مخفیگاه شارلوت⭑
نارنجی، نور سَرکش غروب که نه سوزش خورشید رو داره و نه سردی مهتاب.
انگار مهربونی رو با یه قاشق عسل هم زدن و ریختن توی هوا وقتی میتابه سایه ها خجالتی میشن و دلها وا میرن آدم یاد نوازش مادر و گرمای یه پتو نخی میوفته این نور شاعرانهُ بیکلام
با سکوتش میگه: «هی آروم باش، من برات کافیم»
هدایت شده از The sun and the star
رینا واقعا سبزه، کسی که به معنای واقعی نگهبان مهره.
مخفیگاه شارلوت⭑
0:58
«ای شرقی غمگین بازم خورشید در اومد
کبوتر آفتاب روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره
ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره
ای شرقی غمگین چه سخته بی تو مردن
سخته به ناچاری به دندون لب فشردن
سخته توی مرداب گل تنهایی کاشتن
اما مجالی نیست برای غصه خوردن»