رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸 ⭕️ این وصیتنامه را بیستبار بخوانید! 🍃🍃🍃🌸🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
▶️ رهبر معظم انقلاب:
یک جوانِ پُرشورِ مؤمنِ ازجانگذشتهی سبزواری، شهید ناصر باغانی، وصیّتنامه دارد. او یک جوانِ در سنین حدود بیست سال است. جا دارد که انسان آن وصیّتنامهاش را ده بار بخواند، بیست بار بخواند! بنده مکرّر خواندهام.
📝 گزیدهای از وصیتنامه شهید ۱۹ ساله، ناصرالدین باغانی
🔹اینجانب ناصرالدین باغانی بندهی حقیر در درگاه خداوندم. چند جملهای را به رسم وصیت مینگارم:
🔸سخنم را دربارهی عشق آغاز میکنم.
ما را به جرم عشق موأخذه میکنند. گویا نمیدانند که عشق گناه نیست! امّا کدام عشق؟
🔹خداوندا، معبودا، عاشقا، مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی، امّا بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمیکرد، پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه!
🔸به دنیا عشق ورزیدم به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم، امّا همهی اینها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو. (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ، پس به عشق تو دل بستم.
🔹بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری.
🔸فهمیدم در این مدت که فکر میکردم عاشق تو هستم اشتباه میکردهام، این تو بودی که عاشق من بودهای و من را میکشاندهای!
🔹اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو میآمدم. ولیکن وقتی توجه میکنم میبینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتادهام ولی باز مستقیم آمدهام؛ حال میفهمم که این تو بودهای که به دنبال بندهات بودهای، و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کردهای و هر شب به انتظار او نشستهای تا بلکه یک شب او را ببینی.
🔸حالا میفهمم که تو عاشق صادق بندهات هستی، بنده را چه، که عاشق تو بشود؛ عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر.
🔹آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار میکردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق مینشستی. اما من بدبخت ناز میکردم و شب خلوت را از دست میدادم و میخوابیدم! اما تو دست بر نداشتی و آنقدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر میکردم که با پای خود آمدهام
🔸وه چه خیال باطلی! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود. مرا که به چنگ آوردی به صحنهی جهادم آوردی، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نرد عشق ببازی. من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب میکردم.
🔹آخر تو بزرگ بودی و من کوچک؛ تو کریم بودی و من لئیم؛ تو جمیل بودی و من قبیح؛ تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم...
🔻امّا شهادت چیست؟
🔸آن هنگام که رزمندهای مجاهد، بسوی دشمن حق میرود و ملائک به تماشای رزم او مینشینند و شیطان ناله بر میآورد و پای به فرار میگذارد و ناگهان غنچهای میشکفد، آن هنگام را جز شهادت چه نام میتوانیم داد؟
🔹شهادت خلوت عاشق و معشوق است .شهادت تفسیر بردار نیست. ای آنانی که در زندان تن اسیرید، به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصۀ شهادت عاجزید. فقط شهید میتواند شهادت را درک کند.
🔸شهید کسی نیست که ناگهان به خون بغلتد و نام شهید به خود گیرد. شهید در این دنیا قبل از این که به خون بتپد، شهید است. و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمیتوانید بشناسید و بفهمید، بعد از وصلشان نیز نمیتوانید درکشان کنید. شهید را شهید درک میکند. اگر شهید باشید شهید را میشناسید و گرنه آئینۀ زنگار گرفته، چیزی را منکعس نمیکند که نمیکند.
🔹برخیزید و فکری به حال خود بکنید که شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد. شهیدان به حال شما غصه میخورند، و از این در عجبند و حیرت میکنند که چرا به فکر خود نیستید!
🔸به خود آیید و زندان تن را بشکنید. قفس را بشکنید و تا سر کوی یار پرواز کنید و بدانید که برای پرواز ساخته شدهاید نه برای ماندن در قفس! این منزل ویران را رها کنید و به ملک سلیمان در آیید...
