روزمرگیِ من
امیدوارم داداشم فردا صبح باهام مهربون باشه و مثل دفه قبل ساعتشو بهم بده🙏
خوشبختانه مهربون بود
هدایت شده از مَهدِکُودَکِعَمُو سِت³⁰؛
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_امروز درسای عمومی داشتیم و زنگ اول و دوم که الزامات و شیمی داشتیم معلمی نبود و وقت گذروندیم و صمیمی تر شدیم.
_من و دوستم اولش میزامون رو بردیم آخر و نشسته بودیم ولی وقتی تو کلاس با چندتا از بچه ها صمیمی شدیم گفتن بیاید جلو پیش ما بشینید و اونا ردیف دوم بودن و ردیف جلو خالی بود مانم صندلی هامون رو بردیم جلو و من کنار دیوار و دوستمم کنار من نشست و دقیقا میز معلم جلو ما هست و تو حلق معلمیم ولی خیلی باحاله و واقعا درسو بهتر میفهمم (اولین باره جلو نشستم)👍
_زنگ سوم برای دینی یه معلم خوشگل و جوون اومد و اولش تعجب کردیم که ایشون معلم دینی باشه و چون کتاب هنوز نداشتیم گفت به ترتیب اسماتون رو میخونم و علایقتون و کارایی که بلدید رو بگید.
همه رو خوندن به جز من😐💔
حس میکنم باهام مشکل داشت ولی خب.
_زنگ چهارم معلم ریاضی اومد و واقعا ماه بود✨
خیلی قشنگگگ و با حوصله درس میداد و اصن برای من و دوستم که پارسال رشته ریاضی و تجربی بودیم واقعا خیلی جالب بود که جقدر آسون و آروم آروم پیش میریم.
ولی در کل معلمش خیلی خوب بود و هممون خوشمون اومد ازش و امیدوارم تا آخر سال همینجوری بمونه.
و گفت ریاضی شما پودمانیه یعنی وقتی مثلا پودمان یک رو امتحان میدید دیگه کلا میره کنار و قرار نیست دوباره ازش امتحان بگیرم و هم خوبه هم بد چون اگه خراب کنی دیگه تمومه.
دیروز بهتون نگفتم ولی یه میز تو کلاسمون بود که با بقیه فرق داشت و هیچکس روش ننشسته بود و من روش نشستم و اسمشو گذاشتم میز بن تنی👍