eitaa logo
روانشناسی یا فطرت شناسی
181 دنبال‌کننده
957 عکس
29 ویدیو
11 فایل
سایکولوژی روان‌شناسی نیست! سایکولوژی خوانده پشیمان
مشاهده در ایتا
دانلود
جایگزین خدا 🔺 با بی‌خبری از خدا در تمدن غرب، ما چشم به روان‌شناسان (و روان‌پزشکان) داریم که به ما بگویند معنای زندگی واقعاً چیست. مرشد (guru) تو راهنمای من باش و اگر این مرشد یک اولوژی (ology) (شناسی) می‌داشت، دلیل بیشتری برای اعتماد به او داشتیم. 📚 کتاب روان‌شناسی روان‌شناسان، نوشته دیوید کهن، ص 11 🆔 @ravanshenasi_fetrat
روانشناسی یا فطرت شناسی
#سایکولوژی جایگزین خدا 🔺 با بی‌خبری از خدا در تمدن غرب، ما چشم به روان‌شناسان (و روان‌پزشکان) داریم
سترون؛ تحریر حس مشترک 🔺 پاول کلاین (Paul Kline) یکی از صاحب‌نظران بریتانیا در روان‌آزمایی، به سال 1990 فریاد برآورد که بیشتر مطالب روان‌شناسی، تحریر پرطمطراق شعور مشترک (common sense) است (روان‌شناسی بی‌حفاظ Psychology Exposed، 1990) 🔺 نهمیا جردن در اثر خود با عنوان مضامین روان‌شناسی تعمقی (1986) کساندرای کبیر بود (قهرمان اساطیر یونان که از قدرت پیش‌گویی برخوردار بود). او اینگونه سوگوارانه می‌گوید: تردیدی نیست که روان‌شناسی علمی معاصر آمریکایی، سترون است. سال‌ها تلاش شاق و تهور سخت‌کوش صدها استاد و هزاران دانشجو دقیقاً حاصلی نداشته است. در پنجاه و سه سال که از آن رخداد پیامبری (momentous) گذشته است (ج. بی. واتسون، روان‌شناسی آنگونه که رفتارگراها می‌بیند، 1913) آیا می‌توان به یک مشارکت مثبت در جهت ارتقاء دانش بشر اشاره کرد؟ چنین چیزی را به هیچ وجه نمی‌توان یافت: هیچ مشارکت اساسی را نمی‌توان نام برد. این تصور باطل که «روان‌شناسی علم جدیدی است» دیگر سودمندی تبیینی خود را از دست داده است. باید حقایق نامطلوب و نومیدکننده را صادقانه پذیرفت. 📚 کتاب روان‌شناسی روان‌شناسان، نوشته دیوید کهن، ص 13 و 16 🆔 @ravanshenasi_fetrat
نظام مشکوک سایکولوژی 🔺 فصیح‌ترین منتقد روان‌شناسی در انگلستان لیام هادسون (Liam Hudson) بود که به شکرانه تحصیلات تفکر خلاقش در دبیرستان خیلی زود در حرفه خود مشهور شد. او در کتاب «کیش حقیقت (1972)« چیزی شبیه به خود زندگی‌نامه روشنفکرانه، یک خلاصه قانع کننده دارد (ص 111): سلامت این نظام مشکوک است... و نتوانسته است مجموعه منسجمی از قوانین علمی را ارائه دهد و فرآورده‌های آن بدون اشتباه، هوای پیش پاافتادگی در خود دارند. تلاش‌ها برای توجیه پژوهش روان‌شناختی بر اساس سودمندی اجتماعی‌اش، در حال حاضر، بدون چون و چرا به سقوط می‌انجامد. آنچه ما در پنجاه سال گذشته ارائه کرده‌ایم، در واژه «مربوط» (relevant) متمرکز بوده و با هر تعبیری از این واژه پیچیده این دستاورد اندک است. 📚 کتاب روان‌شناسی روان‌شناسان، نوشته دیوید کهن، ص 18 🆔 @ravanshenasi_fetrat
