🌷به روایت همسر شهید:
با اصرار زیاد درب سرد خانه را باز کردند؛کنار تابوتش نشستم...
درب تابوت را میخ کوبی کرده بودند هرچه سعی کردم نتوانستم بازش کنم.
آن مرد وقتی تلاش های مرا دید درب تابوت را باز کرد...!
پنبه های روی صورت جلیل را کنار زدم و چهره اش را دیدم
انقدر محو او شده بودم که سرمای سردخانه راحس نمی کردم
چشمهایش نیمه باز بود دست روی چشمانش گذاشتم ...
در همان حال که گریه می کردم جلیل را پایین تابوتش دیدم ایستاده بود ومی خندید!...
#شهیدجلیل_خادمی🥀
#آخرین_وداع😭
http://eitaa.com/raviannoorshohada