eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.5هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
7هزار ویدیو
10 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
9.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ راستی! چه کسی باور می‌کند که در این آخرالزمان، قرآن و آیات آسمانی‌اش این اندازه نقش‌آفرین است و این اندازه قلب‌ها را در مقابل دسیسه‌های شیطان، مطمئن و پایدار می‌نماید؟! ☘️‌ 📚 استاد طاهرزاده @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❌این پیاده روهای لیبرال در ایران هم انگار باورشان شده اینجا سوییس است و به همین راحتی دستورات دینی و انسانی جامعه ما را به چالش می کشند. 🔸خجالت آور است که یکی از مسوولین سابق جمهوری اسلامی این گونه سعی در حذف جریان دینی در کشور و نشاندن ارزش های لیبرال غربی در ایران را دارد.. 🔹اینها قدم به قدم دارند جلو می آیند. بعد از حجاب حالا نوبت به حذف قصاص رسیده است. اگر تو دهنی محکم نخورند از این هم جلوتر خواهند آمد. 🔹حالا بگذریم که اینها به بهانه قتل همین دانشجو قبل از دستگیری سارقین می‌خواستند آن را گردن نیروهای موهومی بنام لباس شخصی بندازند و مملکت را به آشوب بکشانند. 🔹جمهوری اسلامی اگر می‌خواهد به حیات خود ادامه بدهد باید برای حفظ جمهوریت و اسلامیت خودش حتما این غده های چرکین و فاسد و خائن لیبرال را از صحنه سیاست و فرهنگ و اقتصاد و امنیت کشور حذف کند. @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥ناوگروه رزمی اطلاعاتی نیروهای دریایی ایران در بندر کلانگ مالزی پهلو گرفت @ranggarang
❌هم‌اکنون تیتر عجیب وب‌سایت رئیس جمهور پزشکیان: پ.ن: هفته قبل بعد از سخنرانی رئیس‌جمهور علیه آمریکا در ۲۲ بهمن نوشتیم که این سخنان اگر تداوم داشته باشد خوب است اما اگر هفته دیگر دوباره ساز مذاکره زدند تعجب نکنید. ظاهرا جریان اصلاحات و غربگرایان جز مذاکره با آمریکا هیچ گزینه دیگری ندارند چون برای مدیریت کشور هیچ برنامه ای ندارند. ضمنا جناب رئیس‌جمهور؛ نه آمریکای جنایتکار گرگ صفت شیر است و نه ما در لانه روباه خزیده ایم. لطفا عزت و کرامت ملت ایران را نگه دارید. @ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
122 🔶 بعد هم ادب خانوادگی هست. اینکه انسان نسبت به پدر و مادر و برادر و خواهر خودش چه آدابی رو باید رعایت کنه. 🔸 پدر و مادر وظیفه دارن آداب رفتار در خانواده رو به فرزندانشون آموزش بدن. ❇️ برای آموزش هم بهترین راه اینه که ... @ranggarang
‌💠داستان گوشواره با ارزش💠 ⚜قسمت اول احمد بن ابى روح مى گويد: روزى زنى از اهالى دينور نزد من آمد وگفت: پسر ابى روح! تو در شهر ما از جهت دين وتقوا مطمئن ترين افراد هستى، مى خواهم امانتى به تو بسپارم که آن را به اهلش برسانى، ونسبت به اداى امانت استوار باشى. گفتم: باشد، ان شاءاللّه موفق خواهم شد. گفت: در اين کيسه سربسته مقدارى درهم نهاده ام، آن را باز مکن ودر آن نگاه نکن تا آن را به کسى که از محتوى آن تو را آگاه سازد برسانى، وضمناً اين هم گوشواره من است که ده دينار ارزش دارد، در آن سه دانه مرواريد به ارزش ده دينار تعبيه شده است. ونيز از حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) سئوالى دارم که بايد جواب آن را پيش از آن که تو سئوال کنى بفرمايند. گفتم: سؤالت چيست؟ گفت: مادرم هنگام عروسى من، ده دينار از کسى که من او را نمى شناسم قرض گرفته بود، من مى خواهم آن را پس بدهم، اگر حضرت (عليه السلام) آن شخص را براى من معلوم نموده ودستور بفرمايند، قرضم را ادا مى کنم! 📚کافى، ج 1، ص 517 و518 مولد الصاحب (عليه السلام)، ح 4 بحار الانوار، ج 51، ص 308 و309 @ranggarang
🍁از سیم خار دار نفست عبور کن🍁 قسمت350 آرش🙍🏻‍♂ راحیل ازدواج کرده بود، آن هم با مردی که آینه ی خودش بود. باید باور می‌کردم. راحیل را برای همیشه از دست داده بودم. وقتی کمیل برایم تمام بلاهایی که فریدون دیوانه سر راحیل و خودش آورده بود را تعریف کرد تازه فهمیدم راحیل چقدرصبورتر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم. آن روزها حتی یک کلمه هم در این مورد به من چیزی نگفته بود. کمیل را خیلی قبل ترها می شناختم. درست زمانی که برای پادرمیانی بین من و راحیل از او خواهش و تمنا کردم که کمکم کند، همان موقع بود که فهمیدم جنسش بابقیه فرق دارد، درست مثل راحیل. همان موقع بود که گفت، «زن خوب یه نعمت بزرگه. اگر با خانم رحمانی ازداج کنی یعنی خدا این نعمت رو بهت داده، پس قدرش رو بدون.» وقتی راحیل تمام شد معنی حرفش را فهمیدم. من تا آن روز فکر می‌کردم چه از خود گذشتگی بزرگی کرده‌ام و خانواده‌ام را از پاشیده شدن نجات داد‌ه‌ام. در دلم فقط برای آرامش راحیل دعا می‌کردم. ظلمی که ناخواسته و به جبر زمانه در حقش کرده بودم. برای یک دختر چیز کمی نبود، بعد از آن هم ظلمهای فریدون شاید وادارش کرده بود که او هم با ازدواجش یک جورهایی از خواسته‌هایش رد شود. ما هر دو پدر و مادر بچه هایی شدیم که مال خودمان نیستند ولی درکنارشان احساس آرامش داریم. یادم می آید که راحیل همیشه برای ریحانه نگران بود و مدام دل تنگش میشد. به حرف راحیل رسیدم، خوب بودن بدون تاوان دادن خوب بودن نیست، فقط به‌ به و چه چه دیگران را خریدن است، و چقدر گاهی خوب بودن درد دارد. ما هر دو از عشقمان گذشتیم و تمام محبتمان را تقدیم بچه هایی کردیم که بیش ازهرکسی محتاجش بودند. شاید خانواده‌ی من هیچ وقت متوجه نشوند که راحیل با گذشتش چه آرامشی برایشان آورد. ولی به قول خودش خدا که می داند. سارنا سینه خیز نزدیکم آمد، بی‌صدا و آرام. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم سکوت یک بچه در خانه اینقدر درد‌ناک باشد. مادر برای هرشیرین کاری سارنا هزار بار قربان صدقه اش می‌رفت ولی وقتی با بچه حرف میزد سعی می‌کرد بغضش را نشان ندهد. گاهی این سکوت سارنا چقدر تلخ همه‌ی صداها را می‌شکست. مادر دیگر مدتهاست قلبش درد نگرفته و کارش شده برای من دعا کردن. مژگان که حالا با برگشتن من به زندگی انگار او هم آرام گرفته کنارم نشست و با