✍️وصیت نامه شهید ناصرالدین باغانی
🌷شادی روح همه شهدا مخصوصا این شهید عزیزصلوات بفرستید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸
#تجربه_اعضا🌺❤️
#چاقی👍
سلام فاطمه جون عزیزم
میگم داستان #ایل_آی عالیه👌
گفتم سریع جواب دوستمون بگم
خانمی ک گفتن همسرشون لاغر اندامن و دوس دارن چاق بشن بهشون بگین که صبحانه یه مقدار قره قورت با نون بخورن تضمینی چاق میشن بدون برگشت حتی بچه هایی ک هم لاغرن میتونن مادرا بدن فقط از جای بهداشتی و مطمئن بخرن
یه سوال هم داشتم خواهریا ابرسان برای پوست چرب چه مارکی خوبه؟
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸
🔹بهترین روش طبیعی برای پایین آوردن قند خون بدون عوارض:
🔻روزانه یک قاشق غذاخوری رب انار شیرین طبیعی در نصف لیوان عرق پونه حل کنید میل کنن☺️
🔻پودر بادوم شیرین. هلیله سیاه. هلیله کابلی. سیاهدونه. بمقدار مساوی با عسل مخلوط کنید روزی اندازه یک خرما میل کنن
🔻مخلوط گرد لقاح / زنجبیل / زعفرون / سیاهدونه مخلوط با عسل شبی یک قاشق غذاخوری میل کنن
▪️از این سه روش بعنوان تاثیرگذارترین روشها برای پایین آوردن قند خون در طب سنتی نام برده میشود.
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#درخواست_همیاری❤️🙏
سلام فاطمه خانم جان ممنونم از کانال خوبتون
چند وقتی هست مشکلی مالی شدید داریم طوری که حتی نمیتونیم وسایل پیتزا بگیریم برا بچه هامون همیشه مشکل مالی داشتیم اما جدیدأ خیلی زیاد شده میشه کمکم کنید چیکار کنم خسته ام شوهرم همش میگه دستم خالیه وروز به روز داره پژمرده تر میشه 😭😔
آیدی ادمین: @Fatemee113
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🌸🍃
گذری بر زندگی پر فراز و نشیب دختری ماه روی به نام #ایل_آی آخرین فرزند پاییز....
🍃🌸🍃
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 گذری بر زندگی پر فراز و نشیب دختری ماه روی به نام #ایل_آی آخرین فرزند پاییز.... 🍃🌸
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#داستان_زندگی_واقعی ❤️
به قلم #یاس
کوفتگی های بدنم خیلی درد میکرد
وقتی دراز میکشیدم دماغم درد میکرد
و نمیتونستم راحت نفس بکشم
انگار چیزی میچسبید به سطح راه نفسم و نمیگزاشت از تمام حجمش استفاده کنم
مدام دهنمو باز میکردم و نفس عمیق میکشیدم
آماده شدیم و حسین آقا اومد کارای بیمارستان انجام دادیم
من همیشه شرمنده ی این زنو شوهر بودم
ناراحت بودم که حتی ثریا خانم تو این موقعیت هم نیومد به بیمارستان
لجبازی این زن با من تعجب انگیز بود
وقتی راه میرفتم کمردرد زیادی داشتم
همه ی کارارو حسین آقا شوهر معصوم انجام داد و رضایت دادیم
ابراهیم حتی ازم تشکر هم نکرد
وقتی رسیدیم خونه ثریا خانم اومد پیشواز
ولی پسرشو بغل کرد وبوسید
_خوبه که غریبه ها باعث میشن معصوم خانم راه این خونرو یادش بیاد
کنایش به معصوم و قهر این چند مدتش بود
_مامان
_مگه دروغ میگم
قلبم داشت از این همه ندیده شدن و توهین به درد میومد
دلم میخواست گریه کنم چشمام اشکی شد
ولی قبل از اینکه بریزه چشمام به پنجره ی اتاق خواب ثریا خانم افتاد و میترایی که رنگ موهاشو عوض کرده بود و رنگ زرد خیلی زشتی شده بود که اصلا بهش نمیومد
تا نگاه منو دید پوزخندی زد
همزمان با من ابراهیم و معصومم متوجه میترا شدن و ابراهیم به سمت خونه ی ثریا خانم راه افتاد
داشتم میرفتم به سمت خونه ی خودم که صدای ثریا خانم شنیدم
_حسین پسرم برو تو چایی آمادس معصوم ...
