هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
فکرمیکنم بلاهای نعمتگونه اش، شآید، همان چاه های نجات اند.
آری. چاه های نجات.
تا در چاه نیفتی که فریادی نیست، چنگی نیست، طلبیدن درکار نیست! تا درچاه نیفتی، نجاتی هم نیست..
رهی، رهی، رهی.
میبینی که خداوندت، چطور هربار به یادت میآورد که چه از وجودیت خودت خواستار بودی؟ میبینی چقدر نورش نفوذ دارد؟ میبینی که قلبهایمان چقدر ضعیف است؟ میبینی رهی؟ خداوند یک راهی برای هر مسافری قرار میدهد. ما نمیدانیم چطور، اما راه بازگشت به صراط او، هیچگاه به روی من و تو بسته نیست.
رهی، ببین.
﴿وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴾
«و آنان هیچ مَثَلی [یا ایرادی] برای تو نمیآورند، مگر اینکه ما حق را برای تو میآوریم و بهترین تبیین را [در پاسخ] ارائه میکنیم.»
نشانهی ۳۳-سورهی فرقان