🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت:(۲۸۳)
💢 دسترسی به تلویزیون ایران💢
با مناسب دیدن شرایط و کاهش حساسیت بعثیا به برنامه و فعالیت داخلی اردوگاه، چند نفر از بچههای متخصص مدار یکی از تلویزیونها رو باز کردن و برای اولین بار بعد از قریب به چهل و دو ماه از اسارتمون چشممون به جمال رهبری و صحنههای زیبای ایران افتاد. بچههای آسایشگاه ۳، موفق شده بودن با دستکاری تلویزیون مدار اونو باز کنن. چون بچهها یه دَست بودن و جاسوسی دیگه در بینمون نبود، راحت به تلویزیون ایران دست پیدا کردیم. اوایل با حفاظت کامل و تنها در آسایشگاه ۳ و گذاشتن نگهبان در دو طرف آسایشگاه فقط اخبار رو میدیدیم و تا نگهبانای عراقی میومدن سریع کانال رو میبردیم روی عراق. من که مسئول فرهنگی آسایشگاه ۱ بودم، توی ساعات خاصی جام رو با یه نفر عوض میکردم و میرفتم آسایشگاه ۳، خلاصۀ مهمترین اخبار رو یادداشت میکردم و میومدم داخل آسایشگاه یک ِو اخبار رو میخوندم. اوایل یه معما شده بود برای بچهها که این اخبار دستِ اول از کجا میاد و منم لو نمیدادم ولی کمکم دستم رو شد و همه متوجه قضیه باز شدن مدار تلویزیون آسایشگاه سه شدن.
بعد از چند روز که وضع بهتر شد و عراقیا که اتفاقی متوجه شده بودن که بچهها دارن تلویزیون ایران رو میبینن حساسیت نشون ندادن و حتی توصیه میکردن برای خودتون ببینین ولی مواظب باشین فرماندهای ما متوجه نشن که ما رو توبیخ کنن. وقتی فهمیدیم اونام دیگه حساسیت ندارن. تیم بچههای فنی دست بکار شدن و مدار تلویزیون همه آسایشگاههای بند ۱ رو وا کردن و علاوه بر اخبار، سخنرانیهای مقام معظم رهبری(حفظهالله) و حتی فیلمهای سینمایی ایران رو میدیدیم. همه شواهد حاکی از اتمام دورۀ طولانی اسارت و باز شدن آغوش وطن بر روی بچهها بود. حقیقت ماجرا این بود که نظام بعثی نمیخواست مشکلی توی اردوگاه پیش بیاید و به خاطر گرفتاری که در قضیه اشغال کویت داشت میخواست تا انجام تبادل بنوعی آزادی عمل به اسرا بده و یه وقت قضیهای پیش نیاید که باعث بشه مجددا روابطشون با ایران خراب بشه و الّا ماهیت صدام و حزب بعث همون بود که بود. این نرمش و مدار تنها بخاطر شرایط حساسی بود که گرفتار اون شده بودن.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت: (۲۸۴)
💢دانشگاه اسارت💢
اگه بخوام مقایسه دقیقی بین شرایط دو ماه پایانی اسارتمون با برههای از تاریخ اسلام بکنم، میتونم بگم وضعیت و شرایطی شبیه دوران امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) برای ما فراهم اومده بود. در اون زمان به علت درگیری بین بنیامیه و بنیعباس(لعنهالله علیهم) فراغت بالی برای این دو امام پیش اومد که بتونن بهترین استفاده رو از شرایط بنمایند و به نشر معارف اسلام ناب و تربیت شاگردان بسیار و ترویج مکتب تشیع بپردازن. ما هم با درک صحیح از شرایط مطلوبِ پیش اومده و با اقتدا به اون بزرگواران، سعی کردیم همون روش رو در پیش بگیریم و دو ماه طلایی پیش رو داشتیم تا ضمن شور و نشاطآفرینی، زمینه و شرایط بسیار مناسب از لحاظ روحی روانی برای ورود پیروزمندانه بچهها به وطن رو فراهم کنیم. این بود که تمومی قید و بندها رو کنار گذاشته و حداکثر استفاده از شرایط پیش اومده رو بعمل آوردیم.