اومد جلو و به چشمام نگاه کرد
_بببین دختر جون میتونسی بری پیش خانوادت
مثل هزاران نفری که هر روز طلاق میگیرن تو هم باید طلاق میگرفتی
خودت خواستی بمونی پس زبون سرختو کنترل کن تا سرتو باد ندادی
معصوم با اعتراض بلند گفت
_مامان
دختر خودتم باشه این حرف میزنی
الان شوهر دخترات نمیزارن بیان خونه باباشون چرا باهاشون میسازی
چرا نمیگی طلاق بگیرید
مامان از خدا بترس
اومد جلو وزیر بغلمو گرفت
_بریم عزیزم
ثریا عصبانی وشد و گفت
_من به خاطر خودش میگم ما هم اسیر این خانم شدیم
از دعوای دیروزشون حال بابات خراب شده
ناراحتی قلبی گرفته
میفهمی یا هنوزم میخای مثل نمک نشناسا ازین دختره هواداری کنی
معصوم دیگه حرفی نزد و باهم راهی خونه شدیم
جامو انداخت و خودشم سرش پایین بود
_معصوم
_جانم
_خواهش میکنم پاشو برو
من نمیخام تو از خانوادت جدا بشی نمیخام به خاطر من بهت بگن نمک نشناس
معصوم بین حرفم پرید
_چی میگی تو من به این حرفا اهمیت نمیدم
اگه مامان واقعیمم بود بازم همین بودم حق ول کنم ناحق بچسبمم
همش تقصیر این میتراس
_ نه معصوم این حرف نزن میترا تازه چند ماهه که اومده
روزگار من از همون اول همین بوده
سرنوشت ما جداشدنه من اینو به خوبی درک می کنم
ما هیچ علاقهای به همدیگه نداریم
فقط الان موقعیت من طوری نیست که بخوام جدا بشم
خودت که می دونی خانوادم منو بخاطر رابطه پنهانیم با ابراهیم طرد کردن
بین خودمون باشه من چند بار بهشون زنگ زدم حتی به بابامم چند بار زنگ زدم ولی احتمالا اون منو نبخشیده جواب تلفنمو نمیده
من بازم زنگ میزنم راضیشون می کنم منو ببخشن
راستش معصوم..
امید چندانی ندارم منو ببخشن
امیدوارم بتونم با آرایشگری خرجی خودمو در بیارم
اینجوری اگه حتی جدا هم بشم زیاد تو دردسر نمی افتم
میدونم راه سختی دارم ولی کاریش نمی تونم بکنم
دیگه اصرار ندارم ابراهیم دوستم داشته باشه
یا بهم اهمیت بده
از ماست که بر ماست
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
📜 #حدیث
🌹#امام_رضا عليه السلام:
🌟 تا سه خصلت در مؤمن نباشد، مؤمن نيست: خصلتى از پروردگارش، خصلتى از پيامبرش صلى الله عليه و آله و خصلتى از ولىّ خدا .
اما خصلت پروردگار، نهفتنِ راز است و خصلت پیامبرِ خدا، ملایمت با مردم است و خصلت ولیّ خدا، شکیبایی در تنگنا و سختی است.
📚تحف العقول، صفحه ۴۴۲
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸
❇️ #حدیث | ثواب دوستی با امیرالمؤمنین
🔻 قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّیاللهُعَلَیهِوَآلِهِوَسَلَّمَ:
«مَن أحَبَّ عَلِيّاً بِقَلبِهِ، آتَاهُ اللَّهُ يَومَ القِيَامَةِ مِثلَ ثُلُثِ ثَوَابِ هَذِهِ الاُمَّةِ وَ مَن أحَبَّهُ بِقَلبِهِ وَ أظهَرَ ذلِكَ بِلِسَانِهِ وَ أَعَانَهُ بِيَدِهِ، أعطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى يَومَ القِيَامَةِ مِثلَ ثَوَابِ هَذِهِ الاُمَّةِ كَامِلاً».
✍️ رسول خدا صلواتاللهعلیهوآله فرمود:
هركس على علیهالسّلام را در قلبش دوست بدارد، خداوند در روز قيامت، برابر يکسومِ ثوابِ اعمال اين امّت را به او ارزانى مىدارد و هركه او را در قلبش دوست بدارد و اين دوست داشتن را بر زبان بیاورد و عملاً به يارى او برخيزد، خداوند در روز قيامت، برابر تمام ثوابِ اعمال اين امّت را به او ارزانى مىدارد.
📚 شرح الأخبار، ج3، ص445.
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🌸🍃
گذری بر زندگی پر فراز و نشیب دختری ماه روی به نام #ایل_آی آخرین فرزند پاییز....
