هدایت شده از نهج البلاغه 🇮🇷🕊
ostadaali.ir4_5832375097578492044.mp3
زمان:
حجم:
8.3M
🎙راز رسیدن
#منبر
✅کانال منبرهای عالی 👇
http://eitaa.com/joinchat/2043084812Ca1368da7dc
هدایت شده از Ali Mesbahi
میرباقری: بیحجابی و بیعفتی امروز حاصل 4 دهه پیادهسازی الگوی توسعه غرب است+فیلم
آیتالله میرباقری با اشاره به اینکه اصل منکر اقامه آن و بعد اشاعه و ارتکاب است، گفت: نمیتوان با کسانی که ارتکاب منکر میکنند درگیر شد، اما با شبکه اشاعه و اقامه آن درگیر نشد. این درگیری ناموفق است. البته نمیگویم این را رها کنید.
بر لینک فوق کلیک فرمایید و فیلم صحبتهای کامل ایشان را مشاهده کنید
هدایت شده از پاراگرافنوش
✳️ با کودک سرسخت و لجباز خود چه کنیم؟!
پدر و مادرهایی که نگرش تنبیهی و سرسختانه را به کار میگیرند، بیشتر خود را در قالب کاراگاه، پلیس، قاضی، زندانبان، داور و مأمور ناظر میبینند. آنها بدرفتاری را بررسی میکنند، تقصیر را مشخص میکنند، سرزنش میکنند و مجازاتهایی را تحمیل میکنند که معمولاً سختگیرانه و طولانی است. پدر و مادر فرایند حل مسئله را که معمولاً پر سر و صدا و همراه با خشم و خشونت است هدایت و کنترل میکنند. در این وضعیت همکاری از طریق ترس، تهدید و زورگویی به دست میاید.
سازوکار آن برنده_بازنده است و معمولاً پدر و مادر برنده هستند، روشها در این نگرش شامل: تحقیق، بازجویی، اتهام، تهدید، انتقاد، خجالتدادن، سرزنشکردن، کتکزدن، محرومسازی و گرفتن اسباببازیهای مورد علاقه و امتیازهایی برای چند روز یا چند هفته است.
کودکان سرسخت به انضباط تنبیهی چگونه پاسخ میدهند؟ معمولاً نافرمانی میکنند و انتقام میگیرند و احساس خشم و دلخوری میکنند و ایـن روشها را آزاردهنده و تحقیرآمیز میبینند.
این نگرش برای خلق و خو و سبک یادگیری کودکان سرسخت به هیچ وجه مناسب نیست...
از طرف دیگر
...پدر و مادرهای آسانگیر، مدام برخوردشان را تغییر میدهند و ترفندهای کلامی گوناگون به کار میبرند تا بچهها را متقاعد و آمادهی همکاری کنند؛ باور نهفته این است که وقتی کودکان بفهمند همکاری درست است، همکاری خواهند کرد.
آسانگیری، به عنوان یک الگوی تربیتی برای خلق و خو و یادگیری کودکان سرسخت مناسب نیست و هیچیک از اهداف بنیادی تربیتیمان را برآورده نمیسازد. بدرفتاری را متوقف نمیکند احترام به قوانین یا مراجع قدرت را یاد نمیدهد و درسهایی را که در مورد مسئولیتِ ارتباط محترمانه یا حل مسئلهی مبتنی بر همیاری، مورد نظر ماست یاد نمیدهد. این روشها محکزدن و جنگقدرت را تشویق میکند. آسانگیری برای کودکان سرسخت، پدر و مادر را کوچک میکند...
آیا گزینه بهتری وجود دارد؟
خوشبختانه بله، نگرش مساواتطلبانه یک روش برنده - برندهی حل مسئله است که محکم بودن را با احترام ترکیب میکند و همۀ اهداف پایهای تربیتی ما را برآورده میسازد. بدرفتاری را متوقف میکند؛ مسئولیت را یاد میدهد و به روشنترین شیوه درسهای مورد نظرمان را دربارهی مسئولیتپذیری، حل مسئله و ارتباط محترمانه منتقل میکند
...این نگرش کار را در مدت کوتاهتر با صرف انرژی کمتر و بدون آزار رساندن به احساسات، تخریب
روابط یا موجبشدنِ جنگ قدرت در طی فرایند، به انجام میرساند. اجازه ندهید واژهٔ «مساواتطلبانه» شما را گیج کند، منظور من تصمیمگیری از طریق رأیگیری یا حل مسئله همراه با کوتاه آمدن نیست و شما اقتدار پدر و مادری خود را واگذار نمیکنید. واژۀ «مساواتطلبانه» به
این منظور به کار میرود که نشان دهد حد و مرز چگونه تثبیت میشود.
نگرش تنبیهی حد و مرز را بدون آزادی یا انتخاب تأمین میکند؛
نگرش آسانگیرانه، آزادی و انتخاب را عرضه میکند اما بدون حد و مرزِ روشن و تعریفشده؛
نگرش مساواتطلبانه به سادگی تعادلی میان این دو سرحد است. زیادی گسترده نیست و زیادی محدودکننده هم نیست. به کودکان در چارچوبی که به روشنی تعریف شده، آزادی و انتخاب میدهد.
برای انجام صحیح و مؤثر این روش باید...
📚 بخشهایی از کتاب کلیدهای رفتار با کودک سرسخت: حذف کشمکش در سایهی حد و مرزهای روشن، محکم و محترمانه (پدیدآور: رابرت مکنزی؛ مترجم: فرناز فرود؛ ناشر: صابرین): ص۶۸و۸۰و۹۶
@paragraphnoosh110
www.samanpl.ir
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
💠 حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
✅ ایُّ الْاجتهاد افْضلُ من عفَّة بَطْنٍ و فرْجٍ؟ 1⃣
ما عُبِدَ اللهُ بشیْءٍ افْضل من عفَّة بطنٍ و فرْجٍ! 2⃣
⬅ کدام کوشش و ریاضت بالاتر از حفظ شکم و دامن از حرام است؟
خداوند به چیزی با فضیلتتر از نگهداشتن شکم و دامن از حرام عبادت نشده است!
📚 1⃣ مجمع البیان (شیخ طبرسی): ج۳، ص۳۸
2⃣ الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۷۹
@justhadis110
هدایت شده از محمدعلی
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید تا آخرش
هاااا والله دقیقا😂👌👌
┄┅═✼🍃🇮🇷💐🇮🇷🍃✼═┅┄
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
✳️ شیعیان و محبان رسول الله و آقا امیر المؤمنین بابت نخستین نوه و نخستین فرزند خانهی صله عیدی بگیرید...
🔹 پیام سیدی عزیز به بنده:
سلام برادر
طاعات قبول
سال نو مبارک
حاجی من چند سالی هست ولادت امام حسن عیدی میدم، عیدی خوب میدم، حالا هر چقدر که دستم برسه، به همکارا میدم، به خانواده میدم اینجوری. (هر چی دارم از این آقا دارم)
امسال پولشو تهیه کردم، حالا میخواهم به همراه پولِ تو پاکت، یه روایتی از امام حسن یا کرامتی از امام حسن بنویسم بگذارم که کوتاه هم باشه که بگیم ما هم به تاسی از ایشون کریم باشیم.
میخواستم ببینم چیزی شما تو ذهنت هست؟ بگی، تو ثوابشم ایشالله شریک باشی؟!
🔹 پاسخ حقیر:
سلام سید عزیز
بله برادر
میفرستم برایت، یه چیز کمنظیر انشالله
و ارسالی حقیر به مناسبت ولادت سبط اکبر، کریم اهل بیت آقا امام حسن مجتبی علیه السلام:
❇️ این سخن بس گوهربار امام حسن مجتبی علیه السلام نیز که یکی از ۲۰ حدیث تأثیرگذار در زندگی من بوده تمثیلی که به نقل از مرحوم آیت الله حائری شیرازی رضوان الله تعالی علیه پس از نقل حدیث آمده را با دقت بخوانید:
قیل له: لأی شَی ء لا نَراک تَرُدُّ سائِلا وَ إنْ کنْتَ عَلی ناقَة؟
✅ فقال- علیه السلام-:
«إنّی للهِ سائِلٌ، وَ فیهِ راغِبٌ، وَأَنا أَسْتَحْیی أنْ أَکونَ سائِلا وَأَرُدُّ سائِلا، وَ إِنَّ اللهَ عَوَّدَنی عادَةً أَنْ یفیضَ نِعَمه عَلَی وَ عَوَّدْتُهُ أَنْ أَفیضَ نِعَمَهُ عَلَی النّاسِ فَأَخْشی إنْ قَطَعْتُ العادَةِ أَنْ یمْنَعَنی العادَةَ.» وَ أَنْشَدَ یقُولُ:
إذا ما أَتانی سائِلٌ قُلْتُ مَرْحَباً بِمَنْ فَضْلُهُ فَرْضٌ عَلَی مُعَجَّلٌ
وَ مِنْ فَضْلِهِ فَضْلٌ عَلی کلِّ فاضِل وَأَفْضَلَ أَیامِ الفَتی حینَ یسْأَلُ.