از روز اول تبادل در ۲۶ مرداد دیگه نماز جماعت ۸۰ و۱۰۰ نفری توی آسایشگاهها برگزار میشد. صدای اذان نه تنها در داخل آسایشگاه حتی در هواخوری هم شنیده میشد و بلافاصله نماز جماعت اقامه میشد. در آسایشگاه (۱) حاج آقا خطیبی، در آسایشگاه (۲) حاج آقا عبادی نیا و در آسایشگاه (۳)هم حاج آقا باطنی اقامۀ نماز جماعت میکردن. وضعیتمون بالکل عوض شده بود و بیشتر شبیه مقر تیپ و لشکرهای ایران، قبل از عملیات شده بود. شبهای جمعه دعای کمیل و شبهای دیگه دعای توسل و زیارت عاشورا خونده میشد. وقتی وضعیت پیش اومده رو با سالهای اول اسارت خصوصا در تکریت ۱۱ مقایسه میکردم، خدا رو بخاطر این همه نعمت و عظمت شکر میکردم و گاهی اصلا یادم میرفت که اسیر هستم.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
5.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#انتقام_سخت
💢سرداری فراتر از زمان و مکان💢
حاج قاسم سلیمانی چرا محبوب قلوب ۸۵ میلیون ایرانی و صدهها میلیون مسلمان و غیرمسلمان آزاده در سراسر جهان بود؟
جواب این سئوال را در این کلیپ کوتاه ببینید.
#خطکشی_ها_را_بردارید.
اصولگرا و اصلاحطلب و انقلابی. مسلمان و غیر مسلمانِ آزاده همه #خونخواه سردار جبهه مقاومت اسلامی و آزادگانِ جهان هستند.
#خون_وحدت_بخش
#یالثارات_الحسین
#یالثارات_القاسم
#کانال_شقایق_ها
@pow_rs
❣برکات خون حاج قاسم❣
💢قسمت اول💢
بعد از شهادت حاج قاسم،جمله زیبایی مطرح شد و خیلی زود جای خودش رو در ادبیات مقاومت باز کرد و آن این بود: "شهید سلیمانی از سلیمانی قویتر است"
این جمله برگرفته از ادبیات عاشوراست که ما بعینه دیدیم و حسینِ شهید از امام حسین زنده در طول ۱۴ قرن قویتر و تاثیرگذارتر بوده است.
اما خون حاج قاسم تاثیراتی در سه مرحله دارد:
🔻مرحله اول) کوتاهمدت
تنها سه روز از شهادت سردار میگذرد و هنوز دفن نشده که:
۱- غائله عراق که میرفت عراق را از محور مقاومت جدا کند، فروکش کرد و آرام شد.
۲- بدبینیهائی که بین دو ملت ایران و عراق با جنگ روانی دشمن ایجاد شده بود، به اتحاد و همدلی تبدیل شد.
۳- محور مقاومت از فلسطین و لبنان و سوریه گرفته تا ایران و عراق و یمن انسجام بیشتری یافت.
۴- پارلمان عراق طرح اخراج نیروهای آمریکائی در عراق را تصویب کرد که مقدمهای خواهد بود برای خروج کامل آمریکا از عراق.
۵- فضای ایران که از قضیه گرانیها و بنزین و اغتشاشات ملتهب شده بود، به فضای معنوی و همدلی و معطر به عطر شهادت و فرهنگ مقاومت تبدیل شد.
۶- زمزمههای سازشکارانه و دل بستن به مذاکره و برجامهای دو و سه و چهار بشدت به حاشیه رفته و حماسه مقاومت و عزت جایگزین آن شد.
این مبحث ادامه دارد.
📝رحمان سلطانی.
