ر࣫͝وناک𐙚ִִ
نور! از دستان ِ تو نور را نوشیده ام... گفته اند سرد شده ام، اما در واقع دلسرد شده ام" ناگهان تو را
واقعا یادم نمیاد اینو برای ِ کی نوشتم و چه کسی نور را به من نوشانده بود که با این عکس یادش افتادم ُ شروع کردم به نوشتن
فقط اینکه انگار باز هم سرما بر گرما ی ِ نور دارد مقاومت می کند ،
کجایی؟(:
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
لطفاً لطفاااا فقط بغلش کنید((((: نشد که بیخیالش شم ، فقط امیدوارم حسِ بدون وصفم رو شما هم با وجودتون
واقعا انگار انقده خرابم که شعرا رو باید بغل کنم ،نه این کتاب درس که کنارم ِ و قراره نصف شبی هی بیدار شم و مرورشون کنم😭💔
ای کاش در این تاریکی
حتی از دور هم نمیشناختمت
که
ضربان قلبم بالا برود
و من بگویم
هیس!
میشنود
خموش باش
از شرم
چشم بگیرم
و با خود بگویم
فکر نکن
نکن
نکن
و در اخر با
درس و زندگی
خود را مشغول کنم
دارم هذیون میبافم
شما ببخشید
بیماری،
تب کردهام...*
#خط_خورده