eitaa logo
مجمع راویان نور شهدا (قرارگاه)
646 دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
3هزار ویدیو
37 فایل
🌷 کانال ویژه راویان(سیره شهدا،دفاع مقدس و مدافعین حرم،جبهه مقاومت،انقلاب،پیشرفت،مکتب حاج قاسم و جهاد تبیین) 🌹اهداف:اعزام راوی،برگزاری دوره روایتگری،اردوی راهیان نور و راهیان مکتب حاج قاسم، برگزاری کنگره ویادواره شهداو... ⚘سیاری @Mojtabas1358 ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۲ آذر سالروزشهادت شهیده، فهمیه سیاری گرامی باد🌹 , در ۶ آذر سال ۱۳۵۹ کوله‌بار سفرش را بست و به‌همراه یکی از دوستانش، راهی شهر بانه شد تا بلکه بتواند با آموزش‌های صحیح دینی در راستای آگاهی‌ بخشی به فرزندان مظلوم آن سرزمین، گام‌هایی را بردارد... ماشین در حال حرکت بود. همراهان اعلام کردند, نگران نباشید، کالیبر پنجاه پشت سرتان در حرکت است. فهیمه با تبسمی پر از معنا رو به دوستش کرد و تمثال حضرت امام را که همراه داشت، نشان داد و گفت: کالیبر هزار با ماست. تا او را داریم چه غم!؟... و شروع کرد به تلاوت آیاتی از قرآن. ناگهان ماشین را به رگبار بستند. راننده گفت: سرتان را ببرید پایین. فهیمه آرام سرش را پایین آورد. بعد از چند دقیقه متوجه شدم خون از روی تمثال امام راه افتاده بود. فهیمه تا آخرین لحظه شهادت، حتی ناله هم نکرده بود و با عکس امام که روی قلبش گذاشته بود به شهادت رسید... شهیده فهمیه سیاری به همراه سه بانوی دیگر که قصد سفر به شهر سقز را داشتند موقع عبور از منطقه دیواندره در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۵۹ ماشین حامل آنان مورد حمله قرار گرفت و به درجه شهادت نایل آمدند...🌹 @raviannoorshohada
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃 🌸🍃 📕✏عهد-کمیل 💠قسمت-چهاردهم 🥀دیگر مشخص بود دارم غرق کمیل می‌شوم و خودم هم حواسم نیست مخصوصاً آن روزی که عروسی پسرخاله مادرم بود ،می‌دانستم کمیل از آهنگ و موسیقی که در عروسی‌ها استفاده می‌شود ،خوشش نمی‌آید ولی با ما به عروسی آمد .عروسی تمام شد و همه می‌خواستند دنبال ماشین عروس بروند. کمیل آمد بیرون و رفت گوشه ای ایستاد و حس کردم بدجور در فکر است... 🥀 با دختر خاله‌ها و بقیه دخترهای فامیل دور هم جمع شده بودیم و به عروس و داماد که داشتن سوار ماشین می‌شدند نگاه می‌کردیم و می‌خندیدیم و شاد بودیم هر کسی داشت با آن یکی هماهنگ می‌کرد که با ماشین چه کسی برود دنبال ماشین عروس ،کمیل شک نداشت که دنبال ماشین عروس می‌روم ، باید تنها برود خانه اما وقتی او را در آن تاریک روشنای کنار ماشین‌ها دیدم ،طاقت نیاوردم او را تنها بگذارم ... 🥀دختر خاله‌هایم شروع کردند به اصرار کردن که با آنان بروم. وسط اصرار کردنشان گفتم نه کمیل تنهاست من کمیل را تنها نمی‌ذارم. شما برید." اصلاً باورشان نمی‌شد که نمی‌روم ناراحت شدند. مگه میشه مزه عروسی آخرشه ، دنبال ماشین عروس رفتنه به هر حال از آنها خداحافظی کردم و به طرف کمیل راه افتادم ... 