#کانال_شقایق_ها
@pow_rs
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت: (۲۸۵)
💢کمیته مجازات(۱)💢
با شروع تبادل اسرا، تعدادی در حد ۱۸،۱۷ نفر از خائنین و جاسوسها و حتی نفوذیهای منافقین رو به بند ۲ آوردن و میخواستن بصورت ناشناس اونا رو قاطی ما به ایران بفرستن. اینا کسایی بودن که در طول اسارت در اردوگاههای مختلف مرتکب جاسوسی و خیانت شده و باعث شهادت جمعی از بچهها شده بودن و در بینشون به گفته برخی دوستان چند نفر از نفوذیهای منافقین هم وجود داشت. با ارتباطایی که با سولهها داشتیم و از طریق اسرایی که در بیمارستان ردهه و بعقوبه بودن، اسامی و مشخصات این خائنین و شرح جنایاتشون بهدستمون رسید و کسانی بودند که همه مستحق مرگ بودن و باید بدست خود بچهها مجازات میشدن. یکی از اونا بنام رحمت ر من شناسایی کردم و برای مجازات به بچهها معرفی کردم. زمانی که در قلعه زندانی بودیم، با ارتباط دوستانهای که من با علیکُرده پیدا کرده بودم و این هم جزو همون دار و دسته بود و تصور میکرد، منم همفکرشون هستم، یه روز اومد پیش من و بعد از خوش و بش، نفرت خودشو از پاسدارها و بسیجیا رو بیان کرد و گفت: کاک رحمان من جزو کومله بودم و چند نفر از همین پاسدارها رو سر بریدم، حالا راست میگفت یا قپی در میکرد نمیدونم! ولی عمق خباثتش رو با این جمله بیان کرد و میزان نفرتش از بچههای مظلوم سپاهی و بسیجی رو مشخص کرد. علاوه بر این، مرتکب خیانت و جاسوسی هم شده بود و به احتمال زیاد یکی از همون نفوذیهای ضدانقلاب بود. به هر حال این تعداد از خائنین روزمهای بسیار خیانتبار داشتن و سالم و بدون مجازات در رفتنشون اونم بصورت ناشناس، ظلمی بزرگ در حق تموم اسرایی بود که در اردوگاههای مختلف توسط اینا اذیت و آزار شده و تعدادی هم بهشهادت رسیده بودن.
کمیتۀ مجازات توسط بچهها تشکیل شد. عملیاتی شبیه عملیاتهای دفاع مقدس با تعیین محورها و واحدهای عملکننده و رمز، طراحی و مقرر شد برای هر خائن سه نفر از بچههای قوی هیکل و رزمیکار مشخص بشه و در اطراف اونا قدم بزنن و وقتی که تمومی اکیپها افراد رو پیدا کردن و در جاهاشون مستقر شدند....
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
سربازِ جهاد تبیین
❣برکات خون حاج قاسم❣ 💢قسمت اول💢 بعد از شهادت حاج قاسم،جمله زیبایی مطرح شد و خیلی زود جای
#برکت_خون_حاج_قاسم
💢قسمت دوم💢
خون حاج قاسم سلیمانی بیتردید بعد از خون سیدالشهدا علیهالسلام تا کنون، بابرکتترین خونی بوده که برای تعالی اسلام و آزادگی بر زمین ریخته شده است.
بعد از پرداختن به آثار و برکات کوتاهمدت خون حاج قاسم در نوشتار اول، در این نوشتار آثار و پیامدهای میانمدت آن را بررسی می کنیم.
🔻مرحله میان مدت:
۱-شکستن تابوی حمله به مراکز نظامی آمریکا پس از ۷۵ سال و بعد از جنگ جهانی دوم و آخرین حمله ژاپن به پایگاههای نظامی آمریکا. علیرغم جنگهای گوناگون هیچ کشوری جرات و جسارت حمله به مراکز نظامی آمریکا را نداشته است که با حمله سنگین و پرحجم ایران به پایگاه عین الاسد این تابو شکسته شده و هیمنه پوشالی آمریکا در هم ریخت.
۲- پذیرش ذلت و شکست از طرف ابرقدرت جهانی و عدم پاسخگویی به حملات ایران از ترس انتقامگیری بعدی محور مقاومت.
۳-نمایش قدرت و دست برتر ایران در #جنگ_الکترونیک و سایبری با ایجاد اختلال در سیستم راداری و ردگیری دشمن و قطع ارتباط هواپیماها و پهبادهای دشمن با برج مراقبت و کنترل.
۴- ایجاد شکاف بین متحدان سنتی آمریکا و حتی در درون هیات حاکمه آمریکا بر سر جنگ با ایران و هراس آنها از وقوع یک جنگ فراگیر در منطقه.
