eitaa logo
«روزنه»
18 دنبال‌کننده
10 عکس
1 ویدیو
0 فایل
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان درتاب درین روزن تا در نظر آییم!
مشاهده در ایتا
دانلود
چی شد که یه تیکه گوشتِ سرخ اندازه مشت دستمون گذاشتی سمت چپ سینه‌مون که مدام توی تب و تاب باشه؟ چی شد که به بعضیامون یک عالمه غم دادی که همش سرریز کنه ازین گوشت سرخ و مثل ماهی‌گلی ته دلمون غلت بزنه؟
امتحان مجازی با باز کردن تصویر✅ چه روزهای عجیبی اسماعیل... چه روزهای عجیبی...
تو کمان‌کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین همهٔ غمم بود از همین که خدا‌نکرده خطا کنی... _هاتف اصفهانی
ایستاده بودم کنار میدان. پرچمم را رو به ماشین‌ها تکان‌ می‌دادم. دستم خسته شده بود. پرچم را کمی پایین‌تر آوردم. پسرک آمد از کنارم رد شود. می‌خواستم که پرچم را بالاتر ببرم که با صورتش برخورد نکند، که ناگهان کاری کرد که لبخندی بغض‌آلود روی صورتم نشست. پرچم را که به صورتش برخورد کرد، مثل پرچم‌های تبرکی به صورتش کشید و بوسید و رفت. پسرک با اینکه قد و قواره‌اش چند وجب بیشتر نبود، فهمیده بود این پرچم سه رنگ چه‌قدر مقدس است. او می‌دانست جمهوری اسلامی ایران حرم است. او می‌دانست این پرچم، پرچمِ حرم ایران است. پرچمی که شب‌های زیادی‌ست نسیمِ وطن تکان‌تکانش داده و کمی هم رنگ و رویش را پرانده است. او می‌دانست غبارِ نشسته به پرچم ایران، غبار مقدسی‌ست‌. شفا می‌دهد و رزق وطن‌دوستی. مثل همان پرچم‌های سبز و سرخ که از کربلا و مشهد راهی می‌شوند و می‌آیند به شهرهای مختلف و با عشق به آن‌ها بوسه می‌زنیم و دست و رویمان را تبرک می‌کنیم. پسرکِ چندوجبی امشب به من حرم بودنِ جمهوری اسلامی ایران را دوباره یادآوری کرد. و دوباره عاشقِ ایران شدم!
استاد مکاتب ادبی در ساعات گذشته از نیمه‌شب چه چیزی در گروه می‌نویسد: درباره خسیس مولیر و بالزاک و رئالیسم جادویی! واقعا انگیزه‌‌شون ستودنیه.
با وجود اینکه معمولا به ایتا سر نمی‌زنه، با وجود اینکه معمولا این ساعت آنلاین نیست، باوجود اینکه برنامه‌ریزی‌ای واسش نکرده، امام رضا دست دلشو گرفته، رأس ۸ صبح بیدارش کرده، بردتش سر کانالای ایتا، این مداحی رو نشونش داده، دستشو گذاشته روی گزینه ارسال و رسوندتش به دست من. که بعد وقتی من میام وسط سرگردونی و پریشونی و دلتنگیام گوشیم رو چک می‌کنم؛ یادم بیاد امام رضا دارم و امام رضایی که دارم فراتر از حد تصور من مهربونه و حواسش بهم هست:) آه از غفلتِ من... آه از مهربونیِ امام رضا...
وقتی حالت خوش نیست، حوصله و توان زندگی کردن هم نداری، لشکر غم از سر و رویت بالا می‌رود، چطور می‌توانی به آدم‌ها ثابت کنی چیزهای مهمِ زندگی برای تو بی‌اهمیت نیستند؟ چطور باید بازگو کنی که می‌فهمی خیلی چیزها هستند که اهمیت دارند، کارهای بزرگ و آرمان‌ها و چه می‌دانم همین چیزهایی که همیشه آدم‌ها از آن حرف می‌زنند، بی‌اهمیت نیستند اما تو ظرفیتت پر شده! تاب و توانت کم است. انگار ظرف ذهنت انقدر لبریز است که اصلا برای پرداختن یا فکر کردن به یک چیز دیگر نمی‌توانی به درجه اهمیتش فکر کنی و اصلا برایت فرقی ندارد. فقط می‌دانی یک تابلوی ظرفیت تکمیل است چسبیده سر درِ خیالت و نمی‌تواند به هیچ چیز تازه‌ای راه بدهد. حالا این ناتوانی در توضیح دادنش به آدم‌ها و کلافگی حاصل از آن هم می‌شود دردسرِ مضاعف!
هدایت شده از سیده تکتم حسینی..
گفتیم که را مرتبه‌ی جود زیاد است؟ گفتند جواد است، جواد است، جواد است از دور مرا دست گرفتی به نگاهی هرچند که پابوسی‌تان دست نداده است ناخواسته اشکم به هوای تو فرو ریخت چون ناطلبیده است یقینا که مراد است جود تو رسیده است به هرکس که رسیده است چون عطر که بی‌وقفه پراکنده‌ی باد است ای عشق تو آن گنج عزیزی که خداوند از روز ازل در صدف سینه نهاده است آنقدر سخی بود و سخا کرد که عمرش کم بود ولی از سر این خاک زیاد است.. از غزل‌های دور.. @toktam_hosseynii
یا جوادالائمه ادرکنی...
با پای خودت بلند میشی میری دندان‌پزشکی، مقدار زیادی هم هزینه می‌کنی، کلی هم معطل میشی، یک عالمه هم درد می‌کشی که در نهایت سلامتی به دست بیاری. اون وقت انتظار داری بابت چیزای مهم‌تر و ویژه‌تری توی زندگیت هزینه ندی و رنج نکشی و معطل نمونی؟ ای انسان غافل..‌.
گرفتم سهل سوز عشق را اول ندانستم که صد دریای آتش از شراری می‌شود پیدا...