UNKNOWN - SALAVATE KHASE - 128 - musicsweb.ir.mp3
951K
یا امام رضا
به کوی تو هر جا که پا میگذارم
همان جا دل خویش جا میگذارم
مبادا برانی که با صد امید
قدم در حریم شما میگذارم💚
صلوات خاصه آقا امام رضا(ع)🥹
التماس دعا🙏🏽
#رسم_بیقراری
#امام_رضای_قلبم
#صلوات_خاصه
@rezvaneh_info
۱۶ آبان ۱۴۰۳
۱۶ آبان ۱۴۰۳
•به نام خدا•
#رویای_کلمات
رمان برزخ اما.....
#پارت۴۳۴
بی هوا ، در فكر ادامه ی حرفش ، سر انگشتم رو حرکت دادم و چون بهش نزدیک بودم باعث شد به سینه ش کشیده بشه.
انگشت هام رو میون دستش قفل کرد.
نگاهم که تا اون موقع به دکمه ی پیراهنش بود به سمت بالا کشیده شد . دلم می خواست بگم "حرفت رو ادامه بده که من تو خلا سكوتت معلق موندم "اما به جاش فقط خیره خیره نگاهش کردم.
آروم و با طمأنینه گفت:
امیرمهدی –همراهیت تو این مدت یكی از قشنگترین اتففاقای زندگیم بوده!
لبخندی کم عمق به لب هام پاتک زد:
من –برای همین می گفتی برو ؟
امیرمهدی –من که خیلی وقته نگففتم!
من –نه .. بیا بگو!
و بعد تهدیدوار ادامه دادم:به جون خودم که اگه یه بار دیگه بگی ...
مانع شد برای ادامه دادن حرفم.
امیرمهدی –تهدید نكن خانوم . چشم ، قول می دم تكرار نشه...
پشت چشمی نازک کردم به معنای حق به جانبی .لبخندش عمق گرفت:
امیرمهدی –شما چنان تنبیه ميکنی که آدم جرأت نميکنه حرففی بزنه . آخرین بار که بهت گففتم برو ، رففتی
دو سساعت تو آشپزخونه و بیرونم نیومدی.
من –حق داشتم . عصبیم کردی از بس گفتی برو.
امیرمهدی –منم حق داشتم . نمی خواسستم برای موندت هیچ اجباری باشه .. نه به حكم شوهر بودنم و نه به
حكم مریض بودنم.می خواسستم آزادانه انتخاب کنی.
من –من که ده بار گفتم نميرم.
امیرمهدی –منم هر بار می خواسستم بیشتر ففكر کنی . مخصوصاً با شرایطی که داشتم . ممكن بود هیچوقت
نتونم حتی دسستم رو تكون بدم.
من –حالا که ميبینی نگرانیت درست نبود .
نفس عمیقی کشید:
امیرمهدی –تو اونقدر برام ارزش داشتی که بخوام همه ی تلاشم رو برای خوب شدن بكنم.وقتی هدففم
خوشبختی تو باشه حاضرم برای جا به جا کردن کوه هم
قدم جلو بذارم.
من –اما من فكر ميکنم حرفای دکتر پورمند باعث شد یه دفعه کوتاه بیای.
سرش رو کمی بالا برد و من رو کامل تو حصارش کشید .طوری که صورتم مماس با سینه ش بود:
امیرمهدی –حرففای یاشار ففقط باعث شد قاطع تر تصمیم بگیرم.
من –هنوزم نميخوای بگی چی گفت ؟
امیرمهدی –برات مهمه ؟
من –آره.
امیرمهدی –یاشار خوب می دونسست برای اینكه به حرففاش گوش کنم باید از کجا شروع کنه ! وقتی اسسمت اومد سسكوت کردم تا حرففش رو بزنه.
نفس عمیقی کشیدو ادامه داد:
امیرمهدی –از اولش گففت .. از همون موقعی که من رو بردین بیمارسستان . هرچی دیده بود گفت ، حتی از
کارهای حاج عمو و البته حرففای خودش . اینكه میشنیدم تو تموم وقتت رو تو بیمارسستان ميگذروندی
.....
مارال ! .. باور کن نمی تونسستم راحت بشینم و بشنوم بهت چی گذشته ! اونقدر به هم ریختم که ففقط یه چیز
می خواسستم و اونم حرف زدن و درد دل کردن با خدا بود. نمی تونسستم با اون همه بغض باهات حرفف بزنم.
من رو بیشتر به خودش فشار داد و انگار با این کار میخواست جبران کنه حس حمایتش رو که اون روزا نداشتم.
امیرمهدی –ففرداش برای آخرین بار بهت گففتم برو که تو قهر کردی . با خدا عهد کردم که اگر اینبار هم موندی تموم تلاشم رو بكنم برای خوب شدن و اونم کمكم کنه،نفس کشیدم . عطر بدنش بهترین حس رو بهم ميداد.