۵- جسارتبخشی به گروههای جهادی و اعضای محور مقاومت برای انتقامگیری و پاسخ دادن قدرتمندانه به عملیاتهای نظامی آمریکا و تحقق عملی تئوری #پایان_دوران_بزن_درروی جبهه استکبار آمریکایی-صهیونیستی.
۶- تبدیل شدن مقاومت و استکبارستیزی بعنوان یکی از آرمانهای انقلاب اسلامی به گفتمان غالب و رایج جامعه.
۷- تحمیل هژمونی جمهوری اسلامی در غرب آسیا بر کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه.
۸-خروج و در واقع #اخراج تدریجی نیروهای متجاوز آمریکا از منطقه و پایگاههای مجاور ایران و برقراری امنیت و ثبات نسبی در منطقه.
این مبحث ادامه دارد.✅
📝 رحمان سلطانی
#کانال_شقایق_ها
@pow_rs
سربازِ جهاد تبیین
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿 قسمت: (۲۸۵) 💢کمیته مجازات(۱)💢 با شروع تبادل اسرا، تعدادی در حد ۱۸
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت:(۲۸۶)
💢کمیته مجازات (۲)💢
با اعلام رمز از طرف کمیته مجازات، عملیات مجازات خائنین شروع بشه. قبل ازظهر روز ۲۶ مرداد ۶۹ همزمان با روزِ آغازین تبادل اسرا و بعد از شناسایی محکومین، فرمان شروع عملیات با رمز مبارک یا فاطمه الزهرا(سلامالله علیها) آغاز شد و در عرض مدت کوتاهی بجز یکی دو نفر که ظاهراً به نحوی از ماجرا بو برده بودن و داخل توالتها خودشون رو پنهان کرده بودن، همه افراد بشدت مجازات شدن و بدنهای کوفته و غرق به خونشون در جایجای زمین اردوگاه بر زمین افتاد. هدف کشتن اونا نبود بلکه، کتککاری تا سر حد مرگ بود. با صداهای گوشخراش خائنین و مشاهده صحنۀ درگیری خونین داخل محوطه توسط نگهبانان بالای برجکهای دیدبانی و با تصور این که در اردوگاه شورش شده، شروع کردن به تیراندازی و تیر هوایی زدن. در حین اجرای آتیش و صدای ممتد رگبار از بین بچهها فریادی بلند شد که پیراینده رو زدن. یکی از نگهبانها به عمد یا از روی دستپاچگی و عدم کنترل اسلحه در حین رگبار،گلولهها بسمت بچهها شلیک شد و یکی از اونا سینۀ حسین پیراینده رو شکافت و پیکر غرق بخونش افتاد وسط میدان درگیری.
با شهادت پیراینده که برای همهمون عزیز بود، اردوگاه مثل بمب منفجر شد و حالتی شبیه به شورش بخودش گرفت.
بچهها پیکر شهید پیراینده رو بالای دستاشون گرفتن و دور اردوگاه میچرخیدن و شعار میدادن این سند جنایت صدام است. بعثیا برای ترسوندن بچهها دیوار آسایشگاه.ها رو به رگبار بستن و اردوگاه شده بود شبیه میدون جنگ و صحنۀ عملیات. تعداد زیادی از عراقیا بیرون اردوگاه روی زانو نشسته بودن و تفنگاشون رو سمت ما گرفته بودن و آماده شلیک و منتظر فرمان اجرای آتیش بسمت بچهها بودن. فرمانده اردوگاه سررسید و داد زد سرشون که کسی تیراندازی نکنه. صدای تیراندازی قطع شد. اما بچهها خون تو چشماشون جمع شده بود و عدهای میخواستن به بعثیا حمله کنن و انتقام خون پیراینده رو بگیرن. بزرگترها افراد رو دعوت به آرامش کردن. جمع و جور کردن اوضاع توی اون شرایط بحرانی، خیلی مشکل بود. ساعتی بعد تعداد زیادی از بعثیا با کابل و چوب وارد اردوگاه شدن و به بچهها حمله کردن، بچهها هم متقابلا با سنگ به طرف اونا حمله کردن و باشون درگیر شدند.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت:( ۲۸۷)
💢 شورش در اردوگاه(۱)💢
برای اولین بار بود که ما به عراقیها میزدیم. تعداد ما چند برابر بود. بعثیا عقبنشینی کردن و پا به فرارگذاشتن و بچهها دو سه نفرشون رو با سنگ زدن. اردوگاه در قرق ما بود و بعثیا بیرون و پشت سیم خاردارا منتظر دستور فرماندهشون بودن. بوی خون میومد و هرآن احتمال داشت با وخیمتر شدن اوضاع فرمان آتیش صادر بشه و بچهها قتلو عام بشن. بعثیا برای حفاظت از جون خائنین، در اردوگاه رو باز کردن و اونا هم با همون سر و وضع درب و داغون و خونآلود در پناه بعثیا به بیرون از اردوگاه رفتن و دیگه هیچوقت اونا رو ندیدیم. شایعاتی بعدا منتشر شد که دو سه تاشون بعلت شدت جراحات وارده به درک واصل شدن و بقیه هم بعنوان پناهنده تحویل منافقین شدن.
با عملیات مجازات خائنین و دخالت بعثیا و شهادت پیراینده، اوضاع داشت بحرانی و از کنترل خارج میشد که با دخالت بزرگترها و روحانیون اردوگاه و افراد شاخص و دعوتِ بچهها به آرامش کمکم اوضاع آروم شد. از این میترسیدیم توی این روزهای پایانی تعدادی از بچهها شهید بشن. با هر زحمتی بود جوِّ ملتهب اردوگاه فروکش کرد. شهید پیراینده رو بردن بهداری. حفظ جون بچهها دغدغۀ اصلی ما شده بود و تموم تلاشمون این بود که دیگه کسی شهید نشه و خونوادههای چشم انتظار در این روزهای پایانی عزادار بچههاشون نشن. با هر زحمتی بود، بچهها به داخل آسایشگاها هدایت شدن و جلسات شور و مشورت داخل آسایشگاه برای مدیریت کردن بحران شروع شد. بعثیا که اوضاع رو نسبتا عادی دیدن با تعداد زیادی وارد شدن و بدون درگیری مجدد با بچهها در آسایشگاهها رو قفل کردن و همه رفتن بیرون اردوگاه و کسی داخل نموند. عراقیا نگران سرایت شورش اردوگاه کوچیک ما به سولههایی بود که ۵۰۰۰ اسیر روزهای پایانی جنگ در اونجا نگهداری میشد. اگر این اتفاق میفتاد و فاجعهای رخ میداد و تعداد زیادی از اسرا کشته میشدن، قضیه برای عراق مشکل میشد و با رسیدن این خبر به ایران احتمال شعلهور شدن مجدد جنگ بود. صدام میخواست از ناحیه ایران خیالش راحت باشه و تبادل اسرا هم شروع شده بود و اونا نمیخواستن، بین عراق و ایران مشکل جدیدی پیش بیاد.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
🌵روایت اسرای مفقو الاثر🌿
قسمت:(۲۸۸)
💢شورش در اردوگاه(۲)💢
فرماندههای بعثی بهشدت دستپاچه شده بودن و به هر صورتی میخواستن قضیه رو سریع فیصله بِدن و ما هم خوب این قضیه رو فهمیده بودیم و نمیخواستیم بهراحتی ازین مسئله صرفنظر کنیم و خون شهید پیراینده پایمال بشه. مرداد ماه بود و گرمای هوا بیداد میکرد. بلافاصله برق اردگاه رو قطع کردن و آب رو روی ما بستن و سهمیهی غذا هم قطع شد و ما در تحریم کامل قرار گرفتیم. هوای داخل آسایشگاهها بهشدت داغ شده بود و چند ساعت بعد تشنگی بر ما غلبه کرد. میخواستن با اعمال فشار بر ما تسلیم بشیم و دست از شورش برداریم، اما قضیه بر عکس شد و اون طوریکه بعثیا میخواستن پیش نرفت. به این نتیجه رسیدیم که نباید ساکت بمونیم و هر طور شده صدامون رو بهگوش بچههای سولهها که فاصله زیادی با ما نداشتن برسونیم و اونا رو با خودمون همصدا کنیم.