⬅️ شخصی از امام حسن مجتبی (علیه السلام) پرسید چرا به هیچ نیازمندی که درخواست کمک میکند جواب رد نمیدهید حتی اگر سوار بر شتر (و در حال حركت) باشيد؟!
💠 امام فرمود:
⬅️ به راستی كه من هم گدای خدايم و در اين گدايی خود به درگاه خدا چشم اميد دارم (و راغبم)؛
و شرم دارم که خود سائل باشم و سائلی را رد کنم.
👈 خدای بزرگ، مرا به برنامهای عادت داده است که همواره نعمتهایش را بر من فرو میریزد
و من هم او را چنان عادت دادهام که نعمتهایش را به مردم میبخشم.
👈 میترسم اگر اين عادتم را ترک کنم،
او نیز عادتش را واگذارد‼️
آنگاه این شعر را خواند:
(هرگاه سائلی به نزد من آید به او خوش آمد و آفرین میگویم، زیرا بخشش نمودن به او بر من واجب است.)
(و هر بخشندهای که به سائل بخشش نماید به فضیلت رسيده، و نیکوترین روزهای #جوانمرد روزی است که از او #درخواست_کمک شود.»
📚 احقاق الحق (قاضي نورالله شوشتري): ج۲۶، ص۴۴۵
✳️ مرحوم آیت الله حائری شیرازی در تمثیلی فوقالعاده زیبا این سنت خداوندی را چنین تبیین مینمایند:
👈 اگر سینی چای را جلوی شما گرفتند؛ شما یک استکان برداشتی دادی به کناریت، یکی دیگر برداشتی برای شخص دیگر، یکی دیگر برای شخص دیگر و... تا وقتی از سینی استکان برمیداری برای دیگری، سینی را در مقابل شما نگه میدارند؛
اما اگر سینی را آوردند و برای خودت برداشتی سینی را میبرند برای دیگری؛
عطای خدا هم چنین است
اگر از عطای خدا به خودت، به دیگران هم دادی، سینی عطا را از مقابلت بر نمیدارند؛
هم حاجت خود را رفع میکنی، هم سبب رسیدن عطای خدا به دیگران هم میشوی؛
به جای آنکه دستت جلوی خلق دراز باشد (با ذلت و منت و ...) دستت با عزت در سینی عطای خداست و به دستت خیر نیز برای دیگران جاری میشود.
🔆 ولادت موفور السرور نخستین مولود خانهی عصمت و سبط اکبر، آقا امام حسن مجتبی یر همه شیعیان و محبان و ارادتمندانشان تبریک و تهنیت باد...
@justhadis110
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
✳️ ... و من پروردگار جفاکاری نیستم!!
💠 رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
✅ قال تعالى:
مَنْ اَحْدَثَ وَ لَمْیَتَوَضَّأْ فَقَدْ جَفانى
وَ مَنْ اَحْدَثَ وَ تَوضَأَ وَ لَمیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ فَقَدْ جَفانى
وَ مَنْ احدثَ و تَوَضَّأَ و صَلّى رَکْعَتَیْنِ وَ دَعانى وَ لَمْاَجِبْهُ فیما سَأَلَنى مِنْ اُمُورِ دینِه وَ دُنْیاهُ، فَقَدْ جَفَوْتُهُ
وَ لَسْتُ بِرَبٍّ جاف.
