وقتی سرپرست جدید مؤسسه تنظیم و نشر به حوزه قم درس انقلابیگری میدهد!
▫️جناب آقای کمساری، که در دیماه۹۹ بعنوان جایگزین انصاری انتخاب شده، بعد از دیدار با مدیر حوزه قم و ریاست جامعه مدرسین، چنین نوشته است:👇
⭕️امروز و در نهمین روز از اسفند ۹۹،به اتفاق جمعی از معاونین و مدیران موسسه،به قم آمدیم و با هدف برقراری تعاملات کاری با نهادهای حوزوی، جلساتی با مدیر محترم حوزههای علمیه آیتالله اعرافی و رئیس محترم جامعه مدرسین قم آیتالله الله حسینی بوشهری داشتیم.
در این جلسات بر لزوم انجام کارهای علمی و فرهنگی جهت #تعمیق و #ترویج اندیشه های امام خمینی ره در #سطح_حوزههای_علمیه تاکید و زمینه #اقدامات_مشترک بررسی شد.
بی شک حوزه های علمیه بخصوص #طلاب_جوان، تنها زمانی می توانند از خطر #سکولاریزم مصون بمانند که به آراء و اندیشه های امام #ملتزم باشند.
#حوزه_انقلابی، حوزه تراز اندیشه امام است وگرنه با #غوغا_سالاری نمیتوان مدعی #انقلابیگری بود!
🔶حاشیه روزنه
حوزه علمیه قم، در گام نخست انقلاب اسلامی، وفاداری خود را به امام و انقلاب اسلامی اثبات کرده و در گام دوم، پرچم مبارزه با #سکولاریسم_در_حوزه، با هدایتگری بزرگان و مجاهدتهای طلاب جوان، برافراشته تر از هر زمان دیگری است.
آقای کمساری بجای آنکه به قم درس انقلابیگری و وفاداری به امام بدهد، بهتر است نگاهی به کارنامه مخدوش مجموعه تحت مدیریتش بیندازد!
شاید فقط مرور #حریم_امام برای قضاوت در مورد میزان وفاداری این جماعت به امام کافی باشد!
فعلا که #ستایشگران_آمریکا و #رضاخان و #منتظری، بالانشین مؤسسه نشر آثار امام شدهاند!
@rozaneebefarda
💥به همت موسسه حضرت صاحب الامر (عج) نشست دوم از ویژه برنامه سالگرد صدور بیانیه گام دوم با موضوع:
"بازخوانی تطبیقی منشور روحانیت و بیانیه گام دوم"
با ارائه اساتید معزز حجج اسلام: سلامی، توسلی و مرادپور برگزار شد.
▫️فایلهای مرتبط را در کانال مناط ببینید:
@manaatt
@rozaneebefarda
سوره مظلوم انفال!
نقدی بر یادداشتهای اخیر سروش محلاتی
علی مهدیان
@rozaneebefarda
🔻🔻🔻
🔹مدتی قبل جناب روحانی آیه ۵۶ انفال را اینطور تفسیر کرد که ثم ینقضون عهدهم فی کل مره... یعنی دائم دشمن عهد میشکسته و پیامبر دوباره عهد میبسته چون صلح طلب بوده. صلح طلب بودن یعنی با نقض کننده پیمان دوباره عهد ببندیم!؟
این که نه شاهد تاریخی دارد نه از متن آیه استنباط میشود. پیامبر در جبهه های مختلف با دشمنان متفاوت عهد میبسته و هر بار هم آنها بودند که نقض میکردند. معنای فی کل مره این است نه آنچه ایشان استنباط کردند. علت یابی چنین خطایی در فهم آیه قرآن و سیره پیامبر اکرم البته بحث مستقلی لازم دارد.
