بابا لنگ دراز توی یکی از نامه هاش برای جودی ابوت نوشته بود: جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.
دوستدار تو: بابا لنگ دراز
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
تو رو بخوام تو یه جمله توصیف کنم، کلمه ها گم میشن میون تموم صفتای قشنگی که داری. تو اولین من بودی و اولین ها همیشه جور دیگه ای میون تار و پود ادم رسوخ میکنن؛ تو درست وقتی اومدی که از همیشه بیشتر زندگیم به نور چشمای یه ادم همرنگ تو احتیاج داشت. مهم نیست تو کجا باشی و من کجا، من عشقتو مثل بلد برای نیزارها اسمون برای ابرها و احساس برای شعرها همیشه و همه جا با خودم دارم. تو قول من به خودمی؛ رسیدن بهت بایدِ منه.
- کدئین
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
نمیدونم چرا اینجوری شد, چرا دیگه نمیتونم اعتماد کنم, از ته دلم بخندم, گوشه گیر تر از قبل شدم, ترجیح میدم تو تنهایی خودم بمونم تا با ادمها هرچی میگذره بیشتر از ادما دور میشم .
چرا دیگه از هیولا های زیر تختم نمیترسم؟
چرا فهمیدم ادمها هیولا های واقعین؟
چرا ادمها تنها ترمون میکنن؟
فقط میدونم دیگه هیچی مثل قبل نیست ،
_دُرسا
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
'من یه اخلاق عجیبی دارم. میدونی چیه؟ چیزهایی رو از آدمها یادم میمونه که خودشون هیچوقت نمیدونستن. راستی من حافظهی ضعیفی دارم، ولی به جزییات اهمیت میدم.'
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
دریا ، همیشه بزرگ و پهناوره ؛ اما فقط تا وقتی زیباست که از حدش نگذرید وگرنه هیچی چیزی رو نمیشه پیش بینی و تضمین کرد!
دقیقا حکایت ادماست...
-دریا
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
امروز داشتم از کناره مدرسهای رد میشدم ، دیدم یه بابا داره دخترشو که رفته بود سره کوچهی مدرسه رو صدا میکنه؛ بعد دختره گفت بابا فکر کردم سره کوچهای ، باباش حرف خیلی قشنگی زد که مطمئنم تا عمر دارم یادم میمونه گفت : باید جلو در وایستی تا خودم بیام "چون همه که مثل من یه دختر خوشگل ندارن شاید بردن دخترشون شی"
مطمئن باشید اگه بابای منم همچین حرفی بهم میزد من الان اینجا و در این نقطه نبودم...!
-دریا
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
_یه جا خوندم نوشته بود: « تو خلوتم میشینم برات گریه میکنم, ولی وقتی میبینمت یجوری از کنارت رد میشم که انگار وجود نداری؛
آدمیزاد یه وقتا مجبوره دیگه..
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
- عجیب ترین نوع مرگ هم ‹ 𝖳𝗁𝖾 𝖼𝗎𝗋𝗌𝖾 𝗈𝖿 𝖮𝖽𝗂𝗇 ›
یا ‹ نفرین اودین › نام دارد ! در این نوع مرگ . .
وقتی فرد به خواب میرود مغزش فراموش میکند ریهها
را به تنفس وا دارد و فرد در اثر غفلت مغز میمیرد !
نفرین اودین نامش را از افسانه پری دریایی گرفته است
در این افسانه پری دریایی عاشق یک انسان میشود
وقتی در ازای این عشق جاودانگیش را از دست میدهد .
اما اودین روزی عشقش را در آغوش زنی دیگر مییابد و مرد
را نفرین میکند ك وقتی به خواب فرو رود بمیرد
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو