مشکل اینجاست که من تو خاطرهها زندگی میکنم، اون داره تو واقعیتش با بقیه میخنده.
اون رفت، ولی من هنوز دارم با شبهایی که کنارش نبودم، تاوانِ دوست داشتنش رو میدم.
خیلی احمقانهست که هنوز منتظرم گوشیام زنگ بخوره، با اینکه میدونم شمارهاش دیگه برام غریبهست.
آتشِ عشقِ تو، جانم را سوزاند و بعد، ترسیدی که بسوزم، پس رفتی. حالا من ماندهام و خاکستری که بویِ تو را میدهد.