🔹اما دوباره چندی پیش جناب سروش محلاتی تفسیری از آیه ۵۸ سوره انفال ارائه دادند آیه این بود که
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ
ایشان معتقد بودند از باب «امر عقیب حظر»، فعل «فانبذ» دلالت بر وجوب ندارد بلکه دلالت بر جواز دارد و حق را ثابت میکند نه تکلیف. به این معنا که اگر دشمن نقض عهد کرد تو میتوانی نقض عهد کنی نه اینکه باید چنین کنی.حالا اینکه از حکم جواز به حق برسیم بحثی دیگر است که میگذرم.
🔹اما آیه اساسا درباره وظیفه و تکلیف دستگاه حاکمیت و ولایت است. تعبیر تخافن هم نشان میدهد نقض عهد توسط دشمن نشده بلکه نشانه هایی معقول در نقض عهد دشمن محقق شده. «نبذ عهد» هم غیر از «نقض عهد» است. نبذ عهد یعنی اعلام به دشمن که این عهدنامه بی ارزش و ملغی است. و نقض یعنی عمل نکردن به مفاد آن. باید توجه کرد بین اصل معاهده و عمل به آن باید فرق گذاشت. اصل معاهده یک قرار دوطرفه است عمل به آن اجرای مفاد آن توسط طرفین است.
🔹جناب سروش محلاتی دو اظهار نظر دارند؛
در اظهار نظر اولی تفاوت نبذ و نقض را توجه نکرده و استنباط کرده که اگر فقها گفته اند نقض عمل عهد جواز دارد از باب امر عقیب حظر است. اولا اینکه امر بعد از حظر دلالت بر اباحه کند محل اشکال است؛چراکه حداکثر حظر ما قبل امر شک در قرینیت موجود ایجاد میکند و کلام را مجمل میکند. اجمال کلام هم یعنی نمیدانیم الزام هست یا نه و این یعنی نیاز به قرائن بیشتری وجود دارد و الا اصل عملی حاکم است.
🔹مثلا از جمله قرائن این است که نگاه کنیم در کلام متکلم وقتی امر انجام میشود بیشتر دلایل و علل بر عدم موضوعیت متعلق نهی و حظر ارائه شده یا در مفید بود متعلق امر؟ اگر اولی باشد ظهور در جواز و اباحه رخ میدهد و نفی حظر.اما اگر دومی باشد ظهور در الزام بیشتر است.اگر هم قرائن کافی نبود بیان مجمل میماند. در این آیه قران قرائن در لزوم نبذ وجود دارد از جمله اینکه لسان آیه نوعی توبیخ رفتار دشمن و مقابله به مثل در مقابل دشمن عهد شکن است بعلاوه که در انتهای آیه هم بحث از این است که بنا است عدم محبوبیت خائنین نزد خداوند با این حکم ظهور و بروز پیدا کند. لذا برداشتن حظر موضوعیت ندارد بلکه تحقق نبذ است که مورد توجه شارع است.
▫️اینکه «نقض عملی» وجوب ندارد بلکه جواز دارد، نیز از باب امر بعد از حظر نیست. بلکه لازمه نبذ این است که حق نقض عملی وجود داشته باشد. اگر اظهار نظر دوم جناب سروش محلاتی را ببینیم ایشان متوجه تفاوت نقض و نبذ شده و آنجا میگوید وجوب نبذ داریم نه نقض. آن وقت سوال این است که پس با آن استدلال امر عقیب حظر چرا اینجا حکم به ترخیص نمیکند؟
🔹البته تطبیق اما تخافن در مورد برجام میشود شواهد و قرائن دوران اوباما و الا در زمان ترامپ که اساسا رسما نقض عهد توسط او اعلام شده بود. که به طریق اولی باید نبذ انجام میشد.
▫️اما یک نکته مهم دیگر اینکه این امر آیا امتثالش فوریت دارد یعنی واجب فوری است؟ به نظر میرسد که چنین نیست بلکه زمان امتثال آن دائر مدار مصلحت جبهه حق است که دستگاه حاکمه تشخیص میدهد. پیش از این هم رهبری گفت آتش زدن برجام بعد از آنکه دشمن آن را پاره کرد، لازم است اما زمانی این واجب را انجام میدهیم که به مصلحت باشد.
▫️ظاهر بیان رهبری در دیدار با مجلس خبرگان نشان میداد که در زمان امتثال «نبذ عهد» بین رهبری و دولت تفاوت نظر وجود دارد ولو او با تصمیم دولت همراهی کرده ولی به لحاظ زمانی موافق این میزان تاخیر نبوده. پیش از این نیز درباره اصل قرار داد برجام ایشان دستگاه دیپلماسی دولت را متهم به عجله و تسرع در قرارداد کردند. یعنی با دولتی مواجهیم که به عقیده رهبری در بستن قرار داد عجله کرده و در نبذ قرار داد در مقابل دشمن تاخیر دارد. برای رهبری یک صدا بودن کل دستگاه تصمیم گیری کشور در مقابل دشمن یک مصلحت مهم است، لذا مدارای با سستی و تاخیر مسوولین میتواند ریشه در این نکته داشته باشد.
🔹به هر حال تفسیرهای عجیب و غریب آیات سوره انفال توسط دستگاه حوزوی جریان غربگرا قصه پرغصه ای ست که باید در جای خود به آن رسیدگی کرد.
@rozaneebefarda
تصمیم پیرامون #لوایح_پالرمو در مجمع به جای حساسی رسیده است.
اظهارنظر بزرگان و نخبگان پیرامون تبعات تصویب آن، قطعا و حتماً مؤثر است.
@rozaneebefarda
فرافکنی و فرار از پاسخگویی در یادداشت سوم سروش محلاتی!
@rozaneebefarda
🔻🔻🔻
تعهدات پس از نقض!
✍️محمد سروش محلاتی
❓سخن درباره تعهدات پس از نقض عهد بود و اینکه پس از آن، نقض متقابل واجب است یا جایز؟ حق است یا تکلیف؟
حالا با نگاه سومی به سراغ مسئله میرویم: وقتی دشمن نقض عهد کرد و پیمانی را رها نمود، تعهد ما در قبال آن عهد و قرارداد پایان میپذیرد ولی آیا نقض عهد آنان، پایان وظایف اخلاقی و شرعی ماست؟ و آیا دیگر هیچ تعهد و تکلیفی در برابر پیمان شکنان نداریم؟
شاید پاسخ انقلابینمایان در این باره مثبت باشد ولی خردمندان (یا همان اولوا الالباب) پاسخ دیگری دارند!
در اینجا برای روشن شدن پاسخ، یک نمونه قرآنی و یک نمونه فقهی ذکر میشود:
✅مهلت به پیمان شکنان
قران میفرماید: پس از نقض عهد دشمنان باید به آنها فرصت دهید تا در زمان و مجال مناسب فکر و تصمیم گیری کنند. آنها هرچند در نقض پیمان مقصّرند ولی شما نباید همه چیز را خاتمه یافته تلقی کنید، دست نگهدارید و به آنها مهلت دهید: آغاز سوره برائت با همین اعلام مهلت چهار ماهه به مشرکانِ پیمان شکن است «فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» علامه طباطبائی در ذیل آن میگوید: خداوند به برائت اکتفا نکرده بلکه تا چهار ماه، فرصت تحقیق و بررسی به آنها داده تا از "آزادی فکر" برخوردار باشند و در این مدت "امنیت" آنها تامین میشود(المیزان، ج۹، ۱۸۸و۱۴۸) شگفتآور است که گروهی مشرک باشند و سابقه قتل و جنایت در کارنامه خود داشته باشد و پیمان خود را هم با خیانت نقض کرده باشد، باز هم چند ماه برای فکر کردن و تصمیم گیری آزادی کامل در جامعه داشته و هر کجا بخواهد برود و کسی متعرض او نگردد!! «فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ»، فرصتی که در بسیاری از نظامها حتی برای شهروندان متخلف و یا معترض وجود ندارد!!
