eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
646 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃 🌸🍃 📕✏عهد-کمیل 💠قسمت-بیست-ششم 🥀دیگر نفهمیدم چه می‌گفت. آن لحظه فقط درک کردم که وقتی روضه خوان‌ها می‌گویند امام حسین "علیه السلام" وقتی شهادت برادرش را دید، کمرش شکست، منظورشان چیست . شکستن کمر خودم و خواهرش را حس کردم. با تمام وجودم حس کردم . همه دورم جمع شده بودند به هر شکلی که می‌توانستند سعی می‌کردند آرامم کنند. دیگر شب شد. تا شب همه می‌آمدند و تبریک و تسلیت می‌گفتند و آرزوی صبوری برای ما می‌کردند... مامان را به سختی بردند خانه؛ از بس که بی‌قراری می‌کرد. مامان دیگر باور کرده بود کمیل پسرش است. مامان پسرش را از دست داده بود. 🥀 ساعتی از شب گذشت و دیگر از تعداد مهمان‌ها کم شد. هر کس رفت گوشه دراز کشید. یکی خوابید یکی در رختخوابی بود. من سرگشته هنوز بی‌قرار بودم.۸ مگر خواب به چشمم می‌آمد؟ مگر می‌توانستم سر جایم بنشینم؟ مگر می‌توانستم بایستم؟ فقط یک کلمه در سرم دور می‌زد: "کمیل!" فقط خبر شهادتش رسیده بوده و هنوز بدن بی‌جانش را ندیده بودم. 🥀شب، سکوت، من. همه با هم دست به دست هم داده بودیم و برای کمیل عزاداری می‌کردیم. از جا بلند شدم، رفتم داخل حیاط. هی داخل حیاط راه می‌رفتم و دور می‌زدم. تکه تکه حیات این خانه برایم خاطره بود. دور حیاط کنار باغچه قدم می‌زدم. به باغچه کوچکی که کمیل درست کرده بود نگاه می‌کردم. اینجا کنار باغچه حرف زدیم. اینجا کمیل گُل آب بندان را وقتی که آب از تنش چکه می‌کرد و خیس، مرا صدا زده بود، به من داد. از داخل حیاط رفتم پشت خانه‌شان. اینجا انجیر کندیم یواشکی ... 🥀ای خدا با این همه خاطرات چه کار کنم؟ لحظه لحظه خاطرات مان مثل فیلم از جلوی چشمم می‌گذشت. حالم خیلی بد بود. بلندترین شب زندگیم همان شب بود که تنها در حیاط قدم می‌زدم ی‌گویند شب یلدا بلندترین شب سال است؛ وقتی برای من آن شب بلندترین شب عمرم بود. ساعت پیش نمی‌رفت زمان نمی‌گذشت. همه چیز ساکن شده بود و اصلاً انگار قرار بود صبح خودش را نرساند... یک لحظه گوشه پله‌ها چشمم افتاد به کفش کمیل رفتم روی پله‌ها مثل مادری که فرزندش را در آغوش بگیرد کفش‌های کمیل را در آغوش گرفتم و شروع کردم به گریه کردن گریه می‌کردم و محکم کفش‌های کمی را در آغوش گرفته بودم نمی‌دانم چند ساعت آن شب ادامه داشت ولی بالاخره صبح رسید... &ادامه دارد -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
🎤 ماجرای دستگیری عیدوک از اشرار مشهور جنوب شرق کشور توسط و آزادی وی با تذکر رهبر انقلاب اسلامی ❤️ سردار سلیمانی در دهه دهه‌ی ۷۰ در مبارزه با اشرار جنوب شرق کشور خوش درخشید 🔹 گفتگوی اختصاصی رسانه با سرلشکر غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم‌الانبیاء(ص): 🔹 سردار سلیمانی در دهه‌ی ۷۰ و در هفت سال اول بعد از جنگ در جنوب شرق کشور، یک قرارگاهی بنام قدس ایجاد کرد و افتاد به جان اشرار و ضدانقلاب و آنها را خلع سلاح کرد. 🔹 در آن دوران یک فردی را هم به نام عیدوک که اول به او پناهندگی داد می‌خواست یک کاری بکند و او را تحویل قوه قضائیه بدهد برای محاکمه، مقام معظم رهبری به ایشان تذکر داد که وقتی به او امان داده‌ای، دیگر نمی‌توانی او را به محاکم قضایی برای محاکمه بسپارید، سردار سلیمانی هم او را آزاد کرد. به امید اینکه برود و رفتارش را تصحیح کند. 🔹 می‌توان گفت در این دوره‌ی هفت، هشت ساله در جنوب شرق در سطح عملیات فعالیت کرد که خیلی خوش درخشید. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
زنان فداکار ⁉️چند مادر و همسر شهید در ایران داریم؟ -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥فیلم کمتر دیده شده از عید محمد بامری (معروف به عیدوک) از لحظه امان‌نامه گرفتن در کنار شهید حاج قاسم سلیمانی 🔸شرور معروفی که گویا این همان لحظه ای‌ست که مقام معظم رهبری می‌گوید اگر خود به کرمان آمده، آزادش کنید 🔸 گفتگوی وی با سردار دل ها گویای همه چیز است -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
