آوینی و سلحشور از دو مبدأ متفاوت، در سینمای انقلاب اسلامی به هم رسیدند. اشتراک این دو در تعلق خاطر به انقلاب اسلامی و خلق آثار ماندگار بود اما تفاوت آن دو در میزان نظریهپردازی بود. سلحشور اهل تاملات نظری در ماهیت هنر مدرن نبود و موانع هنر انقلاب را بیشتر در عمل و اخلاق میدید اما آوینی در یادداشت "فرزندان انقلاب در برابر عرصه های تجربه نشده سینما" از چالشهای بنیادین سخن گفت.
تأکید همزمان رهبر انقلاب بر این دو ،در ابتدای سال۹۵، را اینگونه میتوان تقریر کرد: هنرمندان نباید به نام انتظار هنر موعود و به بهانه اندیشیدن در شرایط امکان امور، فقط در تاملات نظری متوقف شوند که در اینصورت توفیق سلحشور را تحقیر کردهاند اما ورود صرفا عملگرایانه هم بیاعتنایی به آوینی است.
امیدوارم حاتمیکیا (که به قول آوینی ظهور او در سینمای انقلاب واقعهای است نظیر انقلاب) وقتی زیر پیکر سلحشور را گرفت و پروژه نیمتمامش را ادامه داد، چنین حالی داشته باشد. انتظار ما برای هنرمند سوم است که ایمانش به عمل و عملش به فتح برسد. تا آن روز این دو بزرگوار و همسنخان آنها، اسوه سینمای انقلاب اسلامی هستند.
@rezakarimi
سلیمانی در حدیث دیگران؛ غربیها و ضدانقلاب
در این یادداشت شهید سلیمانی در نگاه غربیها و ضدانقلاب با تصاویر مرتبط روایت شده است. بخش اول: نیوزویک، مستند فرمانده سایهها، اوباما و کری و... . بخش دوم: عبدالکریم سروش، اردشیر زاهدی، مسعود بهنود، مهاجرانی، فراهانی. بخش سوم درباره تلاش مذبوحانه مستند پروپاگاندای قاسم سلیمانی و فیلم قهرمان اصغرفرهادی است.
نهایتاً پاسخی کوتاه به این پرسش که: چرا حاج قاسم جهانی شد؟
@rezakarimi
هدایت شده از کتابهای آسمانی
با کتاب معجزه شکرگزاری دنیای تازه ای به روی خواننده باز می شود و آن دنیای شکرگزاری است. از این کتاب میفهمیم که شکر کردن از اشتراکات تمام ادیان و آیینها است و شاکر بودن بین همه افراد با سلایق و نظرات مختلف هم مشترک است.
این کتاب صرفا به شکرگزاری ساده نپرداخته برای مثال این مطلب را هم متذکر می شود که وقتی اتفاق ناگواری در زندگی رخ داد همان اندازه باید شکرگزار بود با این تفاوت که در این موقعیت باید نقاط مثبت آن اتفاق را دید و شاکر بود.
البته نقدهایی بر کتاب وارد است چون به هر حال بر اساس فرهنگ و تفکر غرب نوشته شده است و گاهی شکر خصوصیات منفی هم توصیه میشود. کتاب بیشتر انسان محور است تا اینکه خدا محور باشد و هرآنچه که به دست می آورد را از خود می داند نه از جانب خدا، نعمت های فراوان را نتیجه شکر خود شخص می داند نه نتیجه لطف و محبت خالق، در کل روح معنوی و الهی بر کتاب حاکم نیست، حتی در نوشته اصلی کتاب هیچ اسمی از خداوند برده نشده در ترجمه هایی که از کتاب شده مترجم با بیدقتی شکر را به خداوند نسبت داده است.
بی دقتی مترجمین به همین نکته ختم نمی شود مورد دیگری را می توان نام برد از جمله اینکه عنوان اصلی کتاب جادوی شکرگزاری است نه معجزه شکرگزاری.
یادداشت کامل در خبرگزاری فارس
هدایت شده از استنطاق
نامه۵۳-۲.mp3
11.34M
حقایقی درباره خلخالی در مستند جنجالی ضدقهرمان
مستند ضدقهرمان جسارت و شجاعتی دیگر از جوانان انقلابی در سازمان اوج است تا از منظری متفاوت به یکی از شخصیتهای جنجالی تاریخ انقلاب بنگریم.
لینک یادداشت
دانلود رایگان مستند ضدقهرمان
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
نامه۳۱-۵۱.mp3
15.51M
چرا فردید بدبین بود؟
فردید در گفتگو با میبدی گفته:" گشت فکری هیدگر، گشت از قرب نوافل به قرب فرائض است. روی به حق داشتن و پشت به خلق همان قرب فرائض است. روی به خلق داشتن و پشت به حق داشتن هم قرب نوافل. البته قرب نوافل و فرائض به تعبیرات دیگری هم بیان شده مانند کثرت در وحدت و وحدت در کثرت. در قرب نوافل خلق را در حق می بینیم. پس حق آینه میشود و صورت منعکس در آینه، خلق است. در قرب فرائض خلق آینه میشود و صورت حق در این آینه مشهود و معلوم میگردد. یعنی خلق غائب میشود و حق ظاهر میگردد. بایزید گفته است من سی سال خود را در حق میدیدم. اینک حق را در خودم می بینم. معنی این جمله این است که من سی سال در قرب نوافل بودم و حق آینه بود، یعنی غائب بود و حضور نداشت و من که از خلق بودم، خودم را در این آینه مشاهده میکردم یعنی در حق میدیدم:
فکر خود و رای خود در مذهب رندان نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرائی
اکنون پس از سی سال گشت عظیمی برای من دست داده است که خود را درحق می بینم. من آینه شدم. پنهان شدم و حق بدون واسطه برای من ظهور کرد. قرب نوافل پشت کردن به حق و فرعونیت مطلق است. در سیر تفکر غرب اینک قرب نوافل به حد نهائی خود رسیده است."