آیا از خصمِ پیمان شکن، جواب سریع و اقدام مثبت فوری خواستن و با ضرب الاجل کوتاه، از همان حداقل فرصت مشرکان هم برای فکر و مطالعه دریغ داشتن، منطبق با منطق قرانی و حکمت فرقانی است؟
✅امنیت سفیران پیمان شکن
فقه اسلامی میگوید: اگر نمایندگان و سفیران دولت بیگانه نقض عهد کرده و مرتکب جرائم سیاسی شوند مثلا در کشور اسلامی اقدام به جمع آوری اسناد و مدارک محرمانه کنند و با به جاسوسی بپردازند و یا به جاسوسان پناه دهند و با این کارها قرارداد هدنه و همکاری را نقض کنند، مورد تعقیب و مجازات قرار نمیگیرند و به سلامت در اختیار دولت متبوع خود قرار میگیرد!! نه میتوان به محل آنها هجوم آورد و نه میتوان آنها را در حصر و حبس قرار داد و نه ....
این فتوای شیخ طوسی است: «اذا زال عقد الهدنة لخوف الامام نظر فیما زال به فان لم یتضمن وجوب حق علیه مثل أن آوی لهم عینا رده الی مأمنه و لا شیء علیه»(المبسوط، ج۲، ص۵۹) علامه حلی هم همین فتوی را با ذکر مثالهای بیشتر مورد تایید قرار داده است(منتهی المطلب، ج۱۵، ص۳۷۹) این نظر، نه از سوی یک عالم متجدد و به منظور همراهی با کنوانسیونهای بین المللی بلکه فتوایی از سوی بزرگترین فقهای امامیه مثل شیخ طوسی و علامه حلی است. آیا این نظرات برای ما باورکردنی است و یا بدنبال فقهی هستیم که همه این ارزشها را بدور افکند؟!
پس نقض عهد بیگانگان، پایان همه مسئولیتهای ما نیست و اگر یک وظیفه در ابقای آن عهد به پایان میرسد ولی چه بسا وظایف دیگری همچنان پایدار و برقرار است.
در قرآن و در فقه، خواندنیهای زیادی وجود دارد که برایمان نمیخوانند ولی ما باید بخوانیم.
@rozaneebefarda
روزنه
یادداشت جدید #سروش_محلاتی؛ عقبگرد علمی یا تاکتیک جدید برای فرار از نقدها؟! 👇 🟢دستور قرآن به رها کرد
بازتاب دیدگاه های مخاطبان روزنه/1
🔸مصباحی:
سلام علیکم
در مورد یادداشت دوم آقای سروش محلاتی:
در فقه و همچنین تجربهی عینی و تاریخی این مسلم است که حکومت و سیاست صحنهی تزاحمهاست و نقش ولی امر در اغلب موارد، کشف مصالح اهم و تقدیم آنها بر مصالح مهم در موارد مختلف تزاحم است، نه صرفا کشف و استنباط حکم اولی.
بنابرین، استنباط حکم اولی وجوب از آیهی شریفه، باعث سلب اختیار ولیامر نمیشود. بحث در این است که به عنوان اولی، حکم بقا در تعهد یکطرفه چیست، و این قابل جمع است با این که در مواردی به خاطر تزاحم با مصلحت اهم، ولی امر تشخیص دیگری داشته باشد. فلذا محل بحث، دوران بین «حق» یا «تکلیف» ولیامر نیست، بلکه دوران بین وظیفهی او در مرحلهی اول، و وظیفهی او در فرض تزاحم با مصلحت اهم است. چه اینکه وقتی هم از «حق» ولیامر صحبت میکنیم، منظور حق شخصی و دلبخواهی او نیست، بلکه آنجا هم «مکلف» به رعایت مصلحت جامعه است.
نکتهی دوم این که ایشان نگران لوث شدن مسائل دینی بابت اسناد افعال عباد به شریعت هستند، این حرف زیباست، اما ابعاد خطرناکی دارد که در نهایت به نفی تکلیفگرایی میانجامد و موجب انسداد باب اجتهاد و استنباط میشود و ... نمیخواهیم به آن ابعاد بپردازیم در این مجال، اما اجمالا این مقدار یعنی «مقابله با مثل نسبت به دشمن» یک امر عقلایی (بلکه اصل رفتاری شایع در میان حیوانات) است؛ ما منتظر دین نبودیم تا به ما مقابله به مثل یاد بدهد؛ فلذا از جهت اسناد «اصل مقابله به مثل» به شارع مقدس، ایشان نگران نباشند، آبروی شریعت بدین قدر نرود.
نکتهی سوم اینکه بله، به ما فراخوان دادند، عقل و وجدان و حافظهی تاریخی به ما فراخوان داده تا به مدعیان استقلال حوزه یادآوری کنیم این چنین مبتذل و تکلفآمیز و مغشوش، فقاهت را به پای اشتباه فاحش حسن روحانی و جواد ظریف به مسلخ نبرند. تاریخ از یاد نمیبرد کسانی که هزاران تهمت و افترا به مرحوم آیةالله مصباح زدند به خاطر حمایت ایشان از برخی افراد (در زمان استقامت و در راه مستقیم بودن آن افراد) حالا خودشان در وقتی که دولت اعتدال رکورد منفور بودن دولتها پس از انقلاب را زده است، اینچنین علیه رهبری به دفاع از اشتباه تاریخی دولتمردان برخاستهاند.
@rozaneebefarda
تفقه حزبی و عبور از تعهدات فقهی و اصولی
نقدی جدید بر یادداشت جدید سروش محلاتی
اختصاصی/ محمدعلی شیرازی #جوابیه14
@rozaneebefarda
🔻🔻🔻
[صفحه 1 از 5]
جناب آقای محلاتی در متن دومی که در حساب شخصی منتشر کرد بدون پاسخ به اشکالات سابق مطالب دیگری را برای اثبات سخنان خود مطرح کرد. برداشتهای مختلفی از عدم پاسخگویی وی میتوان داشت از جمله: نبود پاسخ متقن، تکبر علمی، عدم اعتقاد به گفت و گوی منطقی و روشمند و... که ما در این مجال قضاوت را به مخاطبان فاضل و هوشمند واگذار میکنیم.
آقای محلاتی به طور خلاصه در یادداشت دوم خود سه ادعا را مطرح کرد:
1. « فانبذ الیهم » صرفا به معنای اعلام نقض عهد است و نه نقض. در نتیجه حتی اگر قائل به دلالت الزامی این آیه بشویم باز هم دلالتی بر وجوب نقض ندارد.
2. ذیل آیه شریفه (« إنّ الله لایحبّ الخائنین » ) مفید لزوم اعلام است و نه لزوم نقض.
3. مقابله به مثل بر اساس قاعده « فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم » الزامی نیست.
ما در سه بخش به ادعای آقای محلاتی پاسخ میدهیم.
بخش اول: معنای « فانبذ الیهم »
آقای محلاتی در یادداشت خود ادعا کرد:
«... «فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ» بمعنی لزوم اعلام و یا متضمن اعلام خبر است (شیخ طوسی، النبذ: "القاء الخبر" التبیان، ج۵، ص۱۴۵)...» در نتیجه :«... آیه اساسا درمقام بیان "حکم نقض" (وجوب یا جواز) از سوی پیامبر(ص) نیست بلکه آیه در مقام بیان آن است که پس از آشکار شدن علائم خیانت از سوی دشمنان، پیامبر نباید بدون اعلام به دشمنان از پیمان بیرون بیاید...»
اما آیا « فانبذ الیهم » صرفا به معنای اعلام خبر است و به معنای نقض و طرح عهد نیست؟
در این خصوص سه معنا میتواند فرض شود:
صرف نقض عهد، صرف اعلام نقض عهد، نقض عهد همراه با اعلام. تفاوت معنای دوم و سوم واضح است. معنای دوم معنایی بسیط و یک جزئی و معنای سوم مرکب از نقض عهد (به صورت عملی) و اعلام آن (به صورت اخباری) است.
در این زمینه ابتدا به معنای لغوی « نبذ » (فارغ از متعلق آن) خواهیم پرداخت سپس « نبذ العهد » را بر اساس قول لغویین و مفسرین، اصول بلاغی و مشابهتیابی در آیات دیگر قرآن کریم پی خواهیم گرفت.
« نبذ » در اصل لغوی به معنای « طرح » و «القاء» و انداختن چیزی است.(العین ج8 ص191، تاجالعروس ج5، ص401-399، المحیط فی اللغة ج10، ص88، صحاح ج2، ص571، معجم مقائیس ج5 ص380، مصباحالمنیر ج2، ص590، مجمعالبحرین ج3 ص189) از تصریحات لغویون استفاده میشود که « نبذ العهد » معنایی ترکیبی دارد و به معنای نقض عهدِ همراه با اعلام است. فیومی در مصباح مینویسد:
« (نَبَذْتُ) العَهْدَ إِلَيْهِمْ نَقَضْتُهُ » که دلالت صریحی بر معنای نقض کردن عهد دارد. او با پذیرش این معنا، آیه « فانبذ الیهم » را به همین معنا عطف میکند و میگوید:
«وَ قَوْلُهُ تَعَالَى (فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ) مَعْنَاهُ إِذَا هَادَنْتَ قَوْماً فَعَلِمْتَ مِنْهُم النَّقْضَ لِلْعَهْدِ فَلَا تُوقِعْ بِهِمْ سَابِقاً إِلَى النَّقْضِ حَتَّى تُعْلِمَهُمْ أَنَّكَ نَقَضْتَ الْعَهْدَ فَتَكُونُوا فِى عِلْم النَّقْضِ مُسْتَوِينَ ثُمَّ أَوْقِعْ بِهِمْ»(مصباحالمنیر ج2 ص590) که در این فقره هم به اعلام نقض عهد اشاره میکند (... حتی تُعلِمهم) و هم به اصل نقض عهد (...ثم أوقع بهم)
@rozaneebefarda
ادامه👇🏽
تفقه حزبی و عبور از تعهدات فقهی و اصولی
[صفحه 2 از 5]
طریحی در مجمعالبحرین مینویسد:
« قوله تعالى: [أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً ] نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ [2/ 100] أي نقضه... قوله: فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ [8/ 58] معناه إذا هادنت قوما فعلمت منهم النقض للعهد فكذا. و في التفسير: اطرح العهد عليهم على سواء. » (مجمعالبحرین ج3 ص189-188) که این کلام هم دلالت صریحی در معنای نقض عهد دارد هرچند به معنای «اعلام نقض عهد» اشارهای نمیکند.
به علاوه، واسطی در تاجالعروس میگوید:
« نَبَذَ العَهْدَ، إِذا نَقَضَه و أَلْقَاه إِلى مَن كان بَينَه و بَينَه» و نبذ العهد را به معنای نقض عهد میداند. همچنین وی به نقل از ابومنصور اینگونه مینویسد:
« المُنَابَذَة: أَن يَكُون بَيْنَ فَرِيقَيْنِ مُخْتَلِفَيْن عَهْدٌ و هُدْنَةٌ بَعْدَ القِتَالِ ثم أَرَادَا نَقْضَ ذلك العَهْدِ فَيَنْبِذُ كُلُّ واحِدٍ منهما إِلى صاحِبِه العَهْدَ الذي تَهادَنَا عليه ». ابومنصور مفعول به « نبذ » را اصل عهد و نه صرف « خبر » گرفته است. در نتیجه او « نبذ العهد » را به معنای طرح و فروانداختن و نقض آن میداند و نه صرف اعلام خبر نقض. واسطی اینگونه ادامه میدهد:
« و منه قولُه تَعَالى: وَ إِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ المعنَى: إِن كان بَيْنَكَ و بينَ قَوْمٍ هُدْنَةٌ فَخِفْتَ مِنْهم نَقْضاً للعَهْدِ فلا تُبَادِرْ إِلى النَّقْضِ حتَّى تُلْقِيَ إِليهم أَنّكَ قَدْ نَقَضْتَ ما بينَكَ و بينَهم، فيَكُونُوا مَعَك في عِلْمِ النَّقْضِ و العَوْدِ إِلى الحَرْبِ مُسْتَوِينَ.» (تاجالعروس ج5 ص401-399) که با توجه به ارجاع معنای آیه شریفه به ریشه معنوی سابق (با تعبیر: و منه قوله تعالی...) ، معنای « نبذ العهد » نقض عهد همراه با اعلام خواهد بود.