بوسه ای روی سرم نواخت:
امیرمهدی –اصصلا به حرففام گوش ميدی ؟
خندیدم.
من –آره . ولی خب آب و هوای اینجا بهتره!
خندید و بوسه ای دیگه نصیبم شد.
من –از حرفای پورمند عصبی نشدی ؟
امیرمهدی –مگه ميشه نشده باشم ؟
من –پس چرا نزدی گردنش رو بشكونی ؟
امیرمهدی –که چی بشه ؟ که نشون بدم مثثلا با غیرتم ؟خوب آخرش چی ميشد ؟ همه برام دسست ميزدن وميگففتن عجب مرد با غیرتی؟ نميشه آدم غیرتش رو طور دیگه ای نشون بده ؟ تازه ، نه می تونسستم اون
روزا رو تغییر بدم و نه چیزی رو عوض کنم ، پسس عصصبانی شدن و عكسس العمل نشون دادن کار عاقلانه ای
نبود . در ضمن اگر بقیه ی حرففاش رو تو هم ميشنیدی مثل من عمل ميکردی!
من –مگه چی گفت ؟
امیرمهدی - گففت "زنت این همه سسختی دید و یكبار هم تنهات نذاشت ، امیدی بهت نبود و بازم حاضر نبود
بره دنبال زندگی خودش در عوض موند و همه کار برات کرد ؛ تو چی داری که اون داره این همه ففداکاری ميکنه ؟ "گففتم "من هیچی نیسستم اما همسسرم فرشته سست ، خوبی تو ذاتشه "گففت "زنت رو که ميبینم
حسسودیم ميشه ، منم دلم همچین محبتی می خواد ، باید چیكار کنم ؟ "گففتم "دعا کن نصصیبت بشه.
چشم دلت رو که باز کنی میتونی پیدا کنی "گففت "
زنت از تو ميگه تو از زنت،چرا هیچكدوم خودش رو
بهتر نمی بینه ؟ "گففتم "چون تو منش ما ، منی وجود نداره ، همه چیز ماسست "گففت "چرا من ميگم زنت
تو ميگی همسسرم ؟ "گفتم "این به خاطر نوع نگرش
ماسست ، تو در اون زن بودن رو ميبینی .. من همسسر
بودن رو ... همقدم بودن رو ، همراه بودن رو ،همففكر بودن رو،تو درون ذهنت زن رو کسسی ميدونی برای رففع نیازهات ،من زن رو ففرشته ای ميدونم مقدس و قابل سستایش .
نویسنده:گیسوی پاییز
۱۶ آبان ۱۴۰۳
9.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مناطق دیدنی و تاریخی ایرانمان را بشناسیم...🥹
🔖مسجد جامع یزد یکی از معروف ترین جاذبه های ایران است ...!
مسجد جامع یزد به شیوه یک ایوان در دل کویر میباشد و در طی حدود ۱۰۰۰ سال و سه دوره بنا شدهاست.
پایههای اصلی مسجد در زمان ساسانیان بر روی یک آتشکده گذاشته است ولی بعد از اسلام در دوره ایلخانی و تیموری بصورت مسجد تکمیل شده است.
این بنا از لحاظ خوابیدگی گنبد، سردر رفیع و بلند و همچنین کاشیکاری زیبا و منحصربهفرد، شهرت دارد. ...^🫠
«بنای گنبد خانه متعلق به دوره ایلخانی و سر در رفیع مسجد را متعلق به زمان شاهرخ و دوره تیموری دانستهاند.😌»
#ایران_شناسی
#ایران_عزیز
#مناطق_دیدنی
#زیبایی_ایران
#موسسه_رضوانه
🆔 @rezvaneh_info
۱۶ آبان ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸حلمای حسینی ع
🌸همه دنیای حسین ع
🌸همراه حسینی ع
🌸و زهرای حسین ع
#ولادت_حضرت_زینب_س
@rezvaneh_info
۱۶ آبان ۱۴۰۳
۱۶ آبان ۱۴۰۳
اگر یک انسان امیدوار به آینده بهتر، فقط به انتظار بنشیند چه تفاوتی با یک فرد ناامید دارد.
هیچ وقت از تلاش دست بر ندار.
#انگیزشی
#حال_خوب
🆔 @rezvaneh_info
۱۷ آبان ۱۴۰۳
۱۷ آبان ۱۴۰۳
۱۷ آبان ۱۴۰۳
🗓 #مناسبت
عشق از روز ازل آینه دار زینب است
صبر ما از صبر و عزم استوار زینب است
در جهان آفرینش بین زن ها روزگار
تشنۀ شهد ولایت از وقار زینب است
ولادت محبوبه المصطفی و نائبه الزهرا، حضرت زینب(س) بر ارادتمندان ایشان مبارک باد!🤍
#ولادت
#بانوی_صبر🤍
۱۷ آبان ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💯#ریلز
اربعین فرمانده شهید
سید حسن نصرالله
🔥#شهید_القائد
۱۷ آبان ۱۴۰۳