⬅️ خدای متعال میفرماید:
کسى که وضویش باطل شود و تجدید وضو نکند، به من جفا کرده است
و اگر وضویش باطل شد و بعد وضو گرفت ولی بعد از وضو دو رکعت نماز نخواند، باز هم بر من جفا کرده است
(و اگر وضویش باطل شد، بعد وضو گرفت و بعد از وضو دو رکعت نماز خواند، ولی بعد نمازش دربارهی امور دین و دنیایش دعایی نکرد باز همبر من جفا کرده است)
و اگر وضویش باطل شد، سپس وضو گرفتن و بعد دو رکعت نماز خواند و بعد از نمازش برای امور دین و دنیایش دعا کرد و من دعایش را اجابت نکردم، من بر او جفا کردم
و من پروردگار جفا کارى نیستم!!
📚 ارشاد القلوب (دیلمی): ج۱، ص۱۸۶
@justhadis110
♦️ورودبه شبکه های اجتماعی فقط با رضایت پدر و مادر! 😳
🔹ایالت یوتای آمریکا به عنوان اولین ایالت قانون محدودیت شبکه های اجتماعی برای افراد زیر 18 سال رو تصویب کرد.
🔹طبق این قانون واسه ایجاد حساب حتما رضایت پدر و مادر نیازه، پدر و مادر به همه شبکه های اجتماعی فرنداشون و حتی پیام های خصوصی دسترسی دارند و ورود از ساعت 10 و نیم شب تا 6 و نیم صبح ممنوعه!
🔹این قانون برای حفاظت از سلامت روان کودکان و نوجوانان تصویب شده
🔹اینجا بخوای همچین حرکتی بزنی متهم میشی به ظلم و بی عدالتی نبست به نوجوانان ، بستن آزادی اندیشه و دسترسی به تکنولوژی و علم!
🔹غرب زده میشید حداقل این چیزا رو هم ببینید!
❥︎𝓙𝓸𝓲𝓷 ↷
•┈┈••✾••❁••✾••-┈•
https://eitaa.com/haghjooyan/8
هدایت شده از آیتالله یعقوبیقائنی
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینیم| چگونه از ماه رمضان بهره ببریم؟
💠 #آیت_الله_یعقوبی_قائنی
|#ماه_رمضان | #رمضان | #طهارت|
🆔 @Ayatollah_yaghobi
هدایت شده از حضرت آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی(ره)
جواب جالب آیت الله گلپایگانی به فرد وسواسی ...❗️
.
شخص وسواسی به محضر آيت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی آمد و عرض کرد:
ما زمستان ها گرفتاریم، زیرا این کوچه و خیابانها کثیف و نجس است و برف زمین را پاک نمی کند اگر ماشین و یا موتور عبور کند و آب به لباس ما ترشح کند، چه کنیم؟
ایشان فرمودند پاک است و نجس نیست، ولی گویا آن شخص وسواسی، قانع نشده بود لذا حضرت آيت الله گلپایگانی ادامه دادند
فرمودند:
اگر خدا ۱۷ رکعت نماز با لباس پاک، از شما بخواهد و ۲ رکعت نماز با لباس نجس، آیا آن دو رکعتی که باید با لباس نجس بخوانید، می توانید با همین ترشحات کوچه و خیابان بخوانید؟ یا اینکه برای اطمینان داشتن، به دستشوئی رفته و از نجاسات آن به لباستان می مالید؟
آن شخص با این پاسخ زيبای آيت الله گلپایگانی جواب خود را گرفت و رفت.
@ghaeni_ir
#آیت_الله_گلپایگانی
#وسواس_فکری
🔸این مبلغ را نذر شما کردم🔸
📝#خاطرۀ_شیرین دکتر علی حائری شیرازی (فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی) از پدر
🔹 مدتی بعد از آنکه پدر امامت جمعه را رها کردند، در قم رحل اقامت گزیدند. متاسفانه بعضاً هم تنها بودند! گاه گداری من و بچه ها سری می زدیم ...
به واسطه ی بیماری ای که داشتند رژیم غذایی سختی هم گرفته بودند و مثلاً بین گوشتها فقط مجاز به خوردن شکمبه گوسفند بودند بلکه مداومت به آن مانند یک دارو .
