این سه حکایت ناب!!
1⃣دربارۀ معاويه-عليه الهاويه-نوشتهاند كه رسول خدا به دنبال او فرستاد تا چيزى بنويسد.به فرستادۀ پيغمبر گفت بگو خوراك مىخورم و پيغمبر هم فرمود:
«لا اشبع اللّه بطنه».
«خداوند شكم او را سير نكند».
بلايى به جانش افتاد بهطورى كه وقتى سفره مىانداختند آنقدر مىخورد كه خسته مىشد ولى سير نمىشد.
«شما خيال مىكنى غذا تو را سير مىكند،تا خدا چه خواهد،يا خيال مىكنى آب تو را سيراب مىكند،تا خدا چه خواهد.»
2⃣گاه مىشود كه همين آب انسان را مىكشد؛مانند عبد الملك بدبخت كه خليفۀ مسلمين و با چه قدرتى بود؛امّا در آخر عمر پس از آنكه مصعب را كشته و فاتح شد، بلايى به جانش افتاد.طبيب مخصوصش به او گفت اگر يك قطره آب بخورى كشته مىشوى،تا مدّت معيّن نبايد آب بخورى.خليفه چند ساعتى صبر كرد ولى به قدرى تشنه شد كه ديگر طاقت نياورد و گفت:
«اسقونى ريا و ان كان فيه نفسى»:
«آبم بدهيد هرچند جانم هم برود».
خدا كه بخواهد چنين مىشود.آتش عطش چه مىكند تا بالأخره همينطور شد، خليفه آب خورد و مرد.آبى كه سبب حيات است،سبب مرگ او شد پس تا خدا چه خواهد و مصلحت او چه باشد.
3⃣سليمان بن عبد الملك مروان،هشتاد مرغ به انواع مختلف سرخ مىكردند و او همه را مىخورد و مىگفت:«خسته شدم ولى سير نشدم».صبحگاهى از حمام بيرون آمده بود،پرسيد ناشتا چه داريد؟گفتند:سه گوسفند كشتهايم براى نهار.گفت:هماكنون دل و جگر و هرچه داريد بياوريد و زود سرخ كنيد.نوشتهاند خليفه گفت من طاقت ندارم تا صبر كنم غذا سرخ شود،نيمپخته و داغداغ در حالى كه دستش مىسوخت با سر آستين گوشتهاى داغ را مىكند و مىخورد و فرياد مىزد از داغى آن؛ولى آتش گرسنگى غالب بود.
#حکایت_داستان
#تاریخ
«السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه»
ای گمشده ی اصلی انسان برگرد
ای داد رس داد ضعیفان برگرد
اطفالِ فلسطین و یمن منتظرند
فریاد رس فغان افغان برگرد
استاد مقدم
عاصی خراسانی
یحیای مقاومت!
وقتی محتویات لباست را دیدم؛ تفنگ با چسب بسته شده ات را دیدم! کنار آن ادواتِ نظامی کُهنه، تسبیح و کتاب دعایت را دیدم؛ اشکم بیاختیار جاری شد...
حقا تو در عین اقتدار مظلوم بودی!
مگر نمیگفتند؛ سُنی هستی؟ تسبیح حضرت زهرا در وسایلت چه میکرد؟ مگر یاوهگویان نمیگفتند حماس و فلسطینیها جملگی ناصبیاند و دشمن علی؟ تو که با وُسع ناوسیع خود، کربلا آفریدی و شدی خوار کننده اسرائیل و یزیدیان زمانت!
اصلا مگر نمیگفتند: جاسوس اسرائیل هستی یا در سرزمین دگر پناهنده شدهای یا ته تونل پشت مُشتی گروگان پناه گرفتهای؟
پس اینطور شیرانه میانهی میدان چه میکردی؟
یحیا! وقتی خبر فتحی شقاقی آمد؛ دست تو و بچهرزمندههای حماس، جز چندقطعه سنگ نبود... اما امروز که حماسهی شهادتت در عالم پیچید؛ همه حماس را به بُرد موشکهایش میشناسند؛ به نهضتی که دنده عقب ندارد!
به کینهی اسرائیل در دل تمامی بچه عربهای فلسطینی...
محمد هادی طاهریان
از آیت الله امینی سئوال می شود که بهترین خاطره شما در زمان حضور در درس علامه طباطبایی چه بود؟!
ایشان می فرمایند، روزی بر سر درس علامه حاضر شدم و چون هیچ جایی برای نشستن نبود و مدرس پر بود، مجبور بودم به گوشه ای که هیچ زیراندازی نداشت رفته و بر روی زمین مفروش نشده بنشینم.
علامه طباطبایی متوجه این امر شده و درس را متوقف کرده و بلند شدند و عبای خود را بر روی زمین انداختند تا من بر روی آن عبا بنشینم. که این اقدام علامه طباطبایی برای بنده بسیار درس آموز بود.
#حکایت_داستان
دوستان عزیز سلام علیکم
یه دختر خانم که پنج خواهر هستن و یتیم
عروسیش هست ضروریات جهزیه اش رو هم نداره
اگر موافق باشید و همراهی کنین
نفری یه مبلغ در حد توان بذاریم یکی دوتا از اسباب ایشون رو تهیه کنیم....
بنده کاملا میشناسم، خانواده مومن متدین لکن دست خالی....
یا علی 👇👇
۶۰۳۷۹۹۷۲۱۳۱۰۲۸۰۰(روی شماره کارت بزنید تا کپی شود) محمد جواد جنگی https://eitaa.com/MA1371
لولاک اگرنبود ،افلاک نبود
از خاک،امیدباده وتاک نبود
بی نام محمد وطنین صلوات
در عا لم لفظ واژه ی پاک نبود.
#شعر
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
وَعَجِّل فَرَجَهُم»
اشکال بر المیزان!
یکی از شاگردان مرحوم آیت الله نجفی کاشانی نقل می کند:
بعد از فوت آیت الله نجفی کاشانی قرار شد ما لا به لای کتب ایشان را جستجو کرده تا اگر دست خطی از ایشان باقی مانده از آن استفاده کنیم، که ناگهان به دست خط علامه طباطبایی در وسط یکی از کتاب های ایشان برخوردیم.
در ابتدا نمی دانستیم که این دست خط علامه است و بعد از مدت ها این را متوجه شدیم و ماجرا از این قرار بود که آیت الله نجفی به هفت قسمت از تفسیر المیزان علامه طباطبایی ایراد گرفته بودند.
و علامه طباطبایی طی نامه ای به ایشان فرموده بودند: بنده تمامی این ایرادها را بررسی کرده و متوجه شدم که حق با شماست و خدا را شاکرم که در زمان حیاتم این ایرادها برطرف شد و برای شما که از من ایراد علمی گرفته ایم دو رکعت نماز در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) اقامه می کنم.
#حکایت_داستان
تا الان سه میلیون صد و پنجاه هزار تومان جمع شده .
عزیزان یک یاعلی بگیم تا حداقل یکی از وسایل جهیزیه این دختر خانم بگیریم.
خدا خیرتون بده....
۶۰۳۷۹۹۷۲۱۳۱۰۲۸۰۰روی اعداد بزنید کپی میشود.