eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.8هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز استعدادِ شما بسیار زیاد است؛ از این فرصت استفاده کنید، خودسازی کنید..! https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
#پارت5 «کدِ صفر» #پارت5 «کدِ صفر» #محمد تصمیمم را گرفتم. رفتن به زیرزمین، ریسکِ مرگ بود، اما ماندن و
«کدِ صفر» به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه کردم. پیشرفتِ دانلود روی ۹۸٪ بود. «پس چرا الان به من زنگ زدی؟» نفسم را بیرون دادم. «چون از وقتی حسین مرد، فهمیدم پروژه بسته نشده. فقط دفن شده. و الان یکی داره دوباره خاک رو کنار می‌زنه. من کمک کردم اون سیستم ساخته بشه، محمد. باید کمک کنم قبل از اینکه فعالش کنن، خاموشش کنی.» صدای پای چند نفر از راهروی بیرونی نزدیک شد. نور چراغ‌قوه روی دیوارهای زیرزمین لغزید. تندتر گفتم: گوش کن. من یه نقشه برات گذاشتم. توی سیستمِ قدیمیِ اتاق کنترل، یه ماژولِ دستی هست. باهاش می‌تونی هسته رو از شبکه جدا کنی. اما فقط اگه اول فایلِ کاملِ کشف‌شده رو بگیری.» زیرلب گفتم: «کجاست؟» «پشتِ دیوارِ جنوبی. یه تابلو برقِ قدیمی هست. با کدِ ۴-۱-۷ باز می‌شه. زیرش یه جعبه فلزیه. اما عجله کن؛ اونا اومدن نه برای تو، برای فایل.» صدای نفس‌های مردان را می‌شنیدم. یکی از آن‌ها فریاد زد: «لپ‌تاپ کجاست؟ پیداش کنید!» به سمت دیوار جنوبی دویدم. ----------- پ.ن؛آخرش چیشد؟! پ.ن؛لپ‌تاپ چیشد؟!