نظر: اینکه گشت هیدگر از دازاین به وجود و گشت بایزید از خود به خدا را گشت از قرب نوافل به قرب فرائض بدانیم سخنی بيراهه نیست. قرب نوافل مقام قرب ولیّ خدا و مقام مؤمن مستجابالدعوه است. چنین کسی گرچه به آخرین مرتبه قرب نرسیده ولی نمیتوان او را خودبین و خودرای دانست و گفت حق از او غایب شده است بلکه او حق را در آینه خود میبیند پس برای توصیف قرب نوافل با استناد به حافظ باید به سخن دیگرش رجوع کرد؛ آنجا که سخن از خودباشی است: به شهر خود روم و شهریار خود باشم. جالب اینجاست که هایدگر هم اشکال روزمرگی را نفی خودباشی میدانست و با گشت خود از این اشکال برنگشت. تفاوت خودباشی و خدابینی تفاوت مقتصدین و سابقین است. مقتصد گرد قلب خویش میگردد و سابق گرد رب خویش میگردد. این تفاوت رتبه نباید سبب شود تفکر غرب را اهل قرب یا مقتصد دانست و گفت قرب نوافل پشت کردن به حق و فرعونیت مطلق است. کسی که قرب نوافل را فرعونیت مطلق مینامد، بدبینیاش تقویت میشود. در حالی که خلوصگرایی نباید به نفی مراتب سیر الیالله بینجامد. این روحیه خالصگرایانه فردید بود که او را بر همه علمای مسلمان مانند ملاصدرا و حتی ابنعربی شورانید و هرگز نتوانست بگوید: منم که دیده نیالودهام به بد دیدن.
کلمه مناسب برای توصیف پشت کردن به حق کلمه ادبار است نه قرب نوافل. تفاوت غرب و توحید تفاوت ادبار و اقبال عقل و جهل است. عقل و جهل هر دو با اطاعت از امر الهی ادبار کردند ولی فقط عقل اقبال کرد. عقل و جهل هر دو مخلوق خداوند هستند و هر دو بخشی از امر الهی را اطاعت کردند و از این جهت به خداوند منتسب هستند ولی این انتساب برای قرب کافی نیست و فقط احاطه الهی بر همه جنود عقل و جهل را میرساند: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَكْبَرْتَ.
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
عهدنامه۳.mp3
7.95M
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نقاط قوت و ضعف فیلم موسی کلیمالله
در پنج محور
۱.به سبک سلحشور
۲.مسائل قابل تفکر
۳.حیا در فیلم
۴.خشونت رقیقشده
۵.نسبت فیلم با صهیونیسم
یادداشت کامل
@rezakarimi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
موشک چطور خدای جنگ میشود؟ (تحلیل الهیاتی)
خدای جنگ ابتدا منظور موشکهایی است که در اولین سکانس بر فراز ابرها حرکت کرده و بر مردم بیگناه فرود میآیند یا شاید منظور الهه جنگ در یونان باستان باشد که از زبان ژنرال لیبیایی در حکومت دیکتاتور لیبی بیان میشود؛ یک منتقد عجولانه نوشته:
"نام فیلم در اصل بازی ویدئویی آمریکایی خدای جنگ است و جالب است که در جایگاهِ اسم فیلم قرار گرفته! و نقض غرض عجیبی را رقم زده! ".
این منتقد از ارجاعات توحیدی اخلاقی فیلم در تحلیل نام فیلم غافل شده است. خدای جنگ میتواند منظور خدایی باشد که در جنگ باید از او کمک و اجازه بگیریم آنجا که برای شکست دشمن اجازه موشک زدن به مناطق مسکونی نداریم یا آنجا که فرمانده که جایگاه استاد اخلاق او را هم دارد، چند بار به ابراهیم که خیلی محکم و مطمئن است، تذکر میدهد که انشاءالله بگو. یا آنجا که روی موشک آیه و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی را مینويسد. این آیه توضیح توحید در جنگ است و میتوان درباره آنها بسیار نوشت و فیلم ساخت؛ مخصوصا اینکه نگاه خیره و روبه بالای اشخاص به موشک در حالت ایستاده و عظیم خود و نیز در حالتی که نور درخشان آن همه آدمها و زمینها را روشن میکند، میتواند به نوعی به تعلق بتپرستان بر بت بزرگ شبیه شود!
سومین فیلم حسین دارابی مانند اولین فیلمش، مصلحت، توحیدی است. فقط باید دید رنگ خدای جنگ چقدر در فرم و بیان منتقل میشود.
یادداشت کامل
@rezakarimi