همه با هم و هماهنگ تمومی آسایشگاهها شروع کردیم به تکبیر گفتن. هر کس هر چه در توان داشت، بلند تکبیر میگفت. همزمان تعدادی زیادی قاشق و کاسه ها رو به شیشهها و دیوارها میکوبیدن و اردوگاه یکپارچه شده بود تکبیر و صدا. صدای ما بهگوش سولهها رسیده بود. بعثیا با حقه و دروغ به اونا گفته بودن که اینا بخاطر آغاز تبادل و آزادی جشن گرفتن و دارن خوشی میکنن. همزمان سراسیمه تلاش میکردن که اوضاع رو تحت کنترل در بیارن و شورش بخوابه. شورش اسرا توی اون شرایط حساس براشون خیلی گران تموم میشد خیلی سریع به مقامات بالا گزارش دادن و نیمههای شب بود که نماینده صدام سپهبد حمید نصیر معاون صدام و مسئول بنیاد قربانیان جنگ(معادل بنیاد شهید ایران) به اردوگاه اومد و وارد مذاکره با نمایندگان بچهها شد. مهندس خالدی آلمانی بلد بود و اونم آلمانی میفهمید. مقداری با هم صحبت کردن. مهندس خالدی شرایط ما رو برای پایان دادن به شورش و تحصن رو به ایشون گفت و ایشون هم پذیرفت و قول داد که همۀ اونا رو انجام بده. ایشون هم خواستار پایان دادن به شورش و تحصن بود.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت:(۲۸۹)
💢شورش در اردوگاه(۳)💢
شرایط ما این بود که اولاً: پیکر شهید پیراینده رو برگردونن اردوگاه و بچهها توی هواخوری اونا تشییع کنن و همزمان با تبادل ما، پیکر شهید هم همراه ما به ایران فرستاده بشه. دیگه این که تا روز برگشتن به ایران به عنوان عزاداری محاسن رو نتراشیم و طبق آداب و رسوم خودمون برای شهید عزاداری کنیم و شرط آخرمون هم این بود که قاتل شهید پیراینده محاکمه و مجازات بشه. سپهبد حمید نصیر چارهای نداشت جز که شرایط رو بپذیره. در غیر این صورت شاید جایگاه و درجهشو از دست میداد و اگه اخلالی در روند صلح بین ایران و عراق پیش میومد متهم ردیف اول او بود. اگر چه خیلی سختش بود و میدید اسرایی که تا دیروز زیر کابل و شکنجه اونا بودن حالا اینقدر پررو شدن که برای معاون صدام شرط و شروط تعیین میکنن، ولی به هر حال شرایط اقتضا میکرد که تسلیم خواسته ما بشه، ولی قول گرفت که مراسمات بیسر وصدا و شعاردادن انجام بشه و ما هم پذیرفتیم. حمید نصیر رفت و گفت: فردا نمایندههایی رو می فرسته اردوگاه و شما هم نمایندههاتون رو معین کنید که با هم مذاکره کنن و توافق حاصل بشه. فرداش تعدادی از افسرای بعثی وارد اردوگاه شدن و سه نفر از اونا با نماینده سه آسایشگاه بند یک مذاکراتشون رو شروع کردن. از طرف آسایشگاه یک، من با یه سرگرد بعثی وارد مذاکره شدم و دو نفر دیگه هم تو آسایشگاه ۲ و ۳ با دو افسر دیگه در حال مذاکره بودن. هنوز درِ آسایشگاها بسته بود و ما از پشت پنجره با افسرای بعثی مذاکره میکردیم. هر سه نماینده شرایطمون همون بود که از قبل بین تموم بچه ها هماهنگ شده بود. ما روی خواسته هامون پافشاری کردیم و اونا هم به ظاهر قبول کردن. مذاکرات به نتیجه رسید و ما هم به شورش و تحصن پایان دادیم.
