چو گُل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچکس با دوست دشمن
دلم را مشکن و در پا میفکن
که دارد بر سر زلف تو مسکن
امروز همچین روز شادی بود
منم که به قول مادر که چرا انقدر همیشه سیخ میشینی🤣
نشسته بودم و خب خیلی گیلیگیلی دیگه
بعد آره کِل میکشیدن و لگن میزدن ُ اینا آره دیگهههه😉
بعد حالا برادر عروس اینطوری بودم که وااا آقا حامد 😔
یذره دست زدمو اینطوری بودم که هعیییی حیف که نمیشه از جدی بودنم خارج شم💗💗
هدایت شده از < اتاقک نیلا >
...