eitaa logo
هم‌رزم
42 دنبال‌کننده
89 عکس
6 ویدیو
0 فایل
و مگر نه اینکه زندگانی جز با مبارزه، در جانِ آدمیزاد جریان نمی‌یابد؟ پس خوشا به هنگامه‌ی رزم، مرگ را در آغوش کشیدن... ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/2518753
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هم‌رزم
خون‌هایی که ریختید آتش می‌شود. بر سرتان می‌بارد... ~عآبس | @razm59
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواهر کوچک‌ترم گفت: من می‌گم نه به جنگ؛ ولی الآن کیف کردم. گفتم: خب اتفاقاً ما هم داریم می‌زنیم‌شون که بگیم نه به جنگ. برای پیرهن‌هایی که به خون آغشته شد. برای اشک‌هایی که رو صورت مادر پدرا باریدن گرفت. برای رعشه‌ی تنِ بچه‌هایی که هیچی از جنگ و این دنیای بی‌رحم نمی‌دونستن. برای اون بچه‌ی کوچیکی که خیلی زود با وصیت‌نامه نوشتن آشنا شد. برای سرزمینی که به ناحق غصب شد. برای شما. برای رنگِ شادیِ از ته دلی که بعد از کلی غم و مصیبت و آوارگی، رو لب‌ها و چشم‌هاتون نشست. برای شما. برای سرزمین زیتون. برای لبنان. برای فلسطین. «...إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»💚 ~عآبس
زخم‌ها می‌مونن. جای هیچ زخم عمیقی از بین نمی‌ره... اما؛ همیشه یه «اما» وجود داره. عآبس
تو چقدر محالی ای دوست... ~عابس
گاهی می‌دونیم هیچوقت قرار نیست اون اتفاقی که فکر می‌کنیم، بیفته؛ ولی باز پافشاری می‌کنیم. بازم امید می‌بندیم. امیدی که می‌دونیم کذبه و فرو ریختنی. یه برج از توهم می‌سازیم... ادامه می‌دیم همچنان. ادامه می‌دیم به پیروی از یه دروغ. عآبس
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزیزِ دلم! غم در چشم‌هایت چه می‌گوید؟ بیا یک امروز از غم و دردهای هوار شده بر سینه‌مان سخن نگوییم. عوض‌ش کمی کنارم بنشین. کمی بنشین و بگذار برایت یک چای بریزم. فاصله و دوری دیگر چه بلایی می‌خواهد سرمان بیاورد؟ بیش از این که ویران نمی‌توان شد. بیا با همین شکستگی‌هایی که در سراسر قلبِ شیشه‌ای‌مان خودنمایی می‌کند، تنها به هم بنگریم؛ که به همین لبخندهای شیرین‌ت قسم که در زندگی تسکینی جز این نیست. بنشین کمی چای برایت بریزم. بغض را که نمی‌شود پنهان کرد. می‌شود؟ بالاخره در کلمه و سخنی، در نوشته‌ای، در نگاهی، می‌شکافد و بیرون می‌ریزد. تصدقِ صدای لرزانت شوم! بیا بغض‌هایمان را با نگاه‌ها بشکافیم و بر چهره جاری کنیم. قول می‌دهم که چیزی نگویم. فقط فنجانی چای رو به رویت بگذارم و به بازیِ دست‌هایت با لبه‌ی فنجان خیره شوم. تو فقط بیا با هم فنجانی چای بخوریم. پس از این، باز هم فاصله‌ها لحظات‌مان را در آغوش می‌کشند و وصال با قلب‌هایمان سر ناسازگاری می‌گیرد. این لحظات آخر بگذار کمی برایت چای بریزم. بیا در این لحظات پایانی، دل را به اندوه نسپاریم. بیا آسوده کمی بنشینیم و فنجانی چای بنوشیم. فقط یک سوال! در چایت هل بریزم یا دارچین؟ تو چای را چگونه دوست داری؟ عآبس
گفت: تو رو واسه دنیا نساختن؛ دنیا رو واسه تو ساختن...
هم‌رزم
زخم‌ها می‌مونن. جای هیچ زخم عمیقی از بین نمی‌ره... اما؛ همیشه یه «اما» وجود داره. عآبس
درد مگر چقدر می‌تواند در جانت ریشه بزند؟ اصلاً گیرم که بزند. گیرم که ریشه‌هایش را در خاک قلبت بفشارد. خیال نکن که گذرِ پاییز به دیار درد نمی‌افتد. به لطف پاییز، درد ناگزیر است که برود... عآبس
انسان جان‌ سخت‌تر از این حرف‌هاست عزیز من. قلب‌ش می‌شکند، شرحه شرحه می‌شود، به جنون می‌رسد؛ ولی زنده می‌ماند.
- زندگی کن - زندگی که اصلاً برای ماندن نبود. گذر بود. رنجِ آمیخته با شادی و شادی آمیخته با رنج بود‌. خوشبختی را انبوهِ دردها در بر گرفته بودند و غم چون پروانه‌ای درون پیله‌ی دل‌گرمی و امید، جای گرفته بود. زندگی، قرار نبود همیشه غرق در آفتاب باشد. زندگی گاهی همان شب‌های بارانی بود. همان روزهای سردِ برفی که ادغام می‌شد با لرزشِ تنی و شادیِ کودکی از لذتِ خوابِ وسطِ هفته در ساعات صبح. همان اول باید می‌دانستیم که خوشبختی، معنای «همیشه به خوشی بودن» نمی‌دهد. زندگی ترکیبِ همان لحظه‌هایی بود که می‌خندیدیم و اشک می‌ریختیم بر شانه‌ی تنهایی‌ها. همان روزهایی که زیر باران قدم می‌زدیم. چای می‌نوشیدیم. غصه می‌خوردیم. خوشبختی، همان دوستی بود که پای غم‌هایمان می‌نشست. همان کسی بود که روزِ شادی‌اش ما را از یاد نمی‌برد. همان پدری که لبخندِ خسته‌اش را نثارمان می‌کرد و مادری که «لباسِ گرم بپوش» از زبان‌ش نمی‌افتاد. زندگی همان روزهای ساده‌ی به دور از پیچیدگی بود. ما بودیم. مایی که باید زندگی را همانگونه که هست، زندگی کنیم... عآبس
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ🤍 به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴿١﴾ بی تردید ما به تو خیر فراوان [که برکت در نسل است و از فاطمه ریشه می‌گیرد] عطا کردیم. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ﴿٢﴾ پس [به شکرانه آن] برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ﴿٣﴾ یقیناً دشمن [که به] تو [زخم زبان می‌زند] خود بدون تبار و نسل [و بریده از همه خیرات و برکات] است.