مخفیگاه شارلوت⭑
0:58
«ای شرقی غمگین بازم خورشید در اومد
کبوتر آفتاب روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره
ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره
ای شرقی غمگین چه سخته بی تو مردن
سخته به ناچاری به دندون لب فشردن
سخته توی مرداب گل تنهایی کاشتن
اما مجالی نیست برای غصه خوردن»
بهترین حسی که تا حالا تجربه کردم همون روزاییه که میرم یه جای سبز کنار یه جوی آب یا زیر یه درخت بزرگ
هیچ خبری از بوق ماشین داد و فریاد استرس و عجله نیست فقط من و باد و پرندهها و سایهی خنک درخت
موبایل رو میذارم کنار و به ابرها نگاه میکنم این سبک زندگی واقعاً زندگی رو خودم رو آروم میکنه.
انگار باتری دلم پر میشه برای همینه که طبیعت شلوغی رو تموم میکنه و ی روح تازه تو وجودت میدمه D: