eitaa logo
یه دنیای رندوم؛☫🏴
778 دنبال‌کننده
3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
12 فایل
هیچ انتظاری از ما نداشته باشید، خودمونم نمی‌دونیم بعدی چیه. اینجا همه چیز رندومه!🦦 سنجاق اول کانالو چک کنید🙏🏼 @madahi_random لینک ناشناس📪👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ft2yx6 حرفاتو بگو،ولی مسئولیت عواقبش با خودته ‌ಥ‿ಥ‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شده تاحالا دلتون برای یکی که سال هاست ندیدینش تنگ بشه؟ من جدی دلم برای یسری از دوستای دوران ابتداییم تنگ شده. اونم درصورتی که نه شماره ای ازشون دارم، نه نشونه ای، نه چیزی. تنها چیزی که ازشون دارم یه عکسه. حتی نمیدونم اونا منو یادشون هست یا نه؟
با اینکه ۸ یا ۹ سال از اون موقع میگذره، ولی هیچوقت خاطراتشون فراموشم نمیشه. حتی گاهی اوقات خوابشونو میبینم. جدی دوست دارم یبار دیگه ببینمشون.
ولی اون تایمی که باهم بودیم خیلی خوش میگذشت. آخرین باری که دیدمشون کلاس سوم بود. یه اکیپ سه نفره بودیم. منو پانیذ و وانیا.
وای منم به طرز عجیبی هی خواب یکی از دوستای دبیرستانم که حتی اونقدرا هم صمیمی نبودیمو هرازگاهی میبینم
یه دنیای رندوم؛☫🏴
ولی اون تایمی که باهم بودیم خیلی خوش میگذشت. آخرین باری که دیدمشون کلاس سوم بود. یه اکیپ سه نفره بود
ابتدایی که بودم، خیلی شخصیتم پسرونه بود چون همیشه همبازی هام پسر عمه هام بودن (البته الان شخصیتم دخترونه شده) اون موقع به فوتبال و بازی های تفنگی و این چیزا علاقه داشتم و همه بچه های مدرسه برعکس من بودن. عاشق عروسک بازی و خاله بازی. تنها کسایی که منو همیشه درک میکردم و شبیهم بودن پانیذ و وانیا بودن.
یادم نمیره، وقتی زنگای ورزش مربی مارو میبرد سالن با پانیذ لباس فوتبال میپوشیدیم. اون لباس محمدصلاح رو داشت و من چون استقلالی بودم لباس یکی از بازیکنای استقلال رو داشتم. باهم کلی فوتبال بازی میکردیم و خوش میگذروندیم.
گاهی اوقات بوفه مدرسه بستنی و ذرت مکزیکی میفروخت و با پانیذ و وانیا میرفتیم یه گوشه میشستیم و میخوردیم و میخندیدیم. چقدر دلم برای اون موقع ها تنگ شده. حس میکنم آدم بی دغدغه تری بودم. ۳ تا دختربچه صاف و صادق بودیم بدون رفتارای تاکسیک.
اما الان چی؟ اکثر رفاقت ها بوی پیپی گرفته. پر از رفتارای تاکسیک و سمی. مخصوصا اینکه رفاقت ها اکیپی یا ۳ نفره باشه. همش از هم یچیزی رو پنهان میکنن، بی دلیل از اون یکی بدشون میاد، همو میپیچونن، پشت سر هم حرف میزنن، باهم یسری حرفای درگوشی میزنن و میگن حواست باشه اون یکی نفهمه، بی دلیل قهر و دعوا میکنن مثلا سر اینکه دوسشون با یکی دیگه گرم گرفته🦖 بابا بس کنید این رفتارارو. جدی کاش برمیگشتم به دورانی که هممون یه دختر بچه گوگولی بودیم.
دوران ابتدایی واقعا شاهکارترین بود. کاش کرونا نمیومد و گند نمیزد به همه چی. کلاس چهارم مدرسمو عوض کردم. نمیدونستم برای آخرین باره که پانیذ و وانیا رو میبینم.
کلاس چهارم که بودم، برای اولین بار با فاطمه آشنا شدم و کنار هم میشستیم. کیف من رمز دار بود و فاطمه همش باهاش ور میرفت. اون پرسپولیسی بود و من استقلالی. یادش بخیر چقدر کلکل میکردیم. کلاس چهارم هم دوران خوبی بود (البته نه اون بخشش که رفتم اتاق عمل و چندین روز بیمارستان بودم)