eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
28 دنبال‌کننده
58 عکس
2 ویدیو
0 فایل
به دنبال چند دانه گندم، فقط برای یادآوری. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
مشاهده در ایتا
دانلود
اینگونه که نمی‌شود، من باید هر ثانیه التماست کنم.
هستم، اما کوتاه کوتاه، تکه تکه. اما اشکالی ندارد، حداقلش این است که دستانم از لطف، خالی خالی نیست... .
کاش من رو به بیابان هدیه کنند. دلم زانوان خاکی، اشک‌های جاری و آسمان بزرگ می‌خواهد.
«‌کربلا قصه‌ی رفتن بود؛ رفتن، نه فقط برای ماندن، برای رسیدن بود.»
هدایت شده از اسرا.
‌
تمامِ کلمات‌و تن‌و جونم درد می‌کنه از ظلم و درد و خون.
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
‌
هنگامی که تمام پیچش ذهنم به یک کلمه‌‌ی واحد منتهی می‌شود، دیگر زمان انفجار است. انفجار به دست و شکمم هم رحم نمی‌کند. سفیدی کاغذ، زیر این بی‌رحمی تیره‌ی جوهر که با خشونت دلش را پاره پاره می‌کند، جان می‌بازد. جوهر، سفیدی چشمانم را هم به سیاهی می‌کشاند. کشیده شدن، کشیده شدن، مدام کشیده شدن تا مرز خاموشی. قبل از آن، با صدای جلز ولز انگشتانم از تنش اتصالی‌ای که برق کل شهر را برد، به خواب می‌روم. «بفرما، گفتم که قبل از فرستادن سطربندی کن!» خندیدم. سطر و مطر به چه کارم می‌آید؟ بیا خاکسترم را جمع کن.
به یاد کودکانِ فلسطینی که هنوز دستان کوچکشان زخم می‌شود، لبانشان از بی‌آبی ترک بر می‌دارد و زیر آوار با خون خود نقاشی می‌کشند بر بومِ زمین، و رنجی که چون رویش درختان از خاک و رنگ آبی آسمان، عادی شد در دیده‌ی دنیا.