یکی دو ساعتی به افطار مانده بود اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد، با صدای بچهها از خواب پریدم. با هم دَم گرفته بودند:
شه مردانه، فراتر از انسانه، حقیقت قرآنه
علی الگوی ابوذر و سلمانه، صدای مظلومانه
تا روز محشر ولایت حیدر غیر قابل کتمانه
یکی از جعبههای خرما خالی شده بود و از جعبهی دوم هم چند دانه آخر مانده بود با هم بلند میخواندند و برچسبها را میزدند.
علی، شه مردان، صدای مظلومان، دانههای خرما ...
انگار تازه از خواب بیدار شده باشم. هیچ پیامی نمیتوانست از این زیباتر باشد، چه یادآوری شیرینی بود!
به خودم آمدم دیدم بچهها لباس پوشیده و بستههای خرما را در دست گرفتهاند که قبل از افطار برسانند به مردم تا دعای مستجاب لحظهی افطار را نصیب کودکان مظلوم فلسطین کنند...
#روایت_تهران
#علی_صدای_مظلومانه
#قدم_کوچک_کودکانمان_برای_کودکانغزه
#فرزند_رمضانیم
#دعایمن_سلاحمن
#سلاحنا_دعائنا
#رمضان_المقاومه
عکسها و روایتهای خود را از مشارکت در پویش برای ما بفرستید:
🆔️ @so_ghaffari
با ما همراه باشید:
🔻 بله | ایتا🔻