⬆️ این رادار باند ایکس آمریکاست
💰گرانترین رادار دنیا
💵قیمت 500 میلیون دلار
به اندازه 83 تانک مرکاوا قیمت دارد
باارزش ترین و دقیق ترین سیستم راداری ساخته شده در دنیا
🔍این رادار آنقدر دقیق است که میتواند در فاصله سه هزار کیلومتری ریز پرنده های بسیار کوچک را در ابعاد پنج سانتیمتر شناسایی کند
محل دقیق پرتاب موشک را از فصله 5000 کیلومتری به محض پرتاب مشخص میکند
یکی از علتهایی که ایران موشکها را از لانچر متحرک پرتاب کرد وجود این رادار بود
حالا بعد این همه تعریف ایرانی ها توانسته اند این غول راداری را در شب عملیات وعده ی صادق در صحرای نگب و در نزدیکی پایگاه نواتیم نابود کنند
نابودی این رادار آنقدر درد داشته است که آمریکایی ها را در شوک فرو برد
1⃣اول قدرت اطلاعاتی شناسایی این رادار که کاملا استتار بوده توسط قدرت اطلاعاتی ایران
2⃣دوم قدرت جنگال ایران
3⃣سوم کور کردن چشمی که رهبر تمام چشمها در شب عملیات وعده ی صادق بود
البته این بخش کوچکی از اتفاقات عملیات وعده ی صادق بود
لطفا منتشر کنید تا همگان بدانند بچه های ما چه شاهکاری کرده اند...
@rooshanfekr
توییت نویسنده عراقی:
«آیا به ما نگفته بودند که شیعهها نماز جمعه نمیخوانند؟ آیا به ما نگفته بودند که ایرانیها مجوس هستند و آتش را میپرستند؟ آیا به ما نگفته بودند که ایرانیها از صهیونیستها میترسند، همانطور که عرب از یهودی میترسد؟ آیا به ما نگفته بودند که علمای شیعه حتی یک آیه از قرآن را حفظ نیستند؟ آیا به ما نگفته بودند که ایرانیها عربی صحبت نمیکنند و آن را نمیفهمند؟ پس امروز در تهران چه اتفاقی افتاد؟
#الامام_الخامنئي
@rooshanfekr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰 هنرمند یمنی، سید حسن نصرالله را مستقیماً از قلب... بدون استفاده از چشمانش می کشد
@rooshanfekr
حرف خاص.mp3
15.05M
✘ قدرتمند ترین اکسیر برای آمرزش گناهان و تبدیل شدنشان به حسنات
#حرف_خاص۹۵ | #استاد_شجاعی
@rooshanfekr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خواندن این دعا در هنگام صبح بسیار تاکید شده است. امام خمینی (ره) خود این گونه بودند و در اواخر عمر شریفشان به یکی از نزدیکانشان مرتب می فرمودند:« صبح ها سعی کن این دعا را بخوانی چون در سرنوشت (عاقبت به خیری) دخالت دارد
🎁 @rooshanfekr
✨حکایت مرد صابونی و ملاقات با امام زمان(عج)!✨
شخص عطاری از اهل بصره
می گوید:
روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند.
من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند:
ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.
گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم.
گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والا از همان جا بر می گردم و در این صورت، همین که در خواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد؛ اما باز هم امتناع کردند.
بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحم نموده و منت گذاشتند و قبول کردند. من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم. آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ اما من ایستادم.
متوجه من شدند و گفتند: نترس؛ خدا را به حق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو و روانه شو.
این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حق حضرت حجت ارواحنا فداه قسم دادم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم. ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد.
اتفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم.
وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد. به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ اما با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدداً خدای تعالی را به حضرت حجت علیه السلام قسم بده. من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت علیه السلام قسم دادم و بر روی آب راهی شدم.
بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم. مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود.
همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقف کردیم. یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم حضرت فرمودند:
« ردّوه فانه رجل صابونیّ »
یعنی او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید؛ تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی.
این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد.
این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگیهای دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و صورت مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد.»
📚 این حکایت را علامه طهرانی(ره) در جلد اول کتاب «مطلع انوار» ص 119، نقل فرمودند.
🎁 @rooshanfekr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دعای قرآنی نماز💡
🤲دعایی برای نماز خوان شدن بچه ها
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ
سوره ابراهیم - آیه ۴۰
💠 دکتر سید محسن میرباقری
@rooshanfekr
#پرنده_بهشتی
🌟 امام صادق ؏ ؛
💮هرڪس این ذکر را زیاد گوید
خدا پرنده اے را از اين ذڪر در
بهشت آفريند كه خدا را تسبيح
گويد و پاداشش براے او باشد
❤️سبحان الله و بحمده
سبحان الله العظیم و بحمده
📚 ثواب الأعمال ۱۲/۲
🎁 @rooshanfekr