#مكتوبات 📜 •🖋
او من راهم مثل خودش كرده بود. يك باركه باهم تلفنی صحبت ميكرديم، به او گفتم:
«محسن جان! من این جا کلاس معرفت نفس میرم. به من گفتن که اگه بعد از شهادت، از هر شهیدی بپرسن که برای چی اومدی و شهید شدی و اون بگه که اومدم از حرم دفاع کنم، این قبول نیست. محسن! توروخدا نیتت رو فقط #برایخدا خالص بکن؛ فقط و فقط برای خدا بجنگ. بگو خدایا! من برای رضاى تو اومدم از حرم دفاع کنم.»
باشنیدن این حرف ها، گفت: «زهرا! خیلی دلم رو آروم کردی. حالا باخیال راحت اینجا هستم.»
زیرتیغ | علی اکبر مردآبادی