✅داستان دنباله دار "#عروس_مجنون"
💔قسمت #هفدهم
✍️بقلم : #حاج_حسین_ناظری👇👇👇
✅کانال شخصی حاج حسین ناظری @ravyonline
✅داستان دنباله دار #عروس_مجنون
♦️#قسمت_هفدهم
همزمان با شدت يافتن انفجارهاي خط دشمن ، حركت قايقها به طرف خط درگيري نيز آغاز شد هنوز دشمن متوجهحضور نيروهاي خودي از اين جناح نشده بود. غواصها خط را شكسته بودند و ما براي ادامه درگيري و پاكسازي وگرفتن سرپل در خشكي به آنها پيوستيم.
قايقها با سرعت عجيبي به طرف خط حركت ميكردند ناگهان در فاصله 200 متري خط ، لوله مهيب سلاحهاي دشمنبه طرف ما برگشت و در يك چشم به هم زدن قايق ها مورد اصابت قرار گرفتند. شدت آتش دشمن كه از سمت راستو چپ محل درگيري غواصها به سر ما باريدن گرفته بود همانند سدي در برابر ما نمايان شد. گلولههاي رسام درستونهاي آتشين به طرف ما هجوم آورده بودند و البته آنچه كه در دل بچهها جايي نداشت ترس بود. قايقها بهسرعت حركت ميكردند و تنها يك قايق از ما كه به علت اصابت موشك آرپي چي دشمن لت و پار شده بقيه به سرعتخود را به خط درگيري رسانده و بچهها از قايق بيرون پريدند.
به علت وجود خورشيديهاي هشت پر در لبه خشكي و سيم خاردارهايي كه دشمن ايجاد كرده بود مجبور شديم كه درميان آتش دشمن در چند متري ساحل به درون آب بپريم. غواصها منتظر ما بودند و با كمك آنها بچهها به رويخشكي مستقر شده و به طرفين جهت پاكسازي راهنمايي شدند.
در اولين نگاه پيكرهاي پاره پاره غواصها و تخريب چي هايي كه چند لحظه قبل براي شكستن خط دشمن پايمرديكرده بودند روي نور منورها مشخص بودند. شدت درگيري به حدي نبود كه بتوان به مجروحين كمك كرد يا پيكر پاك شهدا را از معركه بدر برد. سراسر خط درگيري يك پارچه خون و آتش بود.
گردان ما ماموريت داشت كه براي پاكسازي خط اول و دوم در همان ساعات اوليه شب اقدام كند و به همين منظور 50نفر آرپي چي زن كه من هم جزو آنان بودم با هماهنگي فرمانده پاكسازي را آغاز كرديم.
دشمن از مواضع محكمي برخوردار بود سنگرهاي بتوني كه حتي در برابر قدرت موشكهاي آرپي چي هم مقاومتميكرد. ستون آرپي چي زنها در تاريكي شب ادامه ميداد و سنگرها را يكي يكي پاكسازي ميكرد. بعثیها مقاومتعجيبي داشتند. هر چند متر يك كاليبر آنان كه درون سنگر بتوني قرار داده شده بود مرتب روي سر بچهها كه ازدرون كانال به طرفش ميرفتند آتش ميريخت و هر چند لحظه نيز موشك آرپي 11 از فاصله دورتر شليك ميشد وستون بچهها را نشان ميگرفت و در آن دل شب دهها بسيجي به سوي خدا پر ميكشيدند.
پيشروي ستون آرپي چي زنها خيلي كند بود داخل كانال پر از گل و لاي بود وقتي نور منورها بالا ميرفت ما رنگ خونين گل و لاي را كاملاً ميديديم.
فرصت رسيدگي به مجروجين نبود فرياد استغاثه آن بلند بود مجروحيني كه هنوز قادر به حرف زدن بودند فقط از ما ميخواستند بدن خونين آنان را از درون گل و لاي كانال بيرون كشيده و بالاي كانالبگذاريم. درون كانال مملو از جنازههاي عراقي و شهدا و مجروحين خودمان بود. پيشروي ادامه داشت لكن بسيار كند . با هر بار فرود خمپاره كه صورت ميگرفت براي در امان ماندن از تركشهاي آن مجبور بوديم خود را درون كانالبيفكنيم و در اين لحظات بود كه صداي ناله مجروحاني كه در ميان انبوه جنازههاي خودي و دشمن و گل و لاي كف كانالميناليدند دل انسان را آتش ميزد.
هنگام حركت سعي ميكرديم پا روي مجروحي نگذاريم اما در آن هول و ولا و درگيري سخت اين كار اجتنابناپذير بود. در برابر چشمان پرسشگر مجروحين شرمنده بوديم. كاري از دستمان درآن لحظه برنمي آمد چارهاي نداشتيم و بايد پاكسازي را ادامه ميداديم و بايد آنان را به اميد خدا رها كرده و با دليپردرد آنان را در درد و تنهايي رها كنيم شايد ساعاتي بعد امكانات تخليه مجروحين شهدا فراهم شود و پيكر خونينآنان را به عقبه خط منتقل نمايند. پيشانيشان را ميبوسيم و دردمندانه ميگذريم.
با فرود خمپاره60 دشمن در فاصله نزديك من درست درون كانال همه به ته كانال چسبيديم و هنگامي كهخواستم برخيزم ....
🔺پایان #قسمت_هفدهم
ادامه دارد...
کانال "ما و شهدا:(محتوای شهدایی ) @ravayatf
✅کانال شخصی حاج حسین ناظری @ravyonline
✅کانال "معبر آسمان (کانال تخصصی خدمات یادواره شهدا ) @khadamatyad