خب شکمبه ها را هم به جهت ارزان تر شدن و هم به جهت تمایل شخصیشان، پاک نکرده می گرفتند و خودشان پاک می کردند. از نیمه های شب چند ساعتی به حمام زیر زمین میرفتند و آنها رو خوبِ خوب تمیز می کردند و بار می گذاشتند و صبح، چنانچه همچو منی مهمانشان بود، با هم می خوردیم ...
🔹 در این ایام، اموراتشان هم نوعاً از سخنرانی هایی که دعوت می شدند می گذشت. پاکت سخنرانی را هم در جیب بالای قبایشان می گذاشتند. من هم به رسم فضولی، بعضاً پاکت را چک می کردم تا ببینم وسعت دخل و خرج به چه میزان است؟
این بار در پاکت فقط یک تراول پنجاهی بود و میبایست تا سخنرانی بعدی با همین مبلغ مدیریت میکردیم ... بماند.
🔹یک روز صبح گفتند: فردا جلسۀ کمیسیون خبرگان دارم و میخواهم یک حمام اساسی بروم. تو هم میای؟! اول استقبال نکردم ...
بعد ادامه دادند، در یکی از کوچه های فرعی گذر خان، یک حمام عمومی قدیمی هست. قبلاً یکبار تنهایی رفتم؛ خوب دَم می شود، دلاک کار بلدی هم دارد. احساس کردم تنهایی سختشان است که بروند؛ پذیرفتم همراهیشان کنم.
بقچه ای از حوله، لباس و صابون فلهای با خود بردیم. وقتی وارد شدیم، روی در نوشته بود: «هزینه هر نفر، دو هزار و پانصد تومان». پیش قدم شدم و حساب کردم.
پدر راست می گفت. آنچنان حمام دم داشت که گویی به سونای بخار رفته ایم. دلاک پیرِ کار بلد هم روی هر نفر قریب نیم ساعت تا سه ربع ساعت وقت می گذاشت! حمام خیلی خیلی خوبی بود. آدم واقعاً احساس سبکی و نشاط میکرد.
🔹 در وقت خارج شدن، دم در به من گفتند انعام دلاک را حساب کردی؟ گفتم نه! گفتند: صدایش کن. پیرمرد را صدا کردم آمد. پدر دست در جیب کرد و همان پاکت تراول پنجاهی را به او داد! او تراول را گرفت، بوسید، بر چشم گذاشت و نگاهی به بالا کرد و رفت. من هاج و واج و متعجب به پدر نگاه می کردم. گفتم زیاد ندادید؟ گفتند نه! بعد مکث کردند و گفتند: مگر چقدر بود؟ گفتم پنجاه تومان؛ و این هر آنچه بود که در پاکت داشتید!
نگاهی تیز و تند کردند. پنج یا پنجاه؟ پنجاه!!
نچ ریزی گفتند و برگشتند بسمت حمام. چند قدم نرفته، توقف کردند، برگشتند نگاهی به بالا کردند، بعد به سمت من آمدند. گفتند: «دیگه امیدوار شده، نمیشه کاریش کرد، بریم»
🔹 وارد گذر خان شدیم به فکر مخارج تا شب بودم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که کسی از حجرهای با لهجه غلیظ اصفهانی بلند داد زد: «حَجا آقا! حَجا آقا! خودش را دوان دوان بما رساند و رو به من کرد و گفت: «آقای حائری شیرازی هستند؟» گفتم: بله. گفت: «حاج آقا یه دقه صبر کنید»! رفت و از میز دکان، پاکتی آورد و به پدر داد.
پدر با نگاهی تند گفت: «من وجوهات نمی گیرم!»
گفت: «وجوهات نیست، نذر است».
گفتند: «نذر؟»
گفت: «دیروز برای باری که داشتم، در گمرک مرز اشکالی پیش آمد. شما همان موقع در شبکه قرآن مشغول صحبت بودید. مال، خراب شدنی بود. نگاهی به بالا کردم که اگر مشکل همین الان حل شود، مبلغی را به شما بدهم. همان موقع، حل شد و شما امروز از این جا رد شدید!!»
پدر متبسم شد. رو به من کرد که پاکت را بگیر. گرفتم. خداحافظی کردیم و راه افتادیم.
🔹در حین حرکت، آرام در گوشم گفتند: «بشمارش!! »
من هم شمردم. ده تا تراول پنجاه هزار تومانی بود.