سایکولوژی؛ توهم علم و درمان 🔺 آیسنک از این واقعیت افسوس می‌خورد که با اینکه شواهد نشان می‌دادند روان‌تحلیلی چرت و پرت است، مردم آن را باور داشتند. آیسنک در مقاله‌ای به سال 1952 اعلام کرد افرادی که تحت درمان روان‌تحلیلی قرار می‌گیرند، شانس بهبودی‌شان کمتر از کسانی است که هیچ کاری انجام نمی‌دهند. افرادی که به طور خودبه‌خودی بهبود یافته‌اند بیشتر از کسانی هستند که با تحلیل روانی درمان شده‌اند. آیسنک اغلب تکرار می‌کرد که به حق شایسته جایزه گوته در ادبیات بود که در 1925 دریافت کرد. بزرگی بود نه یک دانشمند. اما اکثر مردم به این حقایق گوش ندادند. هم آیسنک و هم برودنیت به متخصصانی که دیدگاه مسیحاباور (Messianic) به روان‌شناسی داشتند، اعتماد نداشتند. روان‌شناسی به شما نمی‌گوید چگونه خود را بگذرانید. آنان نه فقط فروید و یونگ، بلکه ستارگان روان‌شناسی انسان‌گرا مانند آبراهام مزلو، ویکتور فرانکل و کار راجرز را سرزنش می‌کردند.این مردان به (intuition) خود ایمان قوی داشتند. برودبنت اشاره می‌کند که شهود در مقایسه با آزمایش کار بسیار ساده‌ای است. متأسفانه شهود معمولاً نادرست است و اگر برای وارسی آن آزمایش نکنید، هرگز نمی‌توانید به درستی آن پی‌ببرید. شما خودتان را در محبوس می‌کنید. شما خاص را برای خودتان می‌خرید. شما هرگز به دانایی نمی‌رسید، مگر زحمت فهمیدن را متحمل شوید. 📚 کتاب روان‌شناسی روان‌شناسان، نوشته دیوید کهن، ص 21 🆔 @ravanshenasi_fetrat
؛ 🔺 منتقدانی مثل چامسکی و هادسون، از نحوۀ غلبه رفتارگرایی بر روان‌شناسی انگلیس و آمریکا در دهه 1970 زمانی که آنها قلم می‌زدند، وحشت‌زده شدند. مایۀ نفرت خاص آنها بورهوس بود. هادسون در هجمه خود گفت که اسکینر جبۀ «» (demi god) دارد. 📚 کتاب روان‌شناسی روان‌شناسان، نوشته دیوید کهن، ص 19 🆔 @ravanshenasi_fetrat
توهم دین و جلوه های مختلف آن همواره برایم رازی شگفت و یکی از مایه های اصلی خیال پردازی هایم بوده است. آیا دین حاصل فعالیت اجتماعی انسان ها است یا ریشه روانی و فردی دارد؟ آیا منشأ دین جهان مادی یا ذهنی انسان است یا این که دین از جایی و منبعی خارج از این جهان سرچشمه می گیرد؟ تنوع ادیان آیا نتیجه نیاز روحی انسان ها است یا از خطای ذهنی و ادراکی ان ها پدید می آید؟ آیا گزاره های دینی گزاره هایی مطابق واقع اند و می توان ان ها را مثل گزاره های علمی در معرض ازمایش قرار داد و میزان صحت و سقمشان را سنجید؟ پرسش هایی از این دست بود که مرا وادار کرد تا این کتاب را مطالعه و ترجمه کنم. البته در این کتاب پرحجم با همه جامعیتی که دارد، هیچ پاسخ قاطعی برای این پرسش ها نمی توان یافت. این کتاب اگرچه نام «روان شناسی» بر خود دارد، لیکن طیف وسیعی از مباحث فلسفی و کلامی راهم در بر می گیرد و البته به اقتضای مطلب ورودی هم دارد به برخی حوزه های علوم طبیعی، نظیر پزشکی و داروشناسی. (مقدمه محمد دهقانی مترجم) 🆔 @ravanshenasi_fetrat
✝️ (1) انسان شناسی تثلیثی در انسان شناسی تثلیثی فروید، انسان سه پاره است و از سه بخش مجزا تشکیل شده و فاقد یکپارچگی است. از نظر فروید انسان از سه قسمت غریزه (نهاد) (Id)، من (ego) و من برتر (superego) تشکیل شده است. 🆔 @ravanshenasi_fetrat