🍃🌸🍃
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 گذری بر زندگی پر فراز و نشیب دختری ماه روی به نام #ایل_آی آخرین فرزند پاییز.... 🍃🌸
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#داستان_زندگی_واقعی ❤️
به قلم #یاس
معصوم هیچ حرفی نمیزد
انگار که اونم باور داشت امیدی به اصلاح برادر یا همون پسر عمه اش نیست
دوباره ازش خواهش کردم بره پیش عمش
_نگران من نباش کمی استراحت میکنم بعد دوباره پا میشم
سعی کردم کمی با روحیه صحبت کنم
_نترس بادمجون بم آفت نداره من طوریم نمیشه من خوبم
بالاخره معصوم راضی شد بره ولی گفت میره ی خونه خودش
اون شب ابراهیم اومد خونه ولی هیچ حرفی نزد
مثل شبهای گذشته دور از من خوابید و هیچ حرفی از عمل دماغم یا معذرت خواهی نزد
فردای اون روز دوباره معصومه اومد
و بعد از ظهر همراه حسین آقا و معصوم به مطب دکتر رفتیم و با سختی زیاد دماغمو عمل کردم
معصوم گفتش که هزینه عمل را ابراهیم داده و به خاطر شرمندگی خودش نیومده
من ساده هم باور کردم
با صورت باند پیچی شده و دماغ گچ گرفته شده به خونه برگشتیم
معصوم داروهایی برام گرفته بود
از پمادها زود به زود استفاده میکردم تا کوفتگی های بدن و صورتم هرچه سریعتر خوب بشه
بعضی شبها ابراهیم خونه نمیومد
بعضی وقتا هم که میومد دیر وقت می اومد
روزها کلا خونه نبود
حرفی نمی زد فقط با گوشیش مشغول بود
کم کم به این نتیجه رسیده بودم که حتماً باید هرچه زودتر خودم برای طلاق اقدام کنم چون دیگه هیچ امیدی به ابراهیم نداشتم
حدود دو هفته آرایشگاه نرفتم
دوست داشتم کاملا خوب بشم بعد به آرایشگاه برم
دوست نداشتم فاطمه منو با این ریخت و قیافه ببینه
معصوم تقریبا هر دو روز یکبار می اومد و بهم سر میزد
برام میوه میخرید و سعی میکرد منو بخندونه
تا روحیه بهتری برای ادامه این زندگی کوفتی داشته باشم
کم کم نطق آقا ابراهیمم باز شده بود
و در حد نیازش
جامو بنداز
چایی بیار
واین جور چیزا با من صحبت می کرد
یه روز که حالم خوب شده بود برگشت به من گفت
_ چرا آرایشگاه نمیری
متعجب بودم چرا حرف آرایشگاه هیچ وقت فراموش نمیکنه
ابراهیمی که منو هیچ جا نمیبره نه مهمونی نه بازار و نه هیچ جای دیگه چطوریه که آرایشگاه منو فراموش نمیکنه
و خودش یادآوری میکنه که برم آرایشگاه
اولش فکر میکردم حتماً به خاطر اینه که میخواد من خودم خرجی خودمو دربیارم
فکر میکردم دوست داره خودش تمام درآمدشو خرج میترا بکنه
و برای من هیچی خرج نکنه
ولی بعدها فهمیدم که اینطور نیست
مثل همیشه خرجی کمی بهم میده چه آرایشگاه برم و چه نرم
ولی پس این اصرارش به ادامه آموزش من برای چی بود
دوباره تمام جرعت مو یک جا جمع کردم و گفتم
_خجالت میکشم آرایشگاه برم
ابراهیم ابروهای پرپشتشو به هم گره کرد و گفت
_ برای چی
_ خوب راستش من هیچ دستمزدی به فاطمه خانوم بابت یادگیری آرایشگری ندادم
تو که خوب میدونی
مثل شهریه است دیگه
باید بهش پول بدم
_چقدر باید بدی
از حرفش چنان تعجب کرده بودم که زبانم بند آمده بود
ابراهیمی که سر یک کفش خریدن ناقابل منو به بیمارستان کشونده بود چطور الان میخواد هزینه ی یادگیری آرایشگری رو به من بده
گفتم هزینش انقدر میشه
و اون هم سریع دست به جیبش کرد و هزینه یادگیری آرایشگری را به من داد
وقتی اون همه پولو دیدم از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم
من خیلی از فاطمه خجالت میکشیدم
دیگه برام مهم نبود ابراهیم چرا اینکارو میکنه
فقط می خواستم پول و بردارم ببرم به فاطمه بدم
فاطمه خیلی مهربون بود ولی این دلیل نمی شد من از مهربونیش سوء استفاده کنم
زود آماده شدم و با خوشحالی به سمت آرایشگاه رفتم
