💠زندگی به سبک شهدا
♨️چطور شد دکتر را که سرش مو ندارد انتخاب کردی...؟! 🧐🙄
🔵دو ماه از ازدواج غاده و مصطفی میگذشت که دوستِ غاده مسئله را پیش کشید: « غاده! در ازدواجِ تو یک چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد میگرفتی، این بلند است، این کوتاه است... مثل اینکه میخواستی یک نفر باشد که سر و شکلش نقص نداشته باشد. حالا من متعجبم چطور دکتر را که سرش مو ندارد قبول کردی؟ 🤔
غاده با تعجّب دوستش را نگاه کرد، حتی دل خور شد و بحث کرد که مصطفی کچل نیست، تو اشتباه میکنی! 😕
🔴دوستش فکر میکرد، غاده دیوانه شده که تا حالا این را نفهمیده. 🤯
آن روز همین که رسید خانه در را باز کرد و چشمش افتاد به مصطفی؛ شروع کرد به خندیدن. مصطفی پرسید: چرا میخندی؟ و غاده که چشم هایش از خنده به اشک نشسته بود، گفت: «مصطفی،تو کچلی؟من نمیدانستم!»😂
و آن وقت مصطفی هم شروع کردن به خندیدن و حتی قضیه را برای امام موسی صدر هم تعریف کرد.
از آن به بعد آقای صدر همیشه به مصطفی میگفت: شما چه کار کردید که غاده شما را ندید؟😊
#ازدواج
#الگوی_زندگی
#شهید_مصطفی_چمران
#شهدا
#خاطرات
@rafat_khanevade313
💠زندگی به سبک شهدا
❇️ هر چی از پشتِ درِ آشپزخونه خواهش کردم فایده نداشت. در رو بسته بود و میگفت: «چیزی نیست الآن تموم می شه».
💢 وقتی اومد بیرون دیدم آشپزخونه رو مرتب کرده، کفِ آشپزخونه رو شسته، ظرفها رو چیده سرِ جاشون، روی اجاق گاز رو تمیز کرده و خلاصه آشپزخونه شده مثل یه دسته گل. گفتم: «با این کارها منو خجالت زده میکنی». میگفت: «فقط خواستم کمکی کرده باشم».💐
#شهید_صیاد_شیرازی
#الگوی_زندگی
#سبک_زندگی
#شهدا
@rafat_khanevade313