سریع بچه های نقاش عکس بزرگی از شهید پیراینده کشیدن و آسایشگاه یک بعنوان محل مراسم ختم تعیین شد. تعدادی از بچهها به رسم ایران شال عزا دور گردن انداختن و سرپا ایستادن و ابتدا همه آسایشگاها دسته دسته وارد میشدن و فاتحه میخوندن و میرفتن و عدهای دیگه وارد میشدن و قاریای قرآن هم مرتب با صوت زیبا قرآن میخوندن. فرمانده اردوگاه خواستار این شد که افسرا و نگهبانای عراقی در مراسم ختم شرکت کنن. مسئله رو به شور گذاشتیم تعدادی موافق بودن و برخی هم مخالفت میکردن و میگفتن اینا قاتل شهید پیراینده هستن و نباید بیان تو مجلس ختم ما. اما اونا رو متقاعد کردیم که این مسئله به صلاح و مصلحت خود ماست و نهایتا اجازه پیدا کردن که بیان در مجلس ختم ما شرکت کنن.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت: ۲۹۰
💢آخرین شهید اسارت💢
دستهدسته از افسرها و نگهبانها میومدن و فاتحه میخوندن و میرفتن. جالب این بود که هموشون از لفظ #شهید برای پیراینده استفاده میکردن و میگفتن «الفاتحه لروح الشهید حسین بیراینده».
یه هفته تموم برای شهید بزرگوار حسین پیراینده عزاداری کردیم و مراسمات با آرامش و نظم خاصی انجام شد.
این مجلس ختم و عزاداری و شرکت بعثیا در اون مراسم از بدیعترین صحنهها و رخدادهای اسارت بود که فقط یه بار در اردوگاه ما و شاید بندرت در تاریخ دفاع مقدس و دوران طولانی اسارت اتفاق افتاده باشد.
بعد از روز سوم افسرهای عراقی که بهشدت نگران شورش احتمالی دوباره بودن درخواست یه ناهار وحدت بین اونا و بچهها کردن و ما هم موافقت کردیم. توی هر آسایشگاه یه سفره انداخته شد و نمایندههای عراقی و نمایندههای ما توی یه ظرف غذا خوردن. من با همون سرگرد هم غذا شدیم. هم اون بنحوی براش سخت بود غذا بخوره و هم من سعی میکردم حفظ پرستیژ بکنم و تموم آداب رو مراعات میکردم. خلاصه با احتیاط و اندکی خجالت از هم چند قاشق خوردیم و اولین و آخرین و تنها سفره و ناهار مشترک بین اسرا و نیروهای بعثی در تموم دوران جنگ برپا شد و به پایان رسید و در تاریخ ده سالۀ اسرا ثبت شد.
تا اینجای کار بعثیا به دو قولشون عمل کردن. ولی ما همچنان اصرار داشتیم که قاتل شهید پیراینده محاکمه و مجازات بشه. هم سپهبد حمید نصیر و هم فرمانده اردوگاه قول دادن که مسئله رو پیگیری کنن و فرد خاطی رو تحویل دادگاه نظامی بدن و محاکمه بشه. گر چه نمیتونستیم این محاکمه رو ببینیم ولی با شناختی از برخورد بعثیا با افراد خاطی داشتیم، یقین داشتیم حتما این کار انجام میشه، چون در اون شرایط، به رگبار بستن اسرا و به شهادت رساندن یه اسیر اونم به ضرب گلوله اصلاً در دستور کار عراقیا نبود و اون نگهبان یا در حین رگبار دستش ناخودآگاه پایین اومده بود و تیرش به شهید پیراینده خورده بود و یا حداکثر تمرد کرده بود و در هر دو حال باید مجازات میشد. اما در بحث برگردوندن پیکر شهید پیراینده دروغ به ما گفتن و به قولشون عمل نکردن و بعد از ثبت نام توسط صلیب سرخ فرصتی هم برای ما نبود که قضیه رو پیگیری کنیم و پیکر مطهر شهید رو غریبانه و دور از چشم ما دفن کردن در حالی که به ما گفته بودن که پیکر ایشان در سردخانه نگهداری میشه و روز تبادل با شما به ایران میفرستیم. دروغگویی و فریب شیوه دائمی بعثیا بود و به این عهد و قولشون عمل نکردند.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms
🌵روایت اسرای مفقودالاثر🌿
قسمت:(۲۹۱)
💢 : رجعت پیکر سالم شهید بعد از ۱۲ سال💢
پیکر شهید پیراینده بعد از ۱۲ سال در مبادله اجساد برخی از اسرای عراقی با پیکر شهدای ما به وطن بازگشت. ماجرای برگشت پیکر شهید پیراینده بسیار عجیب و بعنوان یکی از افتخارات و اسناد حقانیت دفاع مقدسِ ما ثبت شد. وقتی پیکرش رو از قبر خارج کرده بودن میبینن پیکر سالمه. حجتالاسلام باطنی از دوستان بنده که در وقت شهادت بر بالین شهید پیراینده حاضر بود و هم در وقت رجعت پیکر در معراج شهدا حضور داشت میگه: در معراج شهدا بدن این شهید بزرگوار رو من به همراه برادرش و بچههای معراج دوباره کفن کردیم. بچههای معراج میگفتن ۴ ماه پیش قرار بوده مبادله انجام بشه و بعثیا بهانه میآوردن. مبادله انجام نمیشد و علتش این بوده که وقتی پیکر شهید پیراینده و تعدادی دیگه از اسرا رو رو از قبر خارج میکنن میبینن بدنها کاملا سالم هستن.
