eitaa logo
«روزنه»
18 دنبال‌کننده
10 عکس
1 ویدیو
0 فایل
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان درتاب درین روزن تا در نظر آییم!
مشاهده در ایتا
دانلود
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به‌جا
نیست غیر از رشتۀ طول امل چون عنکبوت آنچه از ما بر در و دیوار می‌ماند به‌جا
کام‌جویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن خار می‌ماند به‌جا
رنگ و بوی عاریت پا در رکاب رحلت است خارخاری در دل از گلزار می‌ماند به‌جا
نیست از کردار، ما بی‌حاصلان را بهره‌ای چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به‌جا
می‌کشد حرف از لب ساغر می پرزور عشق در دل عاشق کجا اسرار می‌ماند به‌جا؟
عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به‌جا
درحالی که می‌شد الان امروز که اولِ صبح یه روز توی بهاره، از خونه برم بیرون و بهار رو توی ریه‌هام نفس بکشم و بعد بشینم سر کلاس و از صائب خوندن و گره‌گشایی از ابیاتش لذت ببرم؛ حالا نشستم توی رخت‌خواب، پشت این صفحهٔ بی‌جان و صدای استاد رو می‌شنوم. بلند می‌شم و پنجره رو باز می‌کنم که شاید بوی بهار بیاد. که شاید بشه بابت اینکه آخرین روزای کارشناسی خوندنم توی خونه‌ام کمتر غصه بخورم. ولی دریغ.
استاد می‌خونه؛ دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر خوابش آشفته‌ست... پرت می‌شم به اون روزی که این رو نوشته بودم توی جزوه‌ام و زیر نور لطیف پاییز که توی کلاس افتاده بود هزارتا عکس ازش گرفتم. بعد با خودم فکر می‌کنم همون روزا چه‌قدر دلم می‌خواست چند روز هم که شده یه تعطیلی‌ای از آسمون بیاد و باعث بشه دیگه نخوام برم دانشگاه و بتونم اینطوری به روحِ خسته‌ام یه تنفس مصنوعی بدم! حالا با خودم فکر می‌کنم که ای آدمیزاد چه‌قدر توی هر وضعیتی هستی داری دنبال یه چیز دیگه می‌گردی و از موقعیت اونطوری که باید استفاده نمی‌کنی... ای آدمیزاد...
احساس ناکافی بودن، مرا خواهد کشت.
زورم نمی‌رسید.‌ انگار دست‌ها و پاهایم را گرفته باشند و از چهارطرف بکشند و با مسخرگی توی صورتم بگویند چرا فرار نمی‌کنی؟ زورم نمی‌رسید به هیچ طرفی. زورم نمی‌رسید و گیر افتاده بودم...
عمری به ره دوست دویدیم بس است نادیده وفا، جفا کشیدیم، بس است در عشق تو بوده کام ما ناکامی ای دوست به کام خود رسیدیم، بس است:)