پول برای من نبود و میخواستم به فاطمه بدم
ولی انقدر خوشحال بودم که تمام غم و غصه دو هفته گذشته از ذهنم پر کشیده بود
با خوشحالی خودمو به آرایشگاه رسوندم و فاطمه را یک دل سیر بغل کردم
فاطمه خیلی عصبانی بود
_ دختره ی ورپریده نه شماره تلفن داری نه آدرس دادی بهم
همینجوری غیب میشی ظاهر میشی
دلم هزار جا رفت داشتم از نگرانی میمردم
کمکم باور کن از دیروز شروع کرده بودم از خانم هایی که به آرایشگاه می اومدن می پرسیدم که آدمی به نشانههای تو این دور ورا دیدن یا ندیدن
چرا حتی آدرستم به من ندادی
میدونی چقدر ناراحت بودم
چقدر نگرانت بودم
حالا من به کنار مامانم دلش هزار جا رفت
می گفتم شاید ابراهیم بلایی سرت آورده
خندیدم و گفتم درست حدس زدی
بیمارستان بودم ولی نه تمام این دو هفته
فاطمه دستمو گرفت و نشوندم روی صندلی و گفت
بنال ببینم چی شده
تمام ماجرا را بهش گفتم و در آخر پولشو از کیفم بیرون آوردم و با خوشحالی گفتم
_ببین فاطمه باورت میشه ابراهیم هزینه آرایشگری رو بهم داده نگاه کن دیگه خجالت نمیکشم ازت
ببین پولتو بهم داد
فاطمه خیلی ناراحت شد و قسم خورد که آرایشگری رو فقط به خاطر دوستیمون به من یاد میداد
قسم خورد گفت هیچ توقعی از من نداشته و فقط می خواسته کمکی برام باشه
ولی من با خوشحالی زیاد گفتم که درکش می کنم
و به زور پولو بهش دادم
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸
فال احساسی 💙♥️
خودتون و عشقتون👫
فروردین👫💙
دوستت داره، اگر قهرید آشتی میکنید، راهی روشن براتون در این رابطه دیده میشه، معجزه و خوشحالی در پیش دارید، دیدار و رابطه ای که گرم میشه.
اردیبهشت👫❤️
بهت فکر میکنه، دوست داشتنتون دوطرفست، درسته رابطتون کمی سرد و گرم میشه ولی شخص احساسیت به شما و احساساتتون وفاداره.
خرداد👫💙
بهش فکر میکنی و نسبت بهش حساسی، کمی شخص مقابلت ناراحته و یا در مورد موضوعی زود قضاوت کرده و یا بد برداشت میکنه، فعلاً شخص احساسیتون ناراحته.
تیر👫❤️
دلخوری، بحث، در یک دو راهی عاطفی قرار گرفتين، با عشقت برات بیرون رفتن، آشتی، دیدار در پیشه، ممکنه بهت پیشنهاد بده مسیر و یا راهی رو باهم برید.
مرداد👫💙
استرس، ازت خواسته ای داره، شخص احساسیت دوستت داره و بهت فکر میکنه ولی خودت در مورد چیزی ناراحتی و غمگین.
شهریور👫❤️
دلتنگی دوطرفه، قلباً دوستت داره ولی ناراحته، کمی فکرش در گیره بهتره کمی زمان بهش بدی، دلتنگی و بیقراری بین هر دوتونه.
مهر👫💙
بهش فکر میکنی، تماسى دریافت میکنی که خوشحالت میکنه ولی ممکنه بهت حرفی بزنه که ناراحت بشی و یا بحث کوتاهی بینتون پیش بیاد.
آبان👫❤️
دوست داره پیشنهاد ازدواج بهت بده، دوست داشتنتون دوطرفست ولی کمی سردی دیده میشه، انگار در یک دودلی قرار گرفتید، اگر بحث داشتید به زودی باهم آشتی می کنید.
آذر👫💙
دیدار داريد، بهتر شدن رابطه ولى فعلاً بینتون فاصله هست، یه رابطه ای که انگار رو به جدایی رفته، اگر تلاش نکنید ممکنه رقیبتون عشقتونو به یغما ببره.
دی👫❤️
دلخورت کرده، دوست داره بهت ابراز علاقه و توجه کنه ولی توی محدودیت قرار گرفته ممکنه دیدارتون به تاخیر بیفته.
بهمن👫💙
دوست داره از احوالاتت خبری بگیره، بهت توجه میکنه ولی انگار خیلی ازش ناراحتی و اون توجه و محبتی رو که میخوای بهت نداده، اینا به خاطر وجود دخالتهایی ست که بهش فشار آورده و باعث شده این رابطه به شک و تردید پیش بره.
اسفند👫❤️
دوستت داره، بهت ابراز علاقه میکنه ولی فعلاً کمی دودل هستش، به زودی با هم دیدار دارید، شخص احساسیت بهت فکر میکنه.
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df