سردار باقرزاده میگه: هنگام تحویل گرفتن شهدا به پیکر ۳۵ تن از شهدا حساس شدم چرا که بدنهای اونا به شکل خاصی بود. یکی از افسرهای عراقی در این مورد به ما گفت: این بدنها پس از نبش قبر سالم بودن. با دیدن این موضوع به چند پزشک متخصص اطلاع دادیم اما اونا اعلام کردن که چنین چیزی با علم پزشکی مطابقت نداره. به تعدادی از علما اطلاع دادیم، اونا با دیدن اجساد گفتن که اینا از صُلحا هستن، پیکرهاشون رو نگه ندارید و با احترام به وطنشون برگردونید. افسرهای عراقی موضوع رو به استخبارات اطلاع دادن. پیکر شهدا توسط استخبارات تحویل گرفته شده و به توصیه چند تن از پزشکهای اسرائیلی، سرشون رو برش داده و مغزشون رو خارج کرده بودن. به گفته افسر عراقی، این کار به دو دلیل انجام شد. اول تحقیقات روی مغز اونا برای پی بردن به علت سالم موندن اجساد و دوم اینکه با خارج کردن مغز، آب بدن کشیده شده و بدن خود به خود از بین میره. مبادله پیکرها میان ایران و عراق ۴ ماه به تأخیر افتاد. در خلال این ۴ ماه بعثیا روی بدنای سالم شهدا اسید و آهک پاشیده و اونا رو زیر آفتاب نگه داشتن تا شاید بدنا از بین بره، با وجود این، بدن شهید پیراینده و تعدادی دیگر از شهدای آزاده بعد از ۱۲ سال سالم به میهن بازگشت.
سردار باقرزاده تأکید میکنه: سالم موندن بدن بعد از ۱۲ سال با تموم تلاش شیطانی بعثیا در پوشوندن حقیقت از طریق برش دادن مغز و خارج کردن کامل مغز ،نگه داشتن پیکر زیر آفتاب به مدت ۴ ماه و پاشیدن اسید و آهک بر روی اونا، گواهی خاص از طرف خدا برای مردم و اثبات حقانیت این شهدای بلند مرتبه است. سرانجام پیکر این شهید توسط مردم ایثارگر و قدرشناس خزانه بخارایی تشییع شد و در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) قطعه ۵۰ به خاک سپرده شد. نعمتالله دهقانیان از دوستان صمیمی شهید حسین پیراینده نقل می کنه که روزهای آخر، شهید پیراینده میگفت: من طعم شیرین جهاد در راه خدا رو چشیدهم، جانبازی حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رو تجربه کرده و اسارت حضرت زینب(سلام الله علیها) رو لمس کردم و از طرفی مفقود هم هستم. تنها چیزی رو که از خدا میخوام تجربه کنم، شهادته که امیدوارم این آخری رو هم قسمتم بکنه.
این قصه ادامه دارد✅
#کانال_جهاد_تبیین
@pow_ms