادامه دارد.... نویسنده...حسینی یوزارسیف قسمت۷۶: درحالیکه قاشق غذا بین زمین وهوا مانده بود گفتم:عه عه بلانگرفته ,چقد منو حرص میدی ,زود بگو ببینم چی چی شده؟خبر اصلی چیه؟ یوسف لقمه اش را فرو داد وگفت:سروقتش زری خانم الان گفتم که درجریان باشی یه خبرایی در راهه وبعدشم اعلیحضرت باید زیر زبون رفیق عزیزتان را برید ببینید مزه دهنش چیه,بعدش داماد جان, از طریق خانواده وارد بشن وبرن خواستگاری و... گفتم:حالا چرا من؟مرضیه خانمشان که با طرف دوست شش دانگه.... یوسف :نه جانم...اینجوری بهتره....اخه رفیق شما با زری بانو شش دانگ تره ,بعدشم علیرضا از من خواسته تا بهت بگم واین کار را توانجام بدی ,نظرش این بود که اگر دختره جوابش منفی بود ,دیگه علیرضا جلوی خانواده اش ضایع نشه.... سرم را تکان دادم وگفتم:بااینکه از جوابش خبر دارم اما باش,عصر یه کم زودتر از اذان مغرب بریم اونجا ,من باسمیه صحبتی میکنم وبعدش با هم میام مسجد در خدمتتان هستیم وبااین حرف وترسیم چهره ی سمیه بعداز شنیدن این خواستگاری لبخندی روی لبم اومد... همانطور که با یوسف ,ظرفهای غذا را جمع میکردیم ومیبردم طرف ظرفشویی گفتم:خوب اون خبر خوشت چی چی بود؟ یوسف چشمکی زد ودرحالیکه خیره به اجاق گاز شده بود گفت:حالا بعدا میگم ,اول بگو ببینم این اجاق گاز فرداره که شما که یه فر جدا هم داری,پس این الکی اینجاست هااا ,به نظرت اون اجاق سه شعله مجردیهای من را جاش بذاریم بهتر نیست؟تازه من کلی خاطره بااون اجاق گاز دارم... تا این حرف از دهان یوزارسیف درامد,قصه ی قالی جهاز که چند ساعتی از بذل وبخشش بیشتر نمیگذشت به ذهنم اومد وتا ته حرف یوزارسیف را خواندم...سریع خودم را سپر بلای اجاق گاز کردم ,انگاری که همین الان میخوان ببرنش وگفتم:اولا اون ماکروفر هست وکاراییش کمتره,بعدشم من اجاق گاز خودم را دوست دارم وان شاالله بااین هم خاطره ها میسازیم...ویوزارسیف که انگار به هدفش رسیده بود وذهن من را از قضیه ی خبر خوب دوم منحرف کرده بود,زد زیر خنده وگفت:گریه نکن بانوی سرای یوزازسیف افغان.....شوخی کردم وهمچنین تشکر خاص خاص بابت اون انفاق صبحتان ان شاالله فردای قیامت ثوابش ,دستگیریتان کند ودست بدبخت بیچاره هایی مثل ما را هم بگیرید.... از اینهمه کوته بینی خودم شرمنده شدم واز انهمه بزرگواری یوزارسیفم سرشار از شوقی اسمانی درپوست خود نم
یگنجیدم... ادامه دارد نویسنده....حسینی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌼دعای مختصر و بسیار زیبایِ حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا ﴿سَلامُ الله عَليها﴾ در روز یکشنبه. ☀️ روز رستگاری ، موفقیت و خوشبختی 🌹اَللَّهُمَّ اِجْعَلْ أَوَّلَ يَوْمِي هَذَا فَلاَحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً وَ أَوْسَطَهُ صَلاَحاً 🌷اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْنَا مِمَّنْ أَنَابَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ وَ تَوَكَّلَ عَلَيْكَ فَكَفَيْتَهُ وَ تَضَرَّعَ إِلَيْكَ فَرَحِمْتَهُ . 🌹 پروردگارا: اوّل اين روزم را رستگارى و آخرش را موفّقيت و ميان آن را خوشبختی و سعادت قرار ده 🌷 خداوندا: بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه به سوى تو روى آورده‌اند و تو آنان را پذيرفته‌اى،و بر تو توكّل كرده‌اند و تو آنان را كفايت كرده‌اى،و به سوى تو زارى نموده‌اند و تو آنان را مشمول رحمتت قرار داده‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 پاسخ به شبهه‌ای که از طرف برخی حجاب استایل‌ها مطرح می‌شود! پایگاه مطهره دشت حوزه شهید باهنر
11.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️🎥 فیلم تکاندهنده و کوتاه 📌برگرفته از خاطره همسر شهید نوروزی نژاد ✍ای‌کاش این کلیپ آنقدر دست به دست شود تا همه‌ی مردم و مسئولین ببینند... 🆔https://eitaa.com/kamalibasirat
🇮🇷چرا ایران به دستور رهبر انقلاب در قطب جنوب پایگاه دائمی خواهد داشت ؟ 🆔https://eitaa.com/kamalibasirat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢 عملیات انتحاری مقابل وزارت کشور ترکیه 💬 وزیر کشور ترکیه: 🔻 ۲ تروریست با خودرویی به جلوی ادارهٔ امنیت وزارت کشور آمدند و بمب‌گذاری کردند و یکی از آن‌ها خود را منفجر کرد. 🆔https://eitaa.com/kamalibasirat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️🎥 فیلم تکاندهنده و کوتاه 📌برگرفته از خاطره همسر شهید نوروزی نژاد ✍ای‌کاش این کلیپ آنقدر دست به دست شود تا همه‌ی مردم و مسئولین ببینند... 🆔https://eitaa.com/kamalibasirat
فرمول موفقیت از زبان توماس جی واتسون : می‌خواهید فرمولی برای موفقیت در اختیارتان بگذارم؟ در حقیقت خیلی آسان است: نرخ شکست‌هایتان را دو برابر کنید. شما به شکست به عنوان دشمن موفقیت فکر می‌کنید، اما اصلا این‌طور نیست. شما می‌توانید با شکست دل‌سرد شوید یا اینکه از آن درس بگیرید، پس جلو بروید و مرتکب اشتباه شوید. هرقدر می‌توانید اشتباه کنید. به‌ خاطر داشته باشید،که در پیِ این شکست‌هاست که موفقیت را می‌یابید. 🆔https://eitaa.com/kamalibasirat
برای دقایقی چشمانت را ببند و تصور کن که پیر شده ای و تنها یک آرزو برایت مانده: که برگردی و زندگی کنی. حال چشمانت را بگشا، شاهد معجزه باش و زندگی کن. خدایا برای تموم نعمتایی که دادی و ما اصلا نمی بینیمش شکرت❤️ 🆔https://eitaa.com/kamalibasirat