eitaa logo
رادیو بانور 🎙️
5.6هزار دنبال‌کننده
921 عکس
258 ویدیو
56 فایل
🎙رادیو بانور | روایت بانوان کنشگر محله 🔻 بازخود و معرفی سوژه و خاطره: @revayat_banoor
مشاهده در ایتا
دانلود
📝«روایت دوم: قدرت یک جمع» یه روز که داشتم به پست‌ها و استوری‌‌های بچه‌های مهرواره نگاه می‌کردم، یه چیز عجیب دیدم. یه پست از یکی از بچه‌های اصفهان، که یه خانمی از کرمان زیرش کامنت گذاشته بود، بعد یکی از خوزستان لایکش کرده بود، و یکی از تهران بازنشرش کرده بود. اونجا بود که فهمیدم قدرت یه جمع یعنی چی. یعنی وقتی یه نفر تو گوشه‌ای از ایران یه روایت خوب می‌نویسه، چند دقیقه بعد، اون روایت داره تو کل کشور می‌چرخه. یعنی وقتی یکی یه ایده خوب داره، بقیه ازش الهام می‌گیرن و ایده‌های بهتری می‌سازن. تو این دو ماه، دیدیم که تنهایی نمی‌شه کاری کرد، اما وقتی کنار هم باشیم، وقتی همدیگه رو ببینیم و بشنویم، وقتی از هم یاد بگیریم و به هم یاد بدیم، اون وقته که یه جریان واقعی شکل می‌گیره. حالا که به روزای آخر رسیدیم، می‌دونیم که این فقط شروعشه. این جمع، این شبکه، این ارتباط‌های قشنگ، قراره ادامه پیدا کنه. چون ما یاد گرفتیم که قدرت واقعی تو "با هم بودنه". 🎙️ | روایتگر بانوان کنشگر مسجدی 🔸@radio_banoor
رادیو مهرواره - قسمت هفتادو دو.mp3
11.43M
🎙 هفتاد و دومین قسمت از رادیو مهرواره✨️ 🎯 بازخوانی چالش‌های روزانه موضوعی؛ کلیپ، عکس، لینک و ابراز‌های مورد نیاز برای اجرای این چالش‌ها داخل کانال محله همدل بارگزاری شده 🎤 ارتباط با مسئول ستاد: مصاحبه با سرکارخانم ولیخانی مسئول ستاد پرتلاش مهرواره از استان تهران در خصوص تهییج بانوری‌های عزیز و ایجاد همدلی در روایتگری 📑 مروری بر کانال‌های ارتباطی و خدماتی مهرواره سوم بانور؛ • حسینیه هدایتمحله همدلرادیوبانورمدرسه هدایتاخبار هدایت 📞 ارتباط با راهیار: مصاحبه با جناب آقای یوسفی راهیار محترم استان فارس در خصوص برنامه‌های این استان در ماهی که گذشت 🔸️@radio_banoor
رادیو مهرواره - قسمت هفتادو سه.mp3
13.86M
🎙 آخرین قسمت از رادیو مهرواره✨️ 📞 مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین سید ناصر میرمحمدیان، مدیرعامل بنیاد هدایت در خصوص چشم‌انداز نهضت مهرواره 🎤 مصاحبه با سرکارخانم زادقاسمی دبیر پرتلاش مهرواره در خصوص دستاوردهای مهرواره 📞 مصاحبه با جناب آقای زمان‌پور معاون رسانه و گفتمان سازی بنیاد هدایت در خصوص نقشه‌راه نهضت مهرواره سوم بانور 🔸️@radio_banoor
📝✨️ روایت یک! صدای گریه‌ی چهار قلوهاش بلند شده بود، سخت بود ولی باز هم دلش نمی‌خواست جا بزنه! یه جا توی یه نقطه از شهر، یه مادر با چهارتا بچه، هنوز هم دلش می‌خواست جزئی از این حرکت بزرگ باشه! پس، لای همه این شلوغی‌ها، گوشیش رو برمی‌داره و می‌نویسه. یه جایی از این شهر، یه پرستار خسته از شیفت شب برمیگرده، چشم‌هاش از بی‌خوابی می‌سوزه، ولی دلش نمیاد قبل از خواب، از بچه‌های مظلوم و آسیب دیده غزه چیزی ننویسه. اون سر کشور، توی یه روستای دورافتاده، یه زن با اینترنت ضعیف و هزار تا مشغله‌ی خونه، داره از سقف بالای سرش قصه می‌سازه. چیزی که شاید خیلی از بچه‌های مظلوم ازش محروم باشن. ما همه‌ی اینا رو می‌بینیم؛ می‌بینیم چقدر دغدغه دارین. که گوشه گوشه‌ی این سرزمین، لای تمام مشغله‌ها و خستگی‌ها، هنوز دارین روایت می‌کنید. یادمه روزهای اول چقدر برای گذاشتن یه استوری ساده استرس داشتین. چقدر می‌گفتین نکنه اشتباه باشه، نکنه کسی نخونه؟! شایدم اینقدر براتون سخت بود که مجبور بودین ساعت‌ها برای یادگیریش وقت بذارین. ولی حالا... یه مادر تو خونه‌ش، یه کارمند، یه جوون، یا حتی یه خانم پخته و با تجربه... همه به یه دغدغه‌ی مشترک رسیدن. دیدن اینا دلمونو گرم می‌کنه. چون کاری که با اسم مقدس یا زهرا شروع کردیم، بلاخره داره به ثمر می‌شینه. یادتونه اون روزی که یکیتون عکس یه گل ساده گذاشت و پاش نوشت از صبر مادران شهید؟ یا روزی که یکیتون از پشت پنجره آشپزخونه‌ش، طوری غروب رو روایت کرد که انگار صد ساله خبرنگاره؟ حالا دیگه شما هم یه روایتگرین! ما ازتون بسم الله خواستیم، ولی شما دارین بقیه مسیر رو از حفظ میرین! پس حالا که تا اینجای راه اومدین، بیاین با هم، همین الان، همین امشب، یه قرار دیگه بذاریم! فردا که از خواب بیدار شدین، یادتون نره، شما همونایی هستین که تو این چند ماه، با هر پست و استوری، یه پنجره تازه به روی حقیقت باز کردین. ۱۲ بهمن، شاید پایان مهرواره باشه... ولی جوهر این مُهر هیچوقت خشک نمیشه. این راه...این مسیر... هم برای ما، هم برای شما تازه شروع شده. می‌دونین چرا؟ چون هر چی هم باشه، همه‌ی ما، از مردم مظلوم فلسطین و شهدای مقاومت گرفته، تا بقیه... آسمون بالای سرمون یکیه! یا علی 🎙️ | روایتگر بانوان کنشگر مسجدی 🔸@radio_banoor
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥ماریا، دختر بچه غزّه‌ای شعری از احمد مطر برای قدس می‌خواند: “يا قدس يا سيدتي معذرة فليس لي يدان وليس لي أسلحة وليس لي ميدان كل الذي أملكه لسان والنطق يا سيدتي أسعاره باهظة، والموت بالمجان“ “ای قدس، ای بانوی من، پوزش می‌طلبم، که دستانی ندارم نه سلاحی دارم و نه میدانی برای نبرد تنها چیزی که در اختیار دارم، زبانم است اما سخن گفتن، ای بانوی من، بهایی گزاف دارد، در حالی که مرگ، رایگان است...“ @radio_banoor
🔸با سلام به یاوران مهربان رادیو بانور ▫️در پناه حق خسته نباشید عزیزان. مهرواره که تموم شد، تصمیم گرفتیم تغییر شیرینی رو با شما در میون بذاریم.🌱 ▫️قراره ، قصه‌های بانور رو متفاوت‌تر روایت کنیم. هر هفته، یک قصهٔ ناب و پرمعنا رو به شما هدیه می‌دیم. قصه‌ای که قراره یک هفته کامل باهاش زندگی کنیم، ازش حرف بزنیم و تجربه‌هامون رو باهم به اشتراک بذاریم.🌸 ▫️وقتی یک قصه رو خوب می‌شنویم، وقتی روش فکر می‌کنیم و درباره‌اش با هم گفتگو می‌کنیم، اون وقته که میشه یک چراغ روشن توی مسیر زندگی‌مون.🍃 💌دل‌های مهربونتون پر از قصه‌های نابه و ما مشتاقانه منتظریم تا صدای گرمتون رو به گوش جان بشنویم و به همه یاوران برسونیم.🌾 🌿همراه همیشگی‌تون، رادیو بانور @radio_banoor
