2.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️رو به شش گوشهترین
قبلهی عالم
هر صبح بردن نام
حسیـــن بن علی میچسبد:
چِــقَدَر نـام تــو زیبـاست
اَبــاعَبـــــدالله...
هرکسی داد سَلامی به تو
و اَشکَش ریخت ،،،
او نَظـَرکَــردهی زَهــراست...
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ
وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
وعَلی العباس الحسُیْن...
ارباب بيکفن ســــــــلام...
#صبحم_بنامتان_ارباب_
@ranggarang
🌸صبر بـر هجران آن
آرام جان باشد گناه
زنده بودن در فراق او
گناهی دیگر است
سلام حضرت دلبـ❤️ـر ....
#سلام
#امام_زمان
@ranggarang
#خاطرات_شهدا🌺
🍃تو کل دانشگاه هم خوشتیپ بود و هم زیبا و هم درسخون؛ و اینجور افراد هم
توی کلاس زودتر شناخته میشوند..
🍁نفهمیدن درس، کمک برای نوشتن مقاله یا پایاننامه و یادگرفتن جزوههای درسی بهانه هایی بود که دختر ها برای هم کلام شدن با او انتخاب میکردند..
✅پاپیچش میشدند ولی محلشان نمیگذاشت سرش به کار خودش بود..
وقتی هم علنی به او پیشنهاد ازدواج میدادند میگفت:
دختری که راه بیفته دنبال شوهر برای خودش بگرده که بدرد زندگی نمیخوره نمیشه باهاش زندگی کرد..
#شهید_محمدعلی_رهنمون🌹
@ranggarang
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو کن به گریبان خویش
آینه روزی که بگیری بدست
خود شکن آن روز مشو خود پرست
@ranggarang
🔸مرجع تقلیدی که از همسر بداخلاقش کتک میخورد
🔹اهل علم و اصحاب سرّش فهمیدند که همسرش در خانه بداخلاقى مىکند، ولى خیلى هم خبر از داستان نداشتند، اینقدر در مقام جستجو برآمدند تا به این نتیجه رسیدند که این مرد بزرگ الهى، این فقیه عالیقدر گاهى که به داخل خانه مىرود، همسرش حسابى او را کتک مىزند. یک روز چهار پنج نفر جمع شدند و خدمتش آمدند، گفتند: آقا ما داستانى شنیدهایم از خودتان باید بپرسیم، آیا همسر شما گاهى شما را مىزند؟!
🔹فرمود: بله! عرب است، قدرتمند هم هست، قوى البنیه هم هست، گاهى که عصبانى مىشود، حسابى مرا مىزند. من هم زورم به او نمىرسد، گفتند: او را طلاق بدهید، گفت: نمىدهم، گفتند: اجازه بدهید ما زنهایمان را بفرستیم، ادبش کنند.
🔹گفت: این کار را هم اجازه نمىدهم، گفتند: چرا؟ گفت: این زن در این خانه براى من از اعظم نعمتهاى خداست؛ چون وقتى بیرون مىآیم و در صحن امیرالمؤمنین علیهالسلام مىایستم و تمام صحن، پشت سر من نماز مىخوانند، مردم در برابر من تعظیم مىکنند، گاهى در برابر این مقاماتى که خدا به من داده، یک ذرّه هوا مرا برمىدارد، همان وقت مىآیم در خانه کتک مىخورم، هوایم بیرون مىرود، این چوب الهى است، این باید باشد.
📝کتاب «نفس»، حسین انصاریان، ص۳۲۸.
@ranggarang
#داستانک
من همیشه وقتی بچه بودم
به یه کار مامانم خندم میگرفت ..
که میشست روی زمین از روی فرش با انگشتاش آشغال هارو یکی یکی جمع میکرد
به خودم میگفتم چه مادر ساده ای دارم مگه ما جارو برقی نداریم جارو نداریم اخه این چه کاریه مامان با انگشت آشغال هارو جمع میکنه
تا این که بزرگ شدم و غرق غصه هام بودم و به مشکلاتم فکر میکردم
یه لحظه به خودم اومدم دیدم که دست هام پر از آشغاله
که از روی فرش جمع کردم اون وقت یادم اومد
که مادرم اون روزا غصه داشته و به مشکلاتش فکر میکرده.......😢
@ranggarang
چقدر این متن زیباست :💥
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛
دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.
در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيريني داخل یخچال باقي خواهد ماند.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.
می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.
در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی»
دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛
دلتنگ امروزتان خواهید شد...
پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید...
که دیگر بازگشتی نخواهد بود
@ranggarang