لبخندنگاهم کرد و برایم میوه پوست کند. سارنا رابغل کردم و تکه سیبی که مژگان سرچنگال تعارفم کرد را گرفتم و گفتم: –قرار بود بعدا ز غذا میوه نخوریم که، یا بافاصله‌ی حداقل دوساعت بخوریم. – حالا یه شب ناپرهیزی چیزی نمیشه. بعد به حلقه‌ی انگشتری که برایش خریده بودم نگاهی انداخت و دستش راکنار دستم نگه داشت. –چه ست قشنگی انتخاب کردی آرش، خیلی حلقه‌ام رو دوست دارم. نفسم را بیرون دادم. –آره قشنگه. نگاهم کرد، با دیدن زلال شفاف چشم هایش به این فکرکردم که چقدر بعضی از آدمها فقط با کمی محبت زیرو رو می شوند.مثل من که تو آمدی و تکاندیم و رفتی. مادر سارنا را از بغلم گرفت و گفت: –بده من ببرم عوضش کنم بچمو. مادر آنقدر به سارنا وابسته شده که دیگر حتی مهمانیهای دور همی‌اش را هم نمیرفت و تمام وقتش را صرف نوه‌اش می کرد. مژگان یک تکه موز مقابلم گرفت. –مژگان جان بسه، الان همه‌ی اینا تا وقت هضم شدن تو معده می گندن و دیگه خاصیتی برای بدن ندارن که... موز را در بشقاب برگرداند و سرش را به بازویم تکیه داد و با مهربانی گفت: –عقل کل خودم، دو روزه دنیا رو زیادسخت نگیر. چقدرحرفهایش مرا یاد کیارش می اندازد. او هم مدام می گفت دو روز دنیا رو خوش باش. –دقیقا چون دو روز دنیاست میگم. اتفاقا تو خیلی سخت می‌گیری این دو روز رو. کشیده گفت: –آرش...دوباره رفتی رو منبر؟ تونیستی راحیل ولی می بینی حرفهایت هنوز در جمع ما هست. بخصوص هر وقت اخبار گوش می‌کنم، بیشتر یاد حرص و جوش خوردنهایت می‌افتم. وقتی دوباره حرف از تورم می شود سکوت سنگینی تمام خانه را بر می دارد. گوشی مژگان زنگ خورد، فوری ازروی میز برداشت و گفت: –مامانه. ازصحبتهایشان فهمیدم دوباره در مورد فریدون حرف می‌زنند. تلاشهای پدرش هنوز برای آزادی‌اش و تبرئه کردنش ادامه دارد. ناخوداگاه یاد دختری افتادم که به خاطر علاقه ایی که به فریدون داشت زندگیش را بر باد داد. دخترک چه می دانست عاشق یک عقده‌ایی بی وجدان شده است. بیچاره حتما فکرش را هم نمی کرده پشت این قیافه ی آنتونیا باندراس گونه ی فریدون یک آدم ناقص‌العقل پنهان شده است. 🍁به‌قلم‌لیلا‌فتحی‌پور🍁 @ranggarang
🍁از سیم خاردار نفست عبور کن🍁 قسمت351 نمی‌دانم شاید فریدون هم قربانی پدر و مادر بی مسئولیتش شده است. به گفته ی مژگان از بچگی پدرو مادرش به خاطر مسافرتها و رفت وآمدهای زیاد وقتی برای رسیدگی به بچه‌هایشان نمی‌گذاشتند و چون فریدون بچه‌ی شروشیطونی بوده است، با پرستارهایش نمی ساخته ومدام باهم درگیر بوده اند. همین موضوع باعث می شودکه یک پرستار مرد برایش بگیرند. همان موقع هم مادرفریدون برای دوهفته به مسافرت خارج از کشور می رود. پرستار از همان اول با فریدون آبشان در یک جوی نمی رفته و هر دفعه به یک بهانه او را تنبیه می کرده است. حتی چند بار به دور از چشم دیگران فریدون را مورد آزار و اذیت قرار داده است. این کشمکش و تنبیها از فریدون یک بچه ی عصبی و انتفام جو می سازد. که البته به گفته ی مژگان آن پرستار هم بعداز مدت کوتاهی باشکایتهای مکرر فریدون اخراج می