بیرون رفتن با الناز اینجوریه که تصمیم میگیریم بریم بیرون و بعد از دو هفته یهو شبش میگیم فردا میریم و حالا از این مرحله که گذر کردیم میرسیم به اون مرحلهای که نمیدونیم کجا باید بریم و هردومون میگیم «برای من فرقی نداره هرجا تو بری میام» و بعد از چندبار تکرار کردن این جمله یهو یجا پیشنهاد داده میشه و فقط یه ساعتو میگیم و فرداش میریم بیرون ..
حقیقتا انقدر خوشمیگذره و اتفاقای رندوم و باحال میوفته که عمرا با برنامه ریزی قبلی اینجوری پیش بره .
خلاصه که آره؛
میچسبه بهم، خیلی میچسبه بهم ..
داشتم سر اتفاقایی که قراره تو سریال بیوفته فشار میخوردم.
بعد رفتم همشو برای الناز تعریف کردم که از فشارم کمتر شه.
نه تنها از فشارم کم نشده بلکه الان من و الناز دوتا فشاریِ بدبختِ افسردهایم که سگ خوشحال تر از ماعه✨