eitaa logo
شهید جهاد مغنیه
1.6هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
7.1هزار ویدیو
74 فایل
به‌ نـام آن‌ وجودی که‌ وجــودم زِ وجـودش‌‌ به‌ وجـود امـده‌ است ...♡ •|خادم↓ @khademH_118 •|ناشناس↓ https://harfeto.timefriend.net/17323952535833 •|شرایط کانالمون↓ @jahad_2015
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید جهاد مغنیه
- داداش‌جهاد(:💛'
• . رابطہ‌ باشهدا دوطرفه‌ است ؛ اگر شما با آنها باشید آنها نیز با شما خواهد بود . . 💛𓂃.• · (:🌱'
✨✨✨نحوه شهادت :ایشان مسئول نیروهای ضربتی حزب الله لبنان بود که در بازدید میدانی از شهرک الامل در قنیطریه سوریه مورد حمله تروریستی اسرائیل قرار گرفت و شهید شد. شهید جهاد عماد مغنیه، چهارمین شهید از خانواده مغنیه می باشد...✨✨✨ ٜ
🌹🌹🌹🌹 خاطره ای زبان مادربزرگ شهید: یازدهم ژانویه، یکشنبه‌ی هفته‌ی قبل، خانواده‌ی شهید عماد مغنیه به یک مهمانی خانوادگی بزرگ دعوت بودند. محل مهمانی در منطقه‌ی الغبیری بود در نزدیکی «روضه الشهیدین»، در منزل پدر همسر شهید مغنیه. همه‌ی بچه‌ها و نوه‌ها به مناسبت ولادت حضرت رسول دور هم جمع بودند. از همه‌‌ی نوه‌ها درخواست شده بود برای این جلسه صحبتی کوتاه آماده کنند و طی چند کلمه بگویند که برای سال جدید میلادی چه برنامه‌ای دارند. همه‌ی نوه‌ها صحبت کردند تا اینکه نوبت رسید به جهاد مغنیه.. جهاد فقط گفت: «طرحم برای سال بعد را هفته‌ی آینده می‌گویم.» همه‌ی نوه‌ها و اعضای خانواده شروع به اعتراض کردند، می گفتند جهاد دارد شرطی که برای همه گذاشته شده را نقض می‌کند. بعضی‌ها می‌گفتند کارش را آماده نکرده است. وسط خنده و اینکه هرکسی به شوخی چیزی می‌گفت، جهاد از حرفش کوتاه نیامد، اصرار داشت که طرحش برای سال آینده را هفته‌ی بعد به همه می‌گوید. درست یک هفته‌ی بعد دوباره خانواده دور هم جمع شدند ولی این بار در بین خیل گسترده کسانی که برای تسلیت آمده بودند. طرح جهاد "" بود...• 🌹🌹🌹🌹 ٜٜ
🍁در مراسم ختم والده سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پسر جوانی پشت سر او ایستاده بود. شاید به چشم بسیاری آشنا نمی آمد ولی اینکه تا آخر مراسم در پشت سر حاج قاسم قرار داشت نظرها را جلب می کرد. پسر جوان که در طول مراسم درست پشت سر سردار ایستاده بود، گاهی بوسه‌ای بر شانه او می‌زد و هر چند دقیقه یکبار هم در گوشی باهم حرف می‌زدند حاج قاسم گه‌گُداری او را در کنار خود می‌ایستاند و به برخی فرماندهان هم معرفی‌اش می‌کرد. هر کس او را نمی شناخت، با معرفی سردار، لبخندی بر لبانش می‌نشست و پسر جوان را بغل می‌کرد و می‌بوسید...🍁 ٜ
آسمان‌میگرید . . . که‌چرابه‌قدرِچشم‌هایِ‌‌تو، تماشایی‌نیست . . . ✨🌊 ((:
و مایے کہ امید بر شفاعت شما داریم… گـر شفاعتمـان نکنید، چہ کنیم برادر؟(": ♥️
ریاضــت تدریجـی براے رسیدن به مــرگ .. ✨🌸'!