هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
به یاد کودکانِ فلسطینی که هنوز دستان کوچکشان زخم میشود، لبانشان از بیآبی ترک بر میدارد و زیر آوار با خون خود نقاشی میکشند بر بومِ زمین، و رنجی که چون رویش درختان از خاک و رنگ آبی آسمان، عادی شد در دیدهی دنیا.
کبوتر سحرگاه؛
این خرگوش وحشیه! همه فرار کردن. گلهشون بالاخره هجوم آورده بود. راهی ندیدم، راهی که بقیه خاکش رو لگ
خب، مثل اینکه در فرار موفق نشدم. الآن از زخمم خون میچکه.