eitaa logo
هم‌رزم
42 دنبال‌کننده
89 عکس
6 ویدیو
0 فایل
و مگر نه اینکه زندگانی جز با مبارزه، در جانِ آدمیزاد جریان نمی‌یابد؟ پس خوشا به هنگامه‌ی رزم، مرگ را در آغوش کشیدن... ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/2518753
مشاهده در ایتا
دانلود
و تنها راه چاره همین است؛ که به خود بپردازیم. ~عآبس | @razm59
Team Afkarismمن قوی درون.mp3
زمان: حجم: 2.9M
[گاهی گریه کن...🌦] 🖋:عآبس 🎙:سید میم ح @razm59 http://t.me/AFKARIISM
عزیزِ من! هیچ می‌دانستی از ترکیبِ قهوه و فنجان سفید هم دلنشین‌تری؟ می‌دانستی از شعرهای حافظ و فاضل، از پاییز، از ورقه‌های خوش عطرِ کتاب‌ها، از گل‌ محمدی‌ها، از اردیبهشت، از کاغذها و قلم‌ها، از آسمان، از تمامِ نوشته‌هایم، از بهشت و از ابد تو را دوست‌تر می‌دارم؟ عزیزِ من! عزیزِ زیبای من! میانِ رایحه‌ی گل‌ها، قهوه‌، چوب و خاکِ باران خورده، عطرِ قلبی را می‌شنوی که تمامش را پر کرده‌ای؟ ~عآبس | @razm59
قطع امید من کند دم به دم از وصال خود تا نکنم دلِ حزین، شاد به انتظار هم...¹²⁸ ~شیخ بهایی | @razm59
بسم الله الرحمن الرحیم - حبیب - دلتنگ صداهایی‌ام که تا کنون نشنیده‌ام و در حسرت برق ضریحی‌ام که تا به حال به چشم ندیده‌ام. و ایها الحبیب، آیا آنگاه که به ما نگاه می‌کنی از قلب حسرت زده‌مان عطر حرمت به مشام نمی‌رسد؟ از میان زائرانی که جسم و جان‌شان در جوار حرم‌ت سکون یافته، دل‌هایی را می‌بینم پر گرفته... دل‌هایی که خسته از سنگینی و محدودیت جسم، با باری از اندوه، به درگاه لطف‌ت دخیل بسته‌اند. و می‌دانم که می‌بینی. باور نمی‌کنم لبخند دلنشین و با محبتت، نگاه مهربانت و لطف نامنتهایت فقط محدود به راه پر از عشق نجف تا کربلا باشد. اصلاً به آستان والایت چه جای گله و شکایت؟ که همین که اذن نشستن در روضه‌هایت و گریستن بر مصیبتت نصیب‌مان شده مایه فخر دنیا و آخرت‌مان است. چه جای شکوه؟ که همین که گاه گاهی دل سنگ شده از گناه‌مان مهمانِ شهدِ ذکرِ یا حسین می‌شود برایمان کافیست. نه تنها گله‌ای نیست، که قلب‌مان لبریز از شور و شعف است از خیل عظیمی که به سویت روانه‌اند. گرچه روزی میان گودال بودی، حالا عاشق و یاور بسیار داری. حالا از زمین برایت منتقم و یار می‌جوشد. حالا دل‌ها متفق شدند به خون‌خواهی محبوبی که تشنه و داغ دیده و غریب شهید شد. حسرت از جا ماندن مهم نیست؛ این غلیان عشق در حرم‌ت است که اهمیت دارد. «بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خم می سلامت شکند اگر سبویی» ~عآبس | @razm59
[و از رنج گریزی نیست...] ~عآبس | @razm59
چه بسا که ادراکِ عشق، برای کودکان آسان‌تر باشد... ~عآبس | @razm59