🌙 "شبی که ماه شکفت" ✨ نیمه شب بود و سامرا در سکوتی عمیق فرو رفته بود. حکیمه با عجله از کوچه‌های تاریک می‌گذشت. برادرزاده‌اش، امام حسن عسکری(ع)، پیغام فرستاده بود: "امشب را نزد ما بمان." 🌟 وقتی رسید، نرجس با لبخند به استقبالش آمد. حکیمه دستی به صورت نرجس کشید. هیچ نشانه‌ای از وضع حمل در او نمی‌دید. با تعجب رو به برادرزاده‌اش کرد: "اما..." 🤍 امام با آرامش لبخندی زد: "عمه جان! سحر، خداوند حجت خود را به دنیا خواهد آورد." 💫 نیمه‌های شب، حکیمه از خواب پرید. صدای نفس‌های عمیق نرجس را می‌شنید. کنارش نشست و شروع به خواندن قرآن کرد. ناگهان نرجس مضطرب شد. "کنارم بمان..." صدای نرجس می‌لرزید. 🌸 در یک لحظه، نور عجیبی اتاق را پر کرد. انگار که ماه به زمین آمده بود. حکیمه چشم‌هایش را بست. وقتی دوباره نگاه کرد، نوزادی را دید که پیشانی‌اش را بر خاک گذاشته و انگشت اشاره‌اش را به سمت آسمان بلند کرده بود. ✨ "اشهد ان لا اله الا الله..." صدای زمزمه نوزاد در اتاق پیچید. 🤍 حکیمه خشکش زده بود. در تمام عمرش چنین چیزی ندیده بود. نوزاد، مثل ماه می‌درخشید. وقتی امام حسن عسکری(ع) او را در آغوش گرفت، پرنده‌های سفیدی بر فراز خانه به پرواز درآمدند. 🕊 "سخن بگو پسرم!" ✨ و نوزاد، با صدایی شگفت‌انگیز، شروع به خواندن آیات قرآن کرد... 📖 سحر که دمید، سامرا هنوز خواب بود. اما در خانه‌ای کوچک، نوری متولد شده بود که قرار بود روزی تمام جهان را روشن کند. 🌅 @radio_banoor
🌸 نجوای انتظار | فراخوان ویژه نیمه شعبان عزیزان من... گاهی یک صدا، یک نجوا، یک روایت عاشقانه می‌تواند دل‌ها را به آسمان پیوند بزند. آن شب، شبی که ماه به زمین آمد، شبی که نور در خانه امام عسکری(ع) درخشید، شبی که منجی ما متولد شد... می‌خواهیم با صدای شما روایت شود. این داستان عشق را، این روایت نور را، با صدای گرم خودتان برای ما بخوانید... بگذارید دل‌های مشتاق، با نجوای شما به آن شب پر رمز و راز سفر کنند. 🎵 صدای منتخب شما از این روایت را تدوین خواهیم کرد و در روز میلاد، هدیه‌ای خواهد شد به تمام دل‌های منتظر... 🌟 دوست داری صدای تو، راوی لحظه تولد مولایمان باشد؟ منتظر صدای دل‌نشینت هستیم... @revayat_banoor
کاش دیروز، جمعه‌ ظهور بود؛ امروز، شنبه‌ قیام؛ و یک شنبه، روز رجعت! و تو، قبل از به خاک سپرده شدن، برمیگشتی... @radio_banoor
10.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میراث نصرالله زینب نصرالله، دختر شهید سیدحسن نصرالله: شهادت در نگاه ما پیروزی و موفقیت است، شکست نیست، مرگ نیست بلکه این نقطه قوت مقاومت، جبهه و میدان مقاومت است. @radio_banoor