eitaa logo
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
5هزار دنبال‌کننده
25.1هزار عکس
16هزار ویدیو
190 فایل
♡ولٰا تَحْسَبَّنَ الَّذینَ قُتِلوا في سَبیلِ اللِه اَمواتا بَل اَحیٰاعِندَ رَبهِم یُرزقون♡ شہـد شیـرین شـہـٰادت را کسانی مـے چشند کـہ..!! لذت زودگذر گنـٰاه را خریدار نباشند .. 💔 دورهمیم واسہ ڪامل تر شدن🍃 #باشهداتاشهادت ارتباط با خادم کانال👇👇 @Zsh313
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
می دونستی بعد از چند ماه اولین کسی که روز #تاسوعا چراغ های #حرم عمه ی سادات (س) رو روشن کرده، #آقامح
💠عبدالحسین، اول در سبزی فروشی کار می کرد و مدتی هم در شیر فروشی بود. اما زود از آنجا بیرون آمد مے‌گفت: سبزی فروش آشغال تحویل مردم می دهد و شیر‌فروش آب قاطی شیر میکند و می فروشد! خیلی‌ها به او گفتند که اگر این کارها را نکنی رشد نمی کنی! او هم می گفت: نمیخواهم رشد کنم یک روز صبح از خانه بیرون رفت. و شب که برگشت، متر بنّایی و کمی وسایل خریده بود صبح رفت برای کار بنّایی وقتی آمد خیلی خوشحال بود! ده تومان مزد گرفته بود! به بچه نان که می داد، میگفت: از صبح تا الان زحمت کشیده ام! بخور! نان حلال است. بالاخره هم بنّا شد. 🍃🌸{... قبل از انقلاب بود که} باید برای ادامه خدمت، می رفت منزل جناب سرهنگ. همان اول، وضع زننده همسر او را که دید فرار کرد و برگشت به پادگان. هجده توالت بود که هر نوبت چهار نفر باید تمیزشان می کردند. عبدالحسین برای تنبیه، باید جور همه را می کشید. یک هفته بعد، سرهنگ رو کرد به او و گفت: دوست داری برگردی همان جا، مگر نه؟ تأثیری روی او نداشت! گفت: «اگر تا آخر خدمت مجبور باشم همه کثافت های توالت را در بشکه خالی کرده و به بیابان بریزم، باز هم آن جا پا نمی گذارم!» بیست روز دیگر به همان کار ادامه داد. مسئولان پادگان، خودشان خسته شدند و رهایش کردند. شهید عبدالحسین برونسی 📚خاک های نرم کوشک ، زندگینامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی 💠پ.ن : هرچه داشت از و بود. میراث فرهنگی دفاع مقدس را دوست داشت، مجموعه کتاب‌هایش را خوانده بود. « » را با علاقه بسیاری خواند. http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c🌷🌷