🥀کمیل هنوز توی خودش بود و سرش را پایین گرفته بود طوری رفتم طرفش که متوجه نشد از پشت سر شبیه شیطنت‌های خودش پریدم جلو گفتم "سلام کمیل" سرش را برگرداند به من با تعجب نگاه کرد و گفت: مگه تو نرفتی؟ گفتم: نه نرفتم خیلی دلم می‌خواست دنبال ماشین عروس بروم ولی چون تو اینجا تنها بودی به خاطر تو نرفتم ... 🥀 کمیل حواسش به همه حرف‌هایی که دیگران می‌زدند بود اما توجه داشت که دیگران را هم تا آنجا که می‌تواند با رفتار خودش هدایت کند مثلاً درباره محبوبه می‌گفت: مریم نمی‌دونی من چقدر محبوبه رو مثل خواهرم دوست دارم و بعد فکر می‌کرد و درباره محبوبه می‌گفت محبوبه تحت تاثیر محیط اطرافشه وگرنه از خیلی از باحجاب‌ها می‌تونه بیشتر رشد کنه و خودشو بالا بکشه. با آمدن کمیل انگار صمیمیت من و محبوبه بیشتر شد نه مثل خیلی از خانواده‌ها که با آمدن داماد بین خواهرها و برادرها که ازدواج می‌کنند، فاصله می‌افتد کمیل آدمی بود که فاصله‌ها را کم می‌کرد و محبت‌ها را زیاد... &ادامه دارد... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹صباحڪم بالخیر! ماࢪاهم‌از‌ڕزق‌آسمانیٺآن نمڪ‌گیرڪنید.. ڪه‌عاقبٺمان بالخیـر شود و شهادټ‌هم،عاقبټ‌ بخیر شدݧ است .. شاید‌ڕزق امروزمان رانوشتند شهادټ.. صبحتون و عاقبتمون شهدایی☀️✋ -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 خاطره‌ای از شهادت حمید باکری به نقل از شهید سلیمانی -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
| تازه‌اومده‌بود جبهه یه‌رزمنده‌رو پیدا کرده‌بود وازش‌می‌پرسید: وقتی‌توی‌تیررس‌دشمن‌قرار می‌گیری‌برا اینکه‌کشته‌نشی‌چی‌میگی؟! اون‌رزمنده‌هم‌فهمیده‌بود که‌این‌بنده‌خدا تازه‌وارده‌شروع‌کرد به‌توضیح‌دادن: اولاْباید وضو داشته‌باشی بعد رو به‌قبله‌و طوری‌که‌کسی‌نفهمه‌باید بگی: اللهم‌الرزقناترکشناریزنا بدستنا یا پایناولاجای‌حساسنا برحمتک یاارحم‌الراحمین بنده‌خدا باتمام‌وجودگوش‌میداد😅 ولی‌وقتی‌به‌ترجمه‌ی‌جمله‌ی‌عربی‌دقت‌کرد گفت: اخوی‌غریب گیر اوردی؟! به دلخواه صلوات -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃 🌸🍃 📕✏عهد-کمیل 💠قسمت-پانزدهم 🥀از آن طرف رفتارهای معنوی کمیل هم مرا تحت تاثیر قرار می‌داد. دعای کمیل، زیارت عاشورا و دعای عهد امام زمان را خیلی دوست داشت. اصلاً دعای عهد را از حفظ می‌خواند حتی می‌دانستم که چله بسته است برای دعای عهدش نمازهایش را با آرامش خاصی می‌خواند. من هم شروع کرده بودم و سعی می‌کردم نمازهایم را بخوانم و دیگر نماز قضا نداشته باشم... 🥀 نمازم را تند تند می‌خواندم و تمام می‌کردم می‌گفت: مریم حداقل بعد نماز بشین، نمی‌خواد کار خاصی بکنی ،داری زحمت می‌کشی نماز که می‌خونی آخر نماز برو سجده یه دعا هم بکن. کم کم به من گفت راستی مریم می‌دونی اگر تو قنوتت دعای فرج را بخونی خدا ۹۰ تا از دعاهاتو مستجاب می‌کنه؛ 🥀 این چیزها را که می‌شنیدم خوشحال می‌شدم و می‌گفتم واقعاً راست میگی؟ می‌گفت: آره واقعاً اینطوره از همون وقت که کمیل این حرف را زد همیشه در قنوت نمازهایم دعای فرج را می‌خوانم. و دیگر عادت شده بود برایم بعد از مدتی بین صحبت‌هایمان گفت مثلاً همین زیارت عاشورا مگه چقدر خوندنش وقت می‌بره ، خیلی با دقت و حساب شده با من رفتار می‌کرد بعدها که با خودم فکر می‌کردم متوجه می‌شدم او چقدر قشنگ با ذهنم کار کرد. تکه تکه ذره ذره با صبوری پیش می‌رفت و تشویقم می‌کرد. موقع دعا خواندن نگاهم می‌کرد و لذت می‌برد مدتی بعد به همان اندازه که دعای عهد را دوست داشت و چله بسته بود به من گفت: مریم اگر تو موفق بشی یک چله دعای عهد بعد از اذان صبحو بخونی ، جایزت اینه که می‌برمت مشهد.. 🥀 از من خیلی سعی کردم، ۲۳ روز خوندم یک اذان صبح بیدار نشدم و خواب ماندم. دوباره شروع کردم ۲۳ روز خواندن ، خواب ماندم و باز دوباره شروع کردم ۹ روز فراموش می‌کردم و کمیل تشویقم می‌کرد چله را تمام کنم و با هم برویم مشهد، من که هیچ وقت چله‌ام تمام نشد با کمیل بروم اما به من گفت همین که داری تلاش می‌کنی واسم خیلی ارزش داره، خیلی مریم، من خوشحال می‌شدم تلاش می‌کردم؛ تلاش می‌کنم هنوز؛... &ادامه دارد... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند .. و آن را زنده نگه می‌دارد .. شهید -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه‌های حق علیه باطل روان شد و من قطره‌ای از این دریایم .. امام را تنها نگذارید. فراموش نکنید که شهیدان نظاره‌گر کارهای شمایند. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست والسلام قطره ای از دریای خروشان حزب الله احمد کشوری از وصیتنامه خلبان شهید [۱۵ آذر سالروز شهادت احمد کشوری گرامی باد] -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
هنگامی‌ که‌ به‌نام‌ دانشجوی‌ شهید می‌رسیم‌، این‌ یقین‌ در ما پدید می‌آید که‌ پذیرش‌ شهادت‌ و اقدام‌ به‌ جهادی‌ که‌ بدان‌ منتهی‌ شده‌، از سر خود آگاهی‌ و با اراده‌ی‌ روشن‌بینانه‌ بوده‌ است‌، و این‌ ارزش‌ عمل‌ را مضاعف‌ می‌کند و بدین‌ دلیل‌ است‌ که‌ دانشجویان‌ شهید که‌ در شمار سرآمدان‌ ایمان‌ و ایثار آگاهانه‌ بوده‌اند ستارگان‌ همیشه‌ درخشانی‌ هستند که‌ هر جویای‌ حقیقت‌ می‌تواند راه‌ خویش‌ را با آنان‌ بیابد. سیدعلی خامنه‌ای ۱۳۸۱/۱۰/۱۵ (۱۶ آذر روز دانشجو و یاد شهدای دانشجو گرامی باد) -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------
حضرت آقا خیلی قبل‌تر از شھادت حاجی گفتن: کسانی هستن که قراره روز قیامت شفاعت ما رو کنن....🥲❤️ یه نگاه به حاجی کردن و گفتن: ایشون هم از اون آدم‌ها هستن... :)🫀 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/raviannoorshohada --------‐‐-------------------------------------------------