هدایت شده از دفترچه خاطرات.
من عاشق شلختگیم. عاشق بی نظمیی هستم که جریان زندگی توش قابل دیدنه. کتابایی که رو میزم تلنبار میشن، لیوان خالیی که لک قهوه دیشب روش مونده و هنوز تو اتاقمه، نقاشی های روی اولین آل استارم، نوت های بدخط دیوار کنار تختم، اون گره رومخ که موقع بافتنی وسط شالگردنم درست شد تا یادم بندازه که اون روز چقدر روز بدی بود و همه چیزایی که باعث میشن فراموش نکنم که چقدر زنده ام.