📌 مادر چهارشهید از ساوه ( اُمُّ البَنین ایران ) 🔹️ حاجيه خانم فاطمه عباسي ورده (مادر مكرمه شهيدان؛ «احمد»؛ «علي»؛ «يونس» و «محمّد» جوادنيا) متولد ورده ساوه است؛ اما بعد از ازدواج به تهران آمده است ◇ از حاج علی اکبر همسرش می‌گوید که اولین اذان‌ سحرهای ماه رمضان در محله و مسجد را او می‌گفته که سال ۷۵ به رحمت خدا می‌رود ◇ این مادر شهید درباره فرزندانش مي‌گويد: احمد از قبل از انقلاب فعالیت می‌کرد. یادم هست یک شب که دیر آمد ساعت دو نیمه شب بود؛ اما من بیدار بودم. دنبالش تا اتاق رفتم و دیدم چیزی را لابلای روزنامه‌ پنهان می‌کند. در صندوق گفتم باز کرد، دیدم قوطی رنگ است و او شب‌ها «مرگ بر شاه» را دیوارنویسی می‌کند. ◇ احمد به پاوه رفت و در سال ۵۹ به دست کومله‌ها شهید می‌شود. ◇ مادر تا خبر شهادت احمد را می‌شنود نه شکایت می‌کند نه حتی گریه: «من سریع سجده شکر به جا آوردم؛ چون احمد بالاخره به آرزویش رسید.» ◇ بعد از شهادت احمد ، علی و یونس ۱۸ و ۱۶ ساله هم بهانه جبهه گرفتند تا دو سال بعد این دو برادر هم به برادر بزرگترشان بپیوندند: «علی و یونس هر دو برای عملیات فتح خرمشهر رفته بودند. علی شب شهید شده بود و یونس صبح؛ اما چون یونس جلوتر بود، جنازه‌اش چند روز دیرتر و موقع مراسم ترحیم علی رسید.» ◇ محمد پسر ته‌تغاری و شوخ طبع خانواده هم پنج سال بعد به شهادت رسید تا بالاخره مادر خود را «ام‌البنین ایران» کند. ◇ مادر شهیدان جوادنیا بهترین لحظات زندگی‌اش را دیدار با امام(ره) و حضور رهبر معظم انقلاب در منزل خودشان می‌داند. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
🔰کرامت سردار شهید عبدالمهدی مغفوری ✔️عنایت شهید عبدالمهدی مغفوری به فردی که بچه دار نمی شد. 🔹چند سالی بود ازدواج کرده بودم اما بچه نداشتم ابتدا هیچ اعتقادی هم در دل به شهدا نداشتم زندگیم متلاطم و در آستانه بر هم خوردن و جدا شدن از همسرم قرار گرفته بودم. 🔸قبلا شنیده بودم شهید مغفوری در گلزار شهدای کرمان مزارش همیشه شلوغ است و حاجت می دهد. 🔹با تمام نا امیدی که داشتم منی که قبول نداشتم در دل خود گفتم حالا امتحان می کنم و آمدم سر مزار شهید مغفوری خیلی خودمانی با او درد دل و صحبت کردم که کمکم کند تا مشکلم رفع شود. 🔸از وقتی که آمدم سر مزار شهید مغفوری حرف هایم را به او زدم چند روزی بیشتر طول نکشید که خبر مسرت بخش بارداری همسرم را شنیدم و هم اکنون دارای فرزند می باشم و اعتقاد دارم شهدا زنده هستند. ✅راوی آقای یعقوبی -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥احمد آقا کاظمی است... ما البته به این فیلم ها نیاز نداریم که بدانیم جنس شهید احمدها چیز دیگری بود. جنسی خدایی، مخلص، خاکی و یگانه.. 🔹این فیلم را ببینید از برخورد احمد کاظمی با سربازان. چه گل هایی را ما تقدیم خدا کرده ایم... چه گل هایی... 🖤 ۱۹ دی؛ سالروز شهادت سردار حاج احمد کاظمی گرامی باد. 🌹جهت شادی ارواح طیبه شهداء صلوات. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
عادت داشت اگر یک روز خانه نمی‌آمد حتماً فردا با یک دسته گل به دیدن همسرش می‌رفت.. به همسرش گفته بود: تو عشقِ اولم نیستی؛ اول خُدا، بعد سیدُالشهدا، بعد شُما...❤️🍃 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
💢«دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی» در حسینیه امام خمینی(ره) 🔹‌اثر جدید «حسن روح‌الامین» از ریحانه سلطانی‌نژاد دخترک ۱۸ ماهه‌ای که همراه با مادر و ۶ نفر دیگر از اعضای خانواده‌اش در حادثه تروریستی مسیر گلزار شهدای کرمان به شهادت رسید. 🔹‌️این اثر امروز در جریان دیدار مردم قم با رهبر انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی نصب شده است. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا