_صدایش میکنند، یکی که فقط مادرش میگوید، یکی که دوستهایش ساختهاند، و یکی هم که هیچکس خبر ندارد.
مثلا من برای همه ی همنویس هایم رهگذر ام.
ای وای، ادبم کجا رفته؟ خودم را هیچ معرفی نکردم...
زکیِ عزیز، من رهگذرم. رهگذر شبانه. جایی که دمی از آشنایی در هوا باشد می ایستم و حرفی قسمت میکنم و سپس باز ره خویش میگیرم.
تو چطور زکی؟ برای هرکس در زندگی اش چه کسی هستی؟ یا به عبارتی، اسم های تو چیست؟
شاید وقتی این نامه را میخوانی، من جای دیگری مشغول نوشتن برای غریبهی دیگری باشم.
رهگذرها رسمشان همین_
--
#ناشناس
_است؛ کمی کنار آدمها مینشینند، چند کلمه با هم قسمت میکنند و دوباره راه میافتند.
اما بعضی آدمها... بعضی آدمها باعث میشوند رهگذر، کمی بیشتر بماند. ببینیم تو از کدام دستهای.
گمان کنم برای اولین نامه، همینقدر کافی باشد.(اگر تا اینجای نامه دوام آوردی، تبریک میگویم. رسماً از مرحلهی اول آشنایی با یک رهگذر جان سالم به در بردهای.)
حالا نوبت توست که مرا با چند خط، از ناشناس بودن نجات بدهی.
و باقیِ من را هم اگر خواستی بشناسی، در نامههای بعدی پیدا میکنی.(به شرط پاسخ)
دوستدارِتو؛ رَهگذرِشبانه
--
#ناشناس
یه دنیای رندوم؛☫🏴
_است؛ کمی کنار آدمها مینشینند، چند کلمه با هم قسمت میکنند و دوباره راه میافتند. اما بعضی آدمها.
تویی که این نامه رو برام نوشتی و برام این همه زمان گذاشتی، بدون صبح اول صبحی در حالی که تو کلافه ترین و عصبی ترین حالت ممکن بودم، لبخند عمیقی به لبم آوردی:))
نمیدونم کی هستی، اما از دور میبوسمت (اگر دختری)
منتظر نامه های بعدیت هستم(:
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز آسمون تو نازترین حالت ممکنش بود:)
شده تاحالا دلتون برای یکی که سال هاست ندیدینش تنگ بشه؟
من جدی دلم برای یسری از دوستای دوران ابتداییم تنگ شده. اونم درصورتی که نه شماره ای ازشون دارم، نه نشونه ای، نه چیزی.
تنها چیزی که ازشون دارم یه عکسه.
حتی نمیدونم اونا منو یادشون هست یا نه؟
با اینکه ۸ یا ۹ سال از اون موقع میگذره، ولی هیچوقت خاطراتشون فراموشم نمیشه. حتی گاهی اوقات خوابشونو میبینم.
جدی دوست دارم یبار دیگه ببینمشون.
ولی اون تایمی که باهم بودیم خیلی خوش میگذشت. آخرین باری که دیدمشون کلاس سوم بود. یه اکیپ سه نفره بودیم. منو پانیذ و وانیا.
وای منم به طرز عجیبی هی خواب یکی از دوستای دبیرستانم که حتی اونقدرا هم صمیمی نبودیمو هرازگاهی میبینم