💎اگر پیام حکیمانه ای بشما برسد،،
آن رابه دیگری نقل،
یا خود به آن عمل کنی،
از یکسال عبادت بهتر است...!
🌟 حضرت علی علیه السلام
@rooshanfekr
🌟حضرت محمّد صلّي الله عليه وآله و سلّم فرمودند:
💎محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است، اگر چه اندك باشد.
💎احب الاعمال الي الله أدومها و ان قل.
📚نهج الفصاحه، ص ١٦٧
@rooshanfekr
🌼🌼🌼🌼🌼
🌺🌺🌺🌺
🌼🌼🌼
🌺🌺
🌼
#نماز_شب_نخوانده_بود_گریه_میکرد
حجت الاسلام علی محدّث زاده درباره پدرش مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی (ره) می گوید:
یک روز صبح پدرم برخاست و شروع به گریه کردن نمود، از او پرسیدم: چرا اشک می ریزید؟
فرمود: برای این که دیشب نماز شب نخواندم!
گفتم: پدر جان! نماز شب که مستحب است و واجب نیست، شما که ترک واجب نکرده اید و حرامی به جا نیاورده اید، چرا این طور نگرانید؟
فرمود: فرزندم! نگرانی من از این است که من چه کرده ام که باید توفیق نماز شب خواندن از من سلب شود؟
📚اصحاب امام صادق علیه السلام : ص 16.***
@rooshanfekr
🌟آیت الله بهجت :
💎اگر کسی طالب هدایت و معرفت خدا باشد و در طلب ، جدی و خالص باشد ، در و دیوار باذن الله ، هادی او خواهند بود .
📚جرعه ی وصال ، ص ۱۲۹
@rooshanfekr
🌟امام على عليه السلام :
💎مَن أجهَدَ نَفسَهُ فى إصلاحِها سَعِدَ، مَن أهمَلَ نَفسَهُ فى لَذّاتِها شَقِىَ وَ بَعُدَ؛
💎هر كس براى اصلاح خود، خويشتن را به زحمت بيندازد، خوشبخت مىشود هر كس خود را در لذتها رها كند، بدبخت مىگردد و بىبهره مىماند.
📗شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم و دررالکلم ج5 ، ص258 ، ح 8246
#حدیث
@rooshanfekr2
💠دائما عصبانی میشوید ؟🤔
👈انگشت وسط را ماساژ دهید❗️
💎تحقیقات نشان میدهد ماساژ انگشت وسط میتواند عصبانیت را به طرز چشمگیری کاهش دهد
👈موجب کاهش فشار خون و استرس میشود
👈روزانه5دقیقه
@rooshanfekr
🌿 شرح حدیث جنود عقل و جهل 3️⃣ 7️⃣ | به بندگان خدا بغض داری؟!
آن قلبى كه آلوده به بغض و عداوت با بندگان خدا باشد، و با عنف و خرق با آنها رفتار كند، از #فطرت الهيه خارج، و به واسطه آلودگى به #دنيا و زخارف آن و آلودگى به #حب_نفس و خودخواهى و خودپسندى، از اصل فطرت محتجب شده است.
📚 #جنود_عقل_و_جهل ، صفحه ۳۱۹
✳️ نکته های ناب
✅ @rooshanfekr
بعضی ها منتظرند تا خطای کوچکی از بقیه را تبدیل به بُت کنند...
بعضی ها هم طوری برخورد می کنند که انگار، آتو گرفتن از بقیه را وظیفه ی خود می دانند...
بعضی ها هم که خدا نکند از کسی برخورد نا مناسبی ببینند، تا آخر عمر در ذهنشان باقی می ماند و از آن شخص به بدی یاد می کنند...
🎯غافل از اینکه اسلام به ما اینطور دستور نداده است، بلکه فرموده است:
🍃💞پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله میفرمایند :
🍃تَجاوَزوا عَن عَثَراتِ الخاطِئينَ يَقيكُمُ اللّه ُ بِذلكَ سُوءَ الأقدارِ
🍃از لغزشهاى خطاكاران در گذريدتا بدين سبب خداوند شما را از مقدّرات ناگوار نگه دارد.
📚مجموعه ورام /۲/۱۲۰
@rooshanfekr
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست،
از مسلمانی ماست
🌾🌿🌾
💎يك موى سر اين كوخ نشينان و شهيد دادگان به همه ى كاخ ها و كاخ نشينان جهان شرف و برترى دارد.
🌟امام خمينى (ره)
@rooshanfekr
🌸 چهرهاسلام، چهره خشمگين و بداخلاق نيست
✍ رهبرمعظمانقلاب:
من قبول ندارم کسی چهرهی اسلام را یک چهرهی خشمگین و اخمو و بداخلاق تصور کند. بههیچوجه، اسلام این نیست.
🔻چهرهی اسلام، چهرهی یک انسان جدی است؛ یک انسان متین. یک چهرهی #جدی و #متین را شما تصور کنید! این، چهرهی اسلام است.
🔹یک جا باید شادمانی کرد؛ یک جا باید تلخی نشان داد؛ یک جا انسان با دشمن روبهروست؛ یک جا با غریبه روبهروست؛ یک جا با خودی روبه روست و یک جا با یک مشتاق و دوست رو به روست. اینها با هم فرق میکند.
🔹یک انسان متین، چهرهاش همه جا یکسان نیست. آنجا که با یک #دشمن روبهروست، طبیعی است که چهرهی دیگری خواهد داشت.
🔺اسلام اینگونه است و هر جایی یک برخورد دارد. ٧١/١٠/١
@rooshanfekr
❇️ عارف حقیقی کیست؟
🔹عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) قَالَ: يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ وَ لَا يَتَّهِمَهُ فِي قَضَائِهِ.
🔻امامكاظم عليهالسلام فرمود:
كسىكه معرفت و آگاهى خود را از خدا مىگيرد نبايد (با دير رسيدن روزى) او را در روزىرسانى كُند شمارد و به قضاى او بدبين باشد.
📚 الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 61.
_____
@rooshanfekr
💠آیت الله سیدعلی قاضی (ره)💠
💎در چشم او همهی حوادث، تلخ و شیرین، معامله ایست با حضرت دوست! و عارف همین که درک میکند این لیاقت را پیدا کرده که خداوند با او وارد معامله شده است، چیز دیگری نمیخواهد و زمزمهاش چنین میشود:
در بلا هم میچشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او
همین باعث میشود که آقای قاضی هنگامی که میبیند صاحبخانه اسباب و اثاثیهشان را در کوچه ریخته بگوید: "#خدا گمان کرده ما هم آدمیم که با ما چنین معامله میکند."
📚منبع: کتاب عطش صفحهی 190
انتشارات شمس الشموس
@rooshanfekr
💠علاج روح💠
💎عجیب این است که اگر ما یک روز سردرد شویم، دنبال طبیبی می گردیم و حتما طبق دستورش عمل می کنیم.
👌اما عمری بر ما گذشته، سر تا پای وجودمان پر از مرض روحی است.
❗️نه بیمارستانی هست
نه خودمان به فکر علاج هستیم!!!
👈و حال اینکه این روح تا ابد باید باشد و سالم هم باید باشد.
بدن اگر سالم نبود بالاخره می میرد.
❗️هيچ به فکر نیستیم❗️
📚حضرت آیت الله سیدحسن ابطحی رحمة الله علیه
@rooshanfekr
4_5974275658782608350.mp3
11.72M
#انسان_شناسی ۳
#آیتالله_ضیاءآبادی
#استاد_شجاعی
← مگر من کیستم که خدا ، اصرار دارد حتماً فردی به عظمت #محمد_امین صلیاللهعلیهوآله ، از سوی خودِ او برایمان ، سبک زندگی بیاورد؟
📍مگر من کیستم ، که باید برای هر قدم که برمیدارم ، فردی به بزرگی امیرالمؤمنین و فرزندانش ، قواعد سلامتِ آن قدم را برایم تعریف کرده باشند؟
← مگر من کیستم که زندگی ، خارج از #سبک_زندگی مورد تأیید خالق من ، مرا در نظام ابدی دچار مشکل میکند؟
#من_کیستم
#خودشناسی
@Ostad_Shojae
@rooshanfekr
آرزو دارم که حکومت اسلامی تشکیل بشود و آن زمان بزرگترین افتخارم این است که رفتگر خیابانهایش باشم.