بعد بدون آنکه چیزی بگویم، درِ گوشم گفتند: «ده تا بود؟!» بعد این آیه را خواندند: «مَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِهَا» ...
نگاهی به بالا کردند و گفتند: «خدا بیحساب میدهد. به هرکه اهل حساب و کتاب باشد با نشانه میدهد که بفهمی مال اوست نه دیگری. آنرا در جیبت بگذار تا به اهلش بدهیم»
منبع: (http://telegram.me/dralihaeri)
@haerishirazi
بخوان و بیاندیش
🔸این مبلغ را نذر شما کردم🔸 📝#خاطرۀ_شیرین دکتر علی حائری شیرازی (فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی)
ضمن تشکر از این خاطرهای که خوانده بودم قبلا
اما تکرارش نیز بسیار نیکو بود
خاطرهای از خودم:
سال ۱۳۸۷ بود؛ سالی که پدر عزیزم مرحوم شد و من مستمری میگرفتم.
در خوابگاه بودیم، دانشگاه بو علی سینای همدان.
حدیثی به چشمم خورد به این مضمون:
هر کس صدقه بده به فقیر فلان قدر برابرش برمیگرده
به مسکین بهمان قدر
به خویشاوند بیسار برابر برمیگردد
به پدر مادر مثلا ۱۰۰ برابر
و خلاصه همینطور نرخ سود بانک ربوی خدا بالا میرفت تا اینکه دیدم بالاترین نرخ سود ربوی خدا، کمک به کسی هست که داره در راه علم تلاش میکنه و در مضیقه هم هست.
حالا ما در آن ایام جاهلیت مرکبمان هم نمیدانستیم که اینجا مقصود از این علم، علمی هست که علمیتش مورد تایید دین خداست نه چیزی که امروزه ما تحت عنوان علم در ذهن داریم!
لذا با همان ذهنیت بسیط و سادهی خودمان خواستیم حدیث شریف را تست کنیم!
مطلب را با دوستی آگاه و مطلع و مرتبط با مسئولین دانشگاه در میان گذاشتم و تاکید کردم بین خودمان هم بماند
پس از مدت کوتاهی گفت کسی را یافتهایم که بنده خدا کل ترم در خوابگاه میماند، چون آنقدر در مضیقهی مالی هست که اگر بره شهرشان دیگر پول نداره برگرده.
دیدم گزینهای مناسب است، پنجاه هزار تومان (سال ۱۳۸۷) دادم که بهش برساند.
و منتظر نتیجه ماندم!!
اندکی بعد در دانشکدهی مهندسی نزدیک سالن آمفیتئاتر بودم که موبایلم زنگ خورد؛
در همین حد بگم، من حیث لا یحتسب و از جایی که گمان نمیکردم کسی رفته بود خودش برایم بیاینکه من به او بگویم کاری کرده بود و بعد در طی تماس به من گفت یک شماره کارت بده تا ۱۲ میلیون تومان (سال ۱۳۸۷) برایت واریز کنم! (به مرحوم پدر بازگشت میکرد و پولی که نه میدانستم وجود دارد و نه میدانستم برای زنده کردنش باید چه کرد؛ همکار مرحوم پدرم فهمیده بود و تمام کارهای سخت اداری و غیر اداریاش را انجام داده بود و در نهایت گفته بود که شماره کارت بده!)
حدیث تست شد!
خدا از کَرَمِش علمی که برداشت من از مقصود حدیث بود را قبول کرد
و از پُر رویی ما در نیت تست حدیث هم چشمپوش کرده بود.
همانجا بیاختیار در کف دانشکده به سجده افتادم از شرمندگی و حس شکر (فارغ از اینکه دیگران دربارهام چه فکر میکنند)
همان پول را سال بعد تبدیل به سکه کردم
و همان سکهها سال ۱۳۹۲ تبدیل شد به پول پیش خانهی بختم
و بعدها پایهای که خانهی نقلیمان را به لطف خدا خریدیم.
به قول عزیزی
خدا آقاست!
و به قول عزیز دیگری:
من نمیدانم در رفاقت با خدا چی نیست که با خدا رفاقت نمیکنیم!؟!؟
رفاقت نکردهاش این است...
خدایا شرمندهایم
@readandthink