1_14382217.mp3
2.8M
🔊 #بشنوید |
🎙 #خمپاره
راوی:
حجه الاسلام والمسلمین سید حسین آقا میری
🌸کانال ارائه محتوا به راویان
👇👇👇👇
🆔 @sirehshohadaa۳۱۳
4_5791993243830846400.mp3
3.1M
📻 #رادیو_پلاک
🎙 #خمپاره
🔹 خاطره طنز جناب آقای بهرامی
🌷 پیشکشی باشد به محضر شهید
حاج عبدالله ضابط
🌸کانال ارائه محتوا به راویان
👇👇👇👇
🆔 @ravianerohani
4_5884263396345381652.mp3
2.52M
📻 #رادیو_پلاک
🎙 #خمپاره
🔹روایتی طنز از شب عملیات (مین ضد تانک)
راوی:حسین فداکار
🌸کانال ارائه محتوا به راویان
👇👇👇👇
🆔 @ravianerohani
4_5891213362099913682.mp3
2.8M
🎙 #خمپاره
راوی: حجه الاسلام والمسلمین سید حسین آقا میری
🌷 پیشکشی باشد به محضر شهیدان روحانی و مدافعان حرم🌷
🌸کانال ارائه محتوا به راویان
👇👇👇👇
🆔 @ravianerohani
✅بنیصدر! وای به حالت!
پدر و مادر میگفتند بچهای و نمیگذاشتند بروم جبهه. یک روز که شنیدم بسیج اعزام نیرو دارد، لباسهای «صغری» خواهرم را روی لباسهایم پوشیدم و سطل آب را برداشتم و به بهانهی آوردن آب از چشمه زدم بیرون، پدرم که گوسفندها را از صحرا میآورد داد زد: «صغرا کجا ؟»
برای اینکه نفهمد سیفالله هستم سطل آب را بلند کردم که یعنی میروم آب بیاورم. خلاصه رفتم و از جبهه لباسها را با یک نامه پست کردم.
یک بار پدرم آمده بود و از شهر به پادگان تلفن کرد. از پشت تلفن به من گفت: «بنی صدر! وای به حالت! مگه دستم بهت نرسه.»
💥 #خمپاره
🌸کانال ارائه محتوا به راویان
👇👇👇👇
🆔 @ravianerohani
4_5909019802587889738.mp3
6.41M
📻 #بشنوید | #رادیو_پلاک
#طنز_جبهه 😂
🔹#خمپاره ( اصغر کاتیوشا و رفقا )
#شاد_باشیدوبانشاط
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#نحوه_شهادت
سعيد #تيربارچی بود.
#شهيد_زهره_وند كه همشهريمان بود همزمان با برادرم به #شهادت رسيد. سعيد چون تيربارچي بود نميتوانستند او را بزنند. همرزمانش ميگفتند تك تيراندازها تند و تند به طرفش شليك ميكردند. فرماندهشان تعريف ميكرد ظهر كه #عمليات شروع شد، تا شب وهابيها به طرف ما #خمپاره شليك ميكردند. موقع اذان كه شد سعيد گفت حاجي بيا نمازمان را نوبتي بخوانيم.
فرماندهشان ميگفت به خودمان گفتيم اين جوان 24 ساله وسط آتش جنگ فكر نماز است.
آخر آتش زياد بود.
نماز را نوبتي خوانديم. فرماندهاش ميگفت از نحوه دقيق شهادت برادرم اطلاع نداريم اما همرزمش ميگفت سعيد 200 متر از ما جلوتر بود.
همان جا به شهادت رسيد و پيكرش مدتي در منطقه ماند و بعد از آزادسازي آن منطقه پيكرش را براي ما آوردند. سعيد كه شهيد شد ما سه ماه خبري از او نداشتيم. يك شب خواب ديدم جمعيت زيادي به سمت #بهشت_زهرا ميروند. سعيد روي دوش جمعيت بود. تيشرت مشكي تنش بود و #يازهرا روي آن نوشته شده بود.
به من گفت به خدا من ميآيم و با وعدهاي كه در خواب به من داده بود بعد از سه ماه پيكرش برگشت.
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
.
گفت وگو با علیرضا کمیلی، معلول جانباز؛ اجازه ندادم معلولیت محدودم کند.
علیرضا کمیلی متولد 1338 است. در دوسالگی دچار #معلولیت از ناحیه پای چپ شد. وی از افراد فعال در زمان انقلاب بود و در انجمن اسلامی مدرسه فعالیت می کرد. در سال 1360 در درگیری با منافقان مجروح می شود. کمیلی در اوایل انقلاب و در زمان جنگ با ستاد خبری سپاه پاسداران و بخش فرهنگی آن همکاری می کرد و در حال حاضر در پایگاه بسیج شهید بهشتی حوزه 253 شهید بروجردی است.
علیرضا کمیلی در مورد انگیزه اصلی رفتنش به جبهه چنین می گوید: «وقتی پیکر شهیدی را تشییع می کردند افسوس می خوردم که نمی توانم به خاطر معلولیت به جبهه بروم تا اینکه سال 1364 از طریق جهاد در پایگاه ابوذر ثبت نام کردم و در ستاد کربلا قسمت #تدارکات و پشتیبانی جبهه، اطلاعاتی در مورد مناطق مختلف از طریق هواشناسی کسب می کردم و به ستاد برای شروع عملیات اطلاع می دادم. به طور کلی پیگیری های مختلف و کارهای فنی از قبیل تعمیرات بی سیم و تلفن برعهده من بود و اجازه ندادم معلولیت محدودم کند.»
کمیلی 2بار از طریق جهاد و هم سپاه به جبهه اعزام شده بود. وی در حالیکه با غرور و افتخار از آن لحظه یاد می کند افزود:« با درخواست بسیار از فرمانده خواستم به خط مقدم جبهه بروم. موقعی که به #جزیره_مجنون رفتم، به من گفتند وصیت نامه ات را نوشتی، اول برایم کمی عجیب بود اما وقتی #خمپاره ها و توپ هایی که در جزیره می زدند را دیدم تازه به اصل قضیه پی بردم. دوام آوردن در جزیره مجنون با آب و هوای شرجی و زیر آن همه توپ و گلوله واقعا مرد می خواست. در همان جزیره مجنون براثر ترکش خمپاره از ناحیه پای چپ که دچار معلولیت بودم #جانباز شدم. هر سال به صورت متناوب از سال 67-1364 به جبهه می رفتم.»
📕منبع:
روزنامه کیهان، پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۸۶، شماره ۱۸۹۱۰.
#بهمناسبت_13_آذر_روز_جهانی_معلولان
🕊محتوای روایتگری راویان🕊
@revayatgare_shohada
═══✼🍃🌷🍃✼═══