علاوه بر موارد فوق، مفسر برجسته علامه طباطبائی رحمهالله نیز آیه را به معنای نقض عهد همراه با اعلام آن میدانند.(المیزان ج9 ص114-113) و دیگر مفسر بزرگ شیعی مرحوم طبرسی نیز این ترکیب را به معنای نقض عهد همراه با اعلام دانسته است. ایشان در این زمینه میگویند:
«فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ» أي فألق إليهم ما بينك و بينهم من العهد و أعلمهم بأنك قد نقضت ما شرطت لهم»(مجمعالبیان ج4 ص850/همچنین ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن ج9 ص113)
فراء (م 207 ه.ق) از علمای برجسته مکتب نحوی کوفه نیز نبذ العهد را به معنای نقض آن میداند.(معانی القرآن ج1 ص414) زمخشری هم این ترکیب را به معنای « طرح العهد » و نقض آن میداند و اساسا معنای «اخبار از نقض» را به عبارت « علی سواء » در آیه شریفه نسبت میدهد و نه « فانبذ »:
« فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ فاطرح إليهم العهد عَلى سَواءٍ على طريق مستو قصد، و ذلك أن تظهر لهم نبذ العهد و تخبرهم إخباراً مكشوفا بينا أنك قطعت ما بينك و بينهم، و لا تناجزهم الحرب و هم على توهم بقاء العهد فيكون ذلك خيانة منك »(کشاف ج2 ص231)
فخر رازی، از علمای برجسته اهلسنت هم در تفسیر معروف خود « فانبذ » را به معنای نقض همراه با اعلام میداند:
« و أما قوله: وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً يعني من قوم معاهدين خيانة و نكثاً بأمارات ظاهرة فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ فاطرح إليهم العهد على طريق مستو ظاهر، و ذلك أن تظهر لهم نبذ العهد و تخبرهم أخباراً مكشوفاً بينا أنك قطعت ما بينك و بينهم، و لا تبادرهم الحرب و هم على توهم بقاء العهد، فيكون ذلك خيانة منك إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ في العهود و حاصل الكلام في هذه الآية أنه تعالى أمره بنبذ من ينقض العهد على أقبح الوجوه و أمره أن يتباعد على أقصى الوجوه من كل ما يوهم نكث العهد و نقضه. »(التفسیر الکبیر (مفاتیحالغیب)، ج15 ص498)
علاوه بر موارد ذکر شده، مفسرین فرق اسلامی در قرون مختلف نبذ العهد را به معنای طرح و نقض عهد یا نقض عهد همراه با اعلام، ونه صرف اخبار از آن، دانستهاند.(ر.ک: الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، سواطع الالهام ج2 ص414، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج2 ص122، جوامعالجامع ج2 ص28، زبدة التفاسیر ج3 ص56، کنزالدقائق، ج5 ص362،الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج3 ص36، فتحالقدیر، ج2 ص365، التفسیر الکاشف، ج3 ص499، الهدایة الی بلوغ النهایة ج4 ص2857، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، ج3 ص235، مشکل اعراب القرآن، ج1 ص303، مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، ج1 ص430، تفسیر الثعلبی، ج4 ص369، عیون التفاسیر ج2 ص119، صفوة التفاسیر ج1 ص474، روحالمعانی، ج5 ص219 و...)
@rozaneebefarda
ادامه👇🏽