میخواهم رویای سیب هارا بخوابم
پا پس بکشم از همهمهی گورستان ها.
میخواهم رویای کودکی را بخوابم
که روی آب های آزاد
قلباش را
تکه تکه میکرد
نمیخواهم دوباره بشنوم که مردهها خونریزی ندارند
که دهان های پوسیده هنوز تشنه اب هستند
میخواهم نه از شکنجه علف چیزی بدانم
نه از ماه که دهان افعی دارد
میخواهم کمی بخوابم
کمی دقیقهای قرنی
اما همه بدانند که نمرپه تم
که هنوز لب هایم طلا دارد
که من دوست کوچک وست وینگ هستم
که من سایهی گستردهی اشک هایم هستمD':
_لورکا