سلام علیکم🌸🌹
صبح جمعه تون بخیر
دعا برای فرج و سلامتی امام زمان یادتون نره☺️🌱
اگر هم میشه برای منم دعا کنید مشکلم حل بشه🌸🌹
خب خب
حاظرید امروز برای شهدا صلوات بفرستیم ؟
پیام های مارو معمولا بیست نفر تون سین میکنید 🌿
خب اگر نفری ده تا صلوات بفرستیم میشه 200 صلوات😍برای شهدا
خب خودم اول شروع میکنم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
........
.............
خب شما هم لطفا بفرستید کاری نداره
فقط سی چهل ثانیه طول می کشه 🌹🌱
#شهدا
#امام_زمان
هدایت شده از ۺږځ ۺڔآيط ڪآڹآݪ ڣڔڗݧڋآݩ ځآڄ ڨآښݥ👉
♥بسم الله الرحمن الرحیم♥
سلام رفیق🙃
برات یه کانـــ📱ـال آوردم باقلوا
از جنس شهادت😌
از جنس #شهدا😍
#شهیدانه😊
#بیوگرافی_های_خاص😎
#انگیزشی💪
#چادرانه🧕
#والپیپر🤗
#سرگرمی👻
#جملات_ناب👌
#دخترانه👩
#پسرانه🧑
#خلاصه هرچی که بخوای😇
از جنس چیزایی که دوست داری🤩
جوین بده😍
ⒿⓄⒾⓃⒺ✴⤵
💐🍃@farzandanehajghasem98🍃💐
قول میدم عاشقش میشی😍پس بکوب رو لینک↑
کپی❌
سردار شهید حسام اسماعیلی فرد
دور هم نشسته بودیم حسام میگفت ختم من رو توی مسجد النبی میگیرن ، فلانی و فلانی توصف اول مجلس میشینن ، حسابی خندیدیم .....
#شهیدانه
#شهدا
کانال کرامت 🌷
@keramattt
🔴حتما بخوانید 👇
شهیدی که بعلت لو ندادن عملیات زنده سرش را بریدند
عباسعلی فتاحی بچه دولت آباد اصفهان بود حدود ۱۷ سال سن داشت. سال شصت به شش زبان زندهی دنیا تسلط داشت تک فرزند خانواده هم بود زمان جنگ اومد و گفت: مامان میخوام برم جبهه. مادر گفت: عباسم! تو عصای دستمی، کجا میخوای بری؟
عباسعلی گفت: امام گفته.
مادرش گفت: اگه امام گفته برو عزیزم…عباس اومد جبهه.
خیلی ها می شناختنش. گفتند بذاریدش پرسنلی یا جای بی خطر تا اتفاقی براش نیفته.
اما خودش گفت: اسم منو بنویس میخوام برم گردان تخریب. فکر کردند نمی دونه تخریب کجاست.
گفتند: آقای عباسعلی فتاحی! تخریب حساس ترین جای جبهه است و کوچکترین اشتباه، بزرگترین اشتباهه… بالاخره عباسعلی با اصرار رفت تخریب و مدتها توی اونجا موند.
یه روز شهید حسین خرازی گفت: چند نفر میخوام که برن پل چهل دهنه روی رودخونه دوویرج رو منفجر کنن. پل کیلومترها پشت سر عراقیها بود…
پنج نفر داوطلب شدند که اولینشون عباسعلی بود. قبل از رفتن..
حاج حسین خرازی خواستشون و گفت: ” به هیچوجه با عراقی ها درگیر نمی شید. فقط پل رو منفجر کنید و برگردید. اگر هم عراقی ها فهمیدند و درگیر شدید حق اسیر شدن ندارین که عملیات لو بره…
تخریبچی ها رفتند… یه مدت بعد خبر رسید تخریبچی ها برگشتند و پل هم منفجر نشده، یکی شونم برنگشته… اونایی که برگشته بودند
گفتند: نزدیک پل بودیم که عراقی ها فهمیدن و درگیر شدیم. تیر خورد به پای عباسعلی و اسیر شد… زمزمه لغو عملیات مطرح شد.
گفتند: ممکنه عباسعلی توی شکنجه ها لو بده!
پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: حسین! عباسعلی سنش کمه اما خیلی مرده، سرش بره زبونش باز نمیشه برید عملیات کنید…
عملیات فتح المبین انجام شد و پیروز شدیم. رسیدیمرودخانه دوویرج و زیر پل یه جنازه دیدیم که نه پلاک داشت و نه کارت شناسایی. سر هم نداشت. پسر عموی عباسعلی اومد و گفت: این عباسعلیه! گفتم سرش بره زبونش باز نمیشه…
اسرای عراقی میگفتند: روی پل هر چه عباسعلی رو شکنجهکردند چیزی نگفته… اونا هم زنده زنده سرش رو بریدند…
جنازه اش رو آوردند اصفهان تحویل مادرش بدهند.
گفتند به مادرش نگید سر نداره. وقت تشییع مادر گفت: صبر کنین این بچه یکی یه دونه من بوده، تا نبینمش نمیذارم دفنش کنین!
گفتن مادر بیخیال. نمیشه…
مادر گفت: بخدا قسم نمیذارم.
گفتند: باشه! ولی فقط تا سینه اش رو می تونین ببینین.
یهو مادر گفت: نکنه میخواین بگین عباسم سر نداره؟
گفتند: مادر! عراقیها سر عباست رو بریدند.
مادر گفت: پس میخوام عباسمو ببینم… مادر اومد و کفن رو باز کرد. شروع کرد جای جای بدن عباس رو بوسیدن تا رسید به گردن. پنبه هایی که گذاشته بودن روی گلو رو کنار زد( یاد گودی قتلگاه و مادر سادات) و خم شد رگ های عباس رو بوسید.
و مادر شهید عباسعلی فتاحی بعد از اون بوسه دیگه حرف نزد…
#حجاب
#شهیدانه
#شهدا
#نجابت_ایرانی
#غدیر
{🕊کانال کرامت🕊}
https://eitaa.com/joinchat/3501588601C54cc66bbf2
🏴ࢪآھــ بــنــدگــی📿🏴
امروز روزیه کہ شهید محسن حججی به شهادت رسید🖤😔🍂
🥀🍁🥀🍁🥀🍁
🥀🍁🥀🍁🥀
🥀🍁🥀
🥀🍁
#شهيدانه ⚡ شهیدحججی تا مدتها پیکرش توی دست داعشی ها بود تا اینکه قرار شد حزب الله لبنان و داعش تبادلی با هم انجام بدهند .
بنا شد حزبالله تعدادی از اسرای داعش را آزاد کند و داعش هم پیکرمحسن و دو شهید حزب الله را تحویل بدهد و یکی از اسرای حزب الله را هم آزاد کند....
به من گفتند می توانی بروی در مقر داعش و پیکر محسن را شناسایی کنی؟
میدانستم میروم در خطر امکان دارد داعشیها اسیرم کنند و بلایی سرم بیاورند اما آن موقع محسن برایم از همه چیز
حتی از جان مهمتر بود 💫قبول کردم ....
خودم و یکی از بچه های سوری به نام حاج سعید از مقر حزب الله لبنان حرکت کردیم و رفتیم طرف مقر داعش🔥
توی دل دشمن بودیم یک داعشی که داشته باشه سفید و بلندی پوشیده بود و صورتش را با
چفیه قرمزی پوشانده بود 🔥با اسلحه اش مارامی پایید....
پیکری متلاشی شده و تکه تکه شده را نشانمان داد🕊🥀 و گفت این همان جسدی است که دنبالش هستید....
میخکوب شدم از درون آتش گرفتم 😭مثل مجسمه ها خشک شدم 🥀رو کردم بهحاج سعید گفتم من چجوریم بدن را شناسایی کنم؟🥀 این بدن اربا اربا شده 🥀😭ای در بدن قطعه قطعه شده😭 بی اختیار رفتم طرف داعشی عقب رفت و اسلحه را مسلح کرد....
داد زدم پست فطرتا مگه شما مسلمان نیستید مگه دین ندارید پس کو سر این جنازه کو
دستاش😭🥀
حاج سعید حرفهایم را تند تند برای آن داعشی ترجمه میکرد داعشی برای آنکه خودش را تبرئه کند می گفت :این کار ما نبوده کار داعش عراق بوده دوباره فریاد زدم کجای شریعت محمد آمده که اسیر تان را اینجور قطعه کنید ؟داعشی به زبان آمد گفت تقصیر خودش بود از بس حرصمون رو در آورد نه اطلاعاتی بهمون داد
نه گفت اشتباه کردم 🕊و نه حتی کوچکترین التماسی به من کرد 💫که از خونش بگذریم فقط لبخند میزد 🙂🕊
#شهدا
#شهید_حججی
#محرم
#امام_حسین
ڪاناݪ ❤️ڪــــࢪامــــت❤️
https://eitaa.com/joinchat/3501588601C54cc66bbf2