🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
﷽ ═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═ #پارت۱۴ محمد: نیم ساعتی هست که داوود و کیان یه عکس فرستادن و گفتن که ای
﷽
═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═
#پارت۱۵
رسول: این محمد اون محمد قبلی نبود .همونی نبود که قبل از اینکه برم خونه سرم رو روی شونه اش گذاشتم و با حرف هاش بهم آرامش هدیه داد .این اون محمد نبود .اون محمد حاضر نبود خار توی پای من بره ولی این محمد خودش با دستای خودش زد تو گوشم .نمیتونم باور کنم .امکان نداره .محمد به من قول داد همیشه پشتم باشه .توی مشهد قول داد .اون توی شهر امام رضا گفت همیشه پیشم میمونه اما حالا
چیشد که این شد؟؟چیشد که زد و به فکر قلب من نشد.چیشد که زد و نفهمید شکستم .نفهمید با ضربه ای که زد قلبم شکست .دلم شکست .غرورم شکست .نفهمید و زد .زد و رفت. بدون هیچ حرفی 😭💔نفهمید با ضربه ای که زد نابودم کرد .خوردم کرد .نفهمید و زد 😭💔
دو نفر اومدن و دستم رو گرفتن .اما من هیچ عکس العملی نداشتم .قلبم تیر میکشید .معلومه که باید تیر بکشه .اگه به خودم بود می گفتم باید ایست کنه و تمام . آخرین تصویری که دیدم صورت خیس از اشک بچه ها بود و وارد راهرو شدیم و منو بردن به بازداشتگاه.پاهام قدرت حرکت نداشت و به زور کشیده میشد.وارد سلول شدم .بغض داشتم .دلم میخواست بشینم کف زمین و گریه کنم و بگم این حق من نبود .حق منی که هیچ کاری نکردم این سیلی نبود .اخ محمد .این سیلی وقتی که کاری نکردم حکم زهر داشت برام.آروم با قدم های سست به طرف تخت گوشه اتاق رفتم .مطمئنم الان محمد داره از پشت دوربین منو میبینه. ای کاش به جای اینکه جسمم رو ببینه روح زخم خورده ام رو میدید .قلب شکسته ام رو میدید .دل پُرَم رو میدید .غرور شکسته شدم رو میدید .اما ندید .فقط جسمم رو دید.نفسم بالا نمیومد. نه این ..این حق من نبود .نمیتونم تحمل کنم .چطور تونستن .یعنی باورشون شده؟؟یعنی فکر میکنن من جاسوسی میکنم؟اما چطور؟اونا که میدونستن من همچین آدمی نبودم .اونا که میدونستن من جونم رو برای کشورم میدم .اونا چرا؟😭💔😭💔
قلبم تیر میکشید .دستم رو روش گذاشتم .زیر لب گفتم :میدونم شکستی میدونم .اما تحمل کن .بالاخره میفهمن .شاید دیر اما میفهمن🥺💔
آروم اما پر درد به دیوار تکیه دادم و قلبم رو مالش دادم .چشمام رو بستم و زیر لب گفتم: خیلی خستم. خوابم میاد💔
نمیدونم چقدر درد کشیدم و کسی نبود که بهم کمک کنه و قرص بده .اما دیگه به دردش عادت کردم .میگن بعضی دردا وقتی یکم ازشون بگذره فراموششون نمیکنی فقط باهاشون انس پیدا میکنی .برات عادی میشن .درد قلب منم همین بود. بهش عادت کردم .از بس اشکام بی صدا روی صورتم ریخته بود دیگه چشمام میسوخت .خوابم میومد .روی تخت دراز کشیدم و یه دستم رو زیر سرم و دست دیگه ام رو روی قلبم گذاشتم و چشمام رو بستم .
صدای سیلی توی مغزم میپیچید .درد داشت .خیلی خیلی درد داشت .
از خواب پریدم .صورتم خیس از عرق شده بود و نفسم بالا نمیومد. دستم به سمت یقه لباسم رفت اما پشیمون شدم اکسیژن برای این زندگی به چه دردم میخوره .بزار لااقل بمیرم .نفسم لحظه به لحظه بیشتر می گرفت و میتونستم به وضوح صورت خیس از عرقم رو حس کنم .درد وحشتناکی توی قفسه سینم حس میکردم وچشمام داشت بسته میشد که در به صدا در اومد سریع دو تا از افراد اسپری رو توی دهنم گذاشتن و فشار دادن .نفسم بهتر شد اما دیگه حال نداشتم حتی چشمام رو باز کنم .اونا هم که دیدن حالم بهتر شده بدون حرف اما با صورت های ناراحت از سلول خارج شدن .
محمد: حالم خوب نبود .هنوز باورم نمیشه .اون این کار رو کرد .باورم نمیشه من زدم توی گوشش؟🥺با صدای عصبی و گرفته محسن نگاهم به سمتش کشیده شد .
محسن: محمد اشتباه کردی .خیلی هم بد اشتباه کردی .محمد فقط یه درصد احتمال بده رسول جاسوس نباشه .فقط یه درصد احتمال بده اون بی گناه الان توی بازداشتگاه باشه .محمد بد کردی .نباید میزدی اما زدی. میدونستی حالش خوب نیست اما زدی. محمد اون یادگار رفیق صمیمیت بود .یادگار مهدی بود .برادر خودت بود اما بهش اطمینان نکردی و زدی. فقط دعا کن اشتباه نگم .وگرنه فکر نمیکنم دیگه بتونی توی چشماش نگاه کنی 💔دعا کن بر خلاف چیزی که میگم باشه چون در غیر این صورت نه اون رسول سابق میشه،نه تو محمد قبل هستی.
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
پ.ن. این محمد اون محمد قبل نبود 💔
پ.ن. حرف های رسول خیلی غم داشت 😭
پ.ن. اون یادگار مهدی بود 🖤
https://eitaa.com/romanFms
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
لینک ناشناس جهت ارسال نظرات زیباتون در مورد رمان 😊
29.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال و هوای پارت ۱۵
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاری که ايران با اسرائیل کرد:😂
https://eitaa.com/romanFms
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک سکانس از مراسم رژه ارتش در مشهد :)
https://eitaa.com/romanFms