شهید سید مجتبی #نواب_صفوی
شهادت ۲۷ دی ماه ۱۳۳۴
تیرباران - بدست رژیم پهلوی
غیرت دینی شهید نوابم آرزوست...
🔸پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند.
خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم.
درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند.
به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.»
حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم.
شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم.
پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم.
صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم.
حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد.
پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند.
♦️برگرفته از کتاب «از چیزی نمی ترسیدم»
خاطرات خود نوشت شهید حاج قاسم سلیمانی
✅ فغان استاد مطهری از روحیه تنگنظری مذهبی که علیرغم انقراض خوارج باقی ماند
♦️خوارج مردمی تنگنظر و کوتهدید بودند. در افقی بسیار پست فکر میکردند. اسلام و مسلمانی را در چهاردیواری اندیشههای محدود خود محصور کرده بودند. مانند همه کوتهنظران دیگر مدعی بودند که همه بد میفهمند و یا اصلاً نمیفهمند و همگان راه خطا میروند و همه جهنمی هستند.
♦️این گونه کوتهنظران اول کاری که میکنند این است که تنگ نظری خود را به صورت یک عقیده دینی درمیآورند، رحمت خدا را محدود میکنند، خداوند را همواره بر کرسی غضب مینشانند و منتظر اینکه از بندهاش لغزشی پیدا شود و به عذاب ابد کشیده شود...
♦️تنگنظری مذهبی از خصیصههای خوارج است اما امروز آن را باز در جامعه اسلامی میبینیم. این همان است که گفتیم خوارج شعارشان از بین رفته و مرده است اما روح مذهبشان کم و بیش در میان بعضی افراد و طبقات همچنان زنده و باقی است.
♦️بعضی از خشک مغزان را میبینیم که جز خود و عدهای بسیار معدود مانند خود، همه مردم جهان را با دید کفر و الحاد مینگرند و دایره اسلام و مسلمانی را بسیار محدود خیال میکنند.
📒 استاد مطهری، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ص۱۳۹
@rooshanfekr
💠 آیت الله سید محمدسعید حبوبی 💠
❄روزی آخوند ملاحسینقلی همدانی در وسط درس چندبار این جمله را تکرار کرد :
" آفرین سید محمدسعید !".
حاضران از این سخن تعجب کردند، حال آنکه سید محمدسعید آن روز در درس حاضر نبود، بعدأ از او پرسیدند تو در آنروز کجا بودی و چه می کردی؟
او پاسخ داد :" آن ساعت در قایق نشسته بودم و از کوفه به کربلا می آمدم. عربی کنار من خوابیده و سرش را بر شانه من گذاشته بود، خرخر می کرد و آب دهانش به روی من می ریخت، ولی من دلم نیامد او را بیدار کنم و آن وضعیت نفرت آور را تا مقصد تحمل کردم."
📚 کتاب افلاکیان خاک نشین ، ص ۳۰
انتشارات شمس الشموس
@rooshanfekr
💎 عَلَيكُم بِالجِدِّ وَالجتِهادِ وَ التَّأَهُّبِ وَ الاِستِعدادِ وَ التَّزَوُّدِ فى مَنزِلِ الزّادِ وَ لاتَغُرَّنَّكُمُ الحَياةُ الدُّنيا كَما غَرَّت مَن كانَ قَبلَكُم مِنَ الامَمِ الماضيَةِ وَالقُرونِ الخاليَةِ؛
💎بر شما باد به تلاش و سختكوشى و مهيا شدن و آماده گشتن و توشه برداشتن از سراى توشه (دنيا).
💎مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد چنان كه ملتهاى گذشته و اقوام پيشين را فريفت.
📚 نهج البلاغه، خطبه 230
@rooshanfekr