✝️ (1): زیگموند فروید تصویری خوشایند یا خوشبینانه در مورد انسان ندارد و هر شخص را زیرزمین تاریکی از تعارض می­داند که پیوسته در حال نبرد است. انسان­ها با لحن بدبینانه­ای توصیف شده­اند، محکوم به مبارزه با نیروهای درونی هستند و تقریبا همیشه محکوم به باختن هستند. انسان فروید محکوم به اضطراب است و باید بی­وقفه از خودش در برابر نیروهای نهاد که همیشه برای واژگون کردن او هوشیار هستند، دفاع کند. هدف نهایی و ضروری در زندگی کاهش تنش است. نهاد (غریزه) قدرتمندترین بخش شخصیت است و ساختاری ارثی دارد و مبنای آن فیزیولوژیکی است. فروید دیدگاهی جبرگرا داشت و معتقد بود تقریبا هر چیز که انجام می­دهیم، فکر می­کنیم و خواب می­بینیم، توسط غرایز زندگی (میل به بقا با جستجوی آب و غذا و ...) و مرگ (میل ناهشیار به مردن، مثل میل به پرخاشگری)، نیروهای دست ­نیافتنی و نادیدنی درون انسان، از پیش تعیین شده­ اند. شخصیت بزرگسال توسط تعامل­ هایی که قبل از پنج سالگی صورت گرفته­اند تعیین می­شود، یعنی زمانی که انسان کنترل کمی بر آن دارد. این تجربه­ها برای همیشه انسان را در چنگال خود نگه می­دارد. فروید (1963، ص 62-61) می­گوید «من در انسان­ها به طور کلی، چیز کمی یافته­ام که خوب باشد. بنابر تجربه من، اغلب آنها آشغالند» فروید غرایز را عناصر اصلی شخصیت می­ دانست و آنها را نیروهای برانگیزاننده­ای می ­نامید که رفتار را سوق می­ دهند و جهت آن را تعیین می­ کنند. به اعتقاد وی هنگامی که یک نیاز مثل گرسنگی، در بدن برانگیخته می­شود، حالتی از برانگیختگی فیزیولوژیکی یا انرژی را تولید می­کند. ذهن این انرژی بدنی را به میل تبدیل می­کند. این میل، یعنی بازنمایی ذهنی نیاز فیزیولوژیکی، همان نغریزیه یا نیروی سوق­دهنده است که فرد را برای رفتار کردن به شیوه­ای که نیاز را برآورده سازد، برانگیخته می­کند. هنگامی که بدن در حالت نیاز است، فرد احساس تنش یا فشار را تجربه می­کند. هدف غریزه، ارضا کردن نیاز و از این رو کم کردن تنش است. به اعتقاد فروید ساختار شخصیت از سه قسمت نهاد (غریزه)، من و فرامن تشکیل شده است () منبع: نظریه های شخصیت شولتز 🆔 @ravanshenasi_fetrat
✝️ (2) انسان شناسی تثلیثی در انسان شناسی تثلیثی یونگ، انسان سه پاره است و از سه بخش مجزا تشکیل شده و فاقد یکپارچگی است. از نظر یونگ انسان از سه قسمت من، ناهشیارشخصی و ناهشیارجمعی تشکیل شده است. 🆔 @ravanshenasi_fetrat
✝️ (2): کارل یونگ نسبت به انسان نگاه جبرگرایانه نداشت و معتقد بود شخصیت ممکن است تا اندازه­ای به وسیله تجربیات کودکی و توسط کهن­ الگوها (دیرین گونه ها) تعیین شود. وی هدف نهایی و لازم زندگی را تحقق بخشیدن به خود می ­دانست. تجربه ­های باستانی موجود در ناهشیار جمعی به وسیله موضوعات یا الگوهای تکراری آشکار می­ شوند که یونگ آنها را کهن الگو یا صورت­ های ازلی نامید. کهن­ الگوها با تکرار در زندگی نسل­های متوالی در روان ما تثبیت شده­ اند و در رؤیاها و خیال­ پردازی­های ما آشکار می­ شوند. وی کهن­ الگوهای اصلی را پرسونا (نقاب)، آنیما (زن)، آنیموس (مرد)، سایه (غرایز) و خود می­داند. از نظر وی قدرتمندترین کهن­ الگو سایه است که شامل غرایز بنیادی و ابتدایی می­ شود. کهن­ الگوی من مسئول کنترل سایه (غرایز) است تا خلاقیت و نشاط را به اندازه کافی داشته باشیم. کهن­ الگوی خود وحدت، یکپارچگی و هماهنگی کل شخصیت را نشان می­­دهد. یونگ هدف نهایی زندگی را تلاش به سوی کامل شدن می ­داند. کهن­ الگوی خود شامل کنار هم قرار گرفتن و توازن تمام قسمت­های شخصیت است. در کهن ­الگوی خود، فرایندهای هشیار و ناهشیار همگون می­ شوند به طوری که خود یعنی کانون شخصیت، از من به نقطه ­ای از تعادل در نیمه راه بین نیروهای متضاد هشیار و ناهشیار منتقل می­شود ( سایه، من و خود). به نظر یونگ تا وقتی دستگاه­ های دیگر روان رشد نکرده باشند، کهن­ الگوی خود نمی­ توانند شروع به ظاهر شدن کند. این حالت حدود میان سالی اتفاق می­ افتد که در نظریه یونگ دوره بسیار مهم انتقال است، همانگونه که در زندگی خود او بود. شکوفا شدن خود مستلزم هدف­ها و برنامه­ های برای آینده و درک دقیق توانائی­ های شخص است. منبع: نظریه های شخصیت شولتز 🆔 @ravanshenasi_fetrat
✝️ (3) انسان شناسی تثلیثی در انسان شناسی تثلیثی آدلر، انسان سه پاره است و از سه بخش مجزا تشکیل شده و فاقد یکپارچگی است. از نظر فروید انسان از سه قسمت خودحقیر، خودآرمانی و خودخلاق تشکیل شده است. 🆔 @ravanshenasi_fetrat
✝️ (3): آلفرد آدلر معتقد بود احساس­ های حقارت، همواره به عنوان یک نیروی انگیزاننده در رفتار وجود دارند. به نظر وی انسان بودن یعنی خود را حقیر احساس کردن (آدلر، 1939). چون این حالت در همگی ما مشترک است، نشانه ضعف یا نابهنجاری نیست. به اعتقاد وی احساس ­های حقارت منبع همه تلاش­ های انسان هستند. پیشرفت، رشد و ترقی فرد در نتیجه جبران است، یعنی ناشی از تلاش­ های ما برای غلبه کردن بر حقارت­ های واقعی یا تخیلی­ مان. آدلر تلاش برای برتری را واقعیت اساسی زندگی دانست. به اعتقاد وی برتری، هدف نهایی است که در جهت آن تلاش می­ کنیم. منظور وی از این مفهوم تلاش برای کمال بود نه گرایش خودپسندانه یا سلطه جویانه. وی معتقد بود ما در جهت کامل کردن خودمان برای برتری تلاش می­کنیم (شولتز، ص 141). به اعتقاد آدلر هدف ­هایی که برایشان می­ کوشیم، استعدادها یا توانش­ها هستند نه واقعیت­ ها. به عبارت دیگر ما برای آرمان­هایی تلاش می­ کنیم که به صورت ذهنی در ما وجود دارند. آدر باور داشت که هدف­های ما آرمان ­هایی خیالی هستند که نمی­ توانند در براب رواقعیت آزمایش شوند. اعتقاد به وجود زندگی پس از مرگ بر پایه واقعیت عینی قرار ندارد، امام برای شخصی که به این نظر معتقد باشد، واقعی است. آدر این مفهوم را با عنوان بیان کرد. یعنی این نعقیده که وقتی ما در جهت حالت کامل هستی یا وجود تلاش می­ کنیم، اندیشه­ های خیالی رفتار ما را هدایت می­ کنند. ما زندگی خود را به وسیله بسیاری از این خیال­ ها هدایت می­ کنیم، اما فراگیرترین آنها آرمان خیال است. او معتقد بود بهترین بیان این آرمان که انسان­ها تاکنون آن را به وجود آورده­اند، مفهوم است (شولتز، ص142). آدلر قائل به سه خود در انسان است و آنها را خودحقیر، خودآرمانی و خود خلاق نام گذاری کرده است () 🆔 @ravanshenasi_fetrat