شود. مادر از وقتی این حرفها را از مژگان شنیده بود، تا مرا تنها گیر می آورد مدام می‌گفت اگر تو سارنا و مادرش رو ول می‌کردی کی می‌خواست مواظبشون باشه، بعد تشکر می‌کرد. یک روز در جواب تشکرش گفتم: –مامان باید از راحیل تشکر کنید، چون اگه اون اصرار می کرد زندگی جدایی داشته باشیم من قدرت این که به خواستش تن ندم رو نداشتم. سرش را به علامت مثبت تکان داد. –اگه تو این بچه رو ول می کردی ومی رفتی دنبال زندگیت، خدا می دونه تو اون خانواده و با اون داداش و خانواده بی‌مسئولیت مژگان چه بلایی سرشون می آمد. بالاخره مژگانم مادرشه می تونستیم بچه رو بهش ندیم؟ وقتی سکوتم را دید، به جان راحیل هم دعا کرد و گفت: –خدا خیرش بده، خدا رو شکر که درکش بالا بود و از این دخترهایی نبود که موقعیت رو درک نمی کنن و مثل کنه می‌چسبن. ان شاالله هرجا هست خوشبخت بشه. پوزخندی زدم. وقتی پوزخند مرا دید، ادامه داد: –می دونم مادر بهت سخت گذشت، توام خیلی گذشت کردی، ولی چیکار میشه کرد سرنوشت این طور بوده. من تا آخر عمرمدیون شما دوتا هستم. راستش اوایل ازش خوشم نمی آمد. ولی کم‌کم که رفتارهاش رو دیدم فهمیدم انسانیت ربط زیادی به پوشش و دین و مذهب نداره. قبلا فکر می‌کردم اونا که مثل راحیل هستن، کارهاشون از روی اجبار و برای جلب توجهه و هی واسه ماها جانماز آب می،کشن. چون واقعا یه نفر رو می‌شناختم که چادری بود ولی خیلی بد‌اخلاق و بی فرهنگ و کلا اهل جانماز آب کشیدن بود. راحیل جای بچه‌ی من بود ولی رفتارهاش خیلی بزرگ منشانه بود. اون خیلی خوب بود، من متوجه میشدم ولی نمی‌خواستم به روم بیارم. دلخور نگاهش کردم. –مامان، فکر کنم راحیل برای ما زیادی بود. ما قدرش رو ندونستیم. اگر قدر چیز با ارزشی رو که خدا بهت داده رو ندونی ازت گرفته میشه. این خوبهایی که شما از راحیل می‌گید شاید برای ما خیلی خاص باشه ولی برای اون یه رفتار معمولی بود. با خودم گفتم "راحیل کار خاصی نمی‌کرد، فقط از عقلش درست استفاده می‌کرد. اون مثل ما نبود. همش دنبال این بود که از زندگیش سود ببره، اصلا به زیان فکر نمی‌کرد. درست برعکس ما." مادر با تاسف گفت: –اون اوایل نامزدیتون چند بار از خدا خواستم که یه جوری بینتون بهم بخوره و عروسمون نشه. با چشم های از حدقه درآمده نگاهش کردم. –آخه چرا مامان؟ بغض کرد. –چون زیادی خوب بود، پیشش کم می آوردم و احساس عذاب وجدان داشتم. آهی کشیدم و گفتم: –پس راسته که می گن دعای مادرها گیراست. اشکش سرازیر شد. –اشتباه کردم، کاش کیارشم بود و شما هم می رفتید سر خونه زندگیتون. ربط این حرفش را با دعایی که برای جدایی من و راحیل کرده بود را نفهمیدم. ولی به این فکر کردم که مگر خدا دعاهای اشتباهی را هم برآورده می کند؟ 🍁به قلم لیلا فتحی پور🍁 @ranggarang
🔸امام صادق عليه ‏السلام فرمودند: لا تَدَعْ قِيامَ اللَّيلِ، فإنَّ المَغبونَ مَن غُبِنَ قِيامَ اللَّيلِ؛   🔸شب زنده‏ دارى را فرو مگذار؛ زيرا  زیان رسیده [واقعى] كسى است كه شب زنده ‏دارى را از دست بدهد...   📚معانی الأخبار :ج1، ص342 @ranggarang