eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی(علمدار کمیل)
1.4هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
8.7هزار ویدیو
88 فایل
🌻مشڪݪ ڪارهاے ما اینست ڪہ بـراے رضاے همہ ڪار میڪنم اݪا رضاے خدا . @rafiq_shahidam #شهید_ابراهیم_هادی #رفیق_شهیدم ارتباط با خادم کانال 👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃 🍃💚🍃💚🍃💚 💚🍃💚🍃 🍃💚 «♡بـسـم رب العشق ♡» 📗رمــان 🖍به قلم•°: آیناز غفاری نژاد 🔗 🌻 نگاهی به کلید انداختم . پس حالا که پولش رو این ها ندادند مشکلی نداره . رو به آنالی گفتم : - چمدون رو بیار سمت ماشین . با دستم به ماشین اشاره کردم . - اونجا . به سمت ماشین قدم برداشتم و ریموت رو زدم ، صندوق عقب رو باز کردم و با کمک آنالی چمدون رو توی صندوق گذاشتم . کیفم رو ، روی صندلی عقب پرتاب کردم و توی ماشین نشستم . به محض استارت زدن آنالی گفت : + حالا کجا میخوای بری ؟! - یه جای خوب . شروع کردم به رانندگی و در همین حین هم آنالی صحبت کرد : + میگم یه سوال دارم ، البته اگر بهم حمله نکنی . تک خنده ای کردم . - این روزا اعصاب درستی ندارم برای همین یکم تند مزاج شدم . حالا بگو ببینم . + خیلی خب ... میگم آراد کیه ؟! اون روز گفتی به جون آراد قسم . آب دهنم رو با صدا قورت دادم و سرفه ای کردم . - خب جونم برات بگه که ... چیزه ... یعنی برادر دوستمه ، توی شلمچه باهاشون آشنا شدم . خیلی پسر مؤدب و آقایی بود . خواهرش همش می گفت جون آراد دیگه برای منم تبدیل به یه عادت شده . لبخندی زدم . - البته چند وقت دیگه عروسیشه . +که اینطور ... این رو گفتم که شک نکنه و از چیزی بو نبره . اما از درون شکستم . به زبون آوردن این چند کلمه به قدری سخت بود که دهنم خشک شد . ماشین رو یه گوشه نگه داشتم . از صندلی عقب یه بطری آب برداشتم و یه نفس کلش رو سر کشیدم . آنالی دستش رو مشت کرد و با شوخی به بازوم زد . + فکر کردم عاشق ماشق شدی . ولی زکی خیال باطل ! تو و ازدواج ! محاله محاله . خنده ای کردم که چند ثانیه بیشتر دووم نیاورد . + میگم مروا من دیشب درست حسابی نخوابیدم . تا دم دمای صبح بدن درد داشتم . صبح هم که دیگه خودت میدونی . الان یکم استراحت می کنم . حواست باشه خواهشا تصادفی چیزی نکنی که ناکام از دنیا برم . هنوز خیلی جوونم ، باید به فکر ترک باشه . خمیازه ای کشیدم و گفتم : - از بس حرف خواب رو زدی خوابم گرفت . باشه یکم استراحت کن ، فقط کمربندت رو ببند . &ادامـــه دارد ...... ~ http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
رفقای امام زمانی✋ و و فراموش نشه که امشب خوندنشون فضیلت زیادی داره🙃
رو مهمان کنیم با زیبا صلواتی بر محمد و آل محمد🌱✋
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بفرمائید سوره جمعه،التماس دعا✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌻سـلام آقـا جان♥️ ایــاڪ نـعبـد و ایــاڪ نـستـعـین یـعنـے سـلـآم مـسجـد مـولآے آخـریـن اےجـمڪران‌بـگوڪجـاست‌آخـریـن‌امــید ایـن الشـموس الطـالعه ایـن مــه جـبـین:)😔 ‌‌‌ 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهادتت مبارک داداش محمدرضا،امروز سالگرد شهادت شهید محمد رضا دهقان امیری هست،صلواتی هدیه میکنیم به روح این شهید بزرگوار 🌹 ╔━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╗ ڪاناݪ شہید ابـراهیم هـادے. @rafiq_shahidam @rafiq_shahidam 🕊️🕊️🕊️ https://eitaa.com/joinchat/3309109376Cec5ab8b2a9 ╚━━━━๑ღ🖤ღ๑━━━━╝
امر به معروف خونین با یکی از رفقایش برای خرید نان به سمت نانوایی محله میرفتند که میبینند که چند نفر اراذل و اوباش به نانوایی حمله کردند و با کتک زدن شاطر میخواهند دخل را خالی کنند.  ترس و وحشت عجیبی بین مردم افتاده بود. کسی جرات نداشت، کاری کند. محمدرضا سریع خود را وارد معرکه کرد تا مانع شود. اما یکی از اراذل شیشه نوشابه خالی که آنجا بود را به میز کوبیده و با ته بطری شکسته به او حمله میکند. پشت گردنش میشکافد، زخمی به عمق یک بند انگشت. در بیمارستان سینا جراحی شد و سر و گردنش بیشتر از هجده بخیه خورد. آن موقع فقط چهارده سالش بود که میخواست امر به معروف کند و جانش را هم به خطر انداخت. محمدرضا دهقان💚