- دریا - مو یه صدف بودُم تو دریای تو. فکر کردی خالی‌ُم، به‌دردت نمی‌خورُم. مو رو روندی از خودت. پسُم زدی؛ ولی مو زینت و همدم ساحل شدُم. رنگ دادُم بهش. از همون جا تماشات می‌کِردُم. برو و بیایی داشتی. مهر و وفایی داشتی با همه. با همه غیر مو. هر بار موج می‌زدی و رد می‌شدی ازُم. ازُم رد می‌شدی و مو... مو هر بار بیشتر تو سینه‌ی گِل فرو می‌رفتُم، تا او روز که دستی مو رو از تو گِل بیرون کشید و از جور تو جدا کِرد. تو هنوز موج می‌خوردی. استوار و بی‌باک. مغرور و بی‌خیال. پرادعا و بی‌مهر با مو. عین خیالت نبود دور شدنُم. متهمُم نکن به قضاوت که خودُم دیدُم. با هر قدم که صاحب دست‌ها برمی‌داشت، دورتر می‌شدُم ازت و تو نگاه هم نثارُم نکِردی. کور که نبودُم. دور بودُم اما کور نه. خودُم دیدُم... اولش خودُمِه دلداری دادُم. گفتُم عیب نِداره. دوری و دوستی. نفهمیدُم که: عتابِ محبوب عین محبته... نفهمیدُم و رفتُم. تا جایی که دیگه در نظرُم نبودی. ولی مگه از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟ نشون به او نشون که روز به روز بی‌قرارتر می‌شُم و دلتنگ‌تر. حالا چشمُم به آبیِ قشنگت نمی‌خوره و تو یه تُنگ شیشه‌ای افتادُم کنار چند تا کتاب. صاحبِ دست هم که از مو دلتنگ‌تر، با او صدای محزون‌ش، روز به روز می‌شینه کنار تنگ و برای مو و ماهی‌هاش دو سه تا غزل از حافظ و شهریار می‌خونه. او می‌خونه و مو تو رو تو ذهنُم میارُم. او می‌خونه و مو یادُم میاد که یه صدف بودُم تو دریای تو. فکر کردی خالی‌ُم، به دردت نمی‌خورُم، پسُم زدی... کاش نمی‌زدی... ~عآبس | @razm59
کسی چه می‌داند... شاید همین بریدن، زمین خورده نشستن و رها کردن هم عین جنگیدن باشد. راه رفتن با پای سالم و بدون زخم که کاری ندارد. شاید کسی که با انبوه زخم‌ها سانتی‌متر به سانتی‌متر خود را روی زمین به سمت جلو می‌کشد، انسان جنگاورتری باشد. اصلاً این چه تصوری‌ست که از مبارزه ایجاد کرده‌ایم؟ شاید عقب کشیدن خود مبارزه باشد. آن کسی که زانوی غم در بغل گرفته، با یادآوری «توانستن‌های گذشته خود» قطره قطره اشک می‌ریزد و هرچه دست و پا می‌زند ظاهراً بهبودی در حالش ایجاد نمی‌شود، اگر در حال مبارزه نیست، پس مشغول به چه کاری است؟ بله... خیلی وقت‌ها ما مشغول جنگیدن بودیم و به هیچ کاری نکردن متهم شدیم. خیلی وقت‌ها در درون خودمان فرمایشاتِ دل و ذهنِ افسار گسیخته را هزاران بار زیر پا له کردیم و از دیگران هم حرف شنیدیم. دیگران به کنار... ما گاهی حتی خودمان هم جنگیدن خودمان را زیر سوال بردیم؛ اما حالا، بیایید به «بریدن» هم «جنگیدن» بگوییم. به «زمین خوردن» هم معنای «مبارزه» بدهیم. بیایید باور کنیم که ما همیشه در حال مبارزه بوده و هستیم؛ حتی وقتی هیچ کاری نکنیم. همیشه... ~عآبس | @razm59
که نهالِ ضعیف امروز، روزی سروی شود به بلندای آسمان. سروی که تا آغوش خدا قد بکشد... ~عآبس | @razm59
هم‌رزم
[عشق بورز🤍] 🖋:عآبس 🎙:سید میم ح @razm59 http://t.me/AFKARIISM
اینا خیلی ذوق دارن برام. با گوش دادن‌شون پرت می‌شم به زمانِ نوشتن‌شون. وصل می‌شم به بخشی از خودم که تو‌ گذشته مونده. درونم آروم می‌شه باهاشون...