ر࣫͝وناک
⭕صحبتها و صلابت عمه نگذاشت تا صبح خوابم ببرد 🔹 [روی تخته شاسی نوشته بود شهید حیدر صلاحی. زن با صدا
[فکر کردم حتماً دستی روی این قلبهاست، دستی از جنس همان مکتبی که خودش گفت]
چقدر دردناک بود، رسیدن به آرزوی دیدار یار، اما اینجوری💔:))))))
ر࣫͝وناک
-
-
در جوار حرم ملکوتی علیبنموسیالرضا؛ به یاد تکتک ممبر های روناک و مَرافِئ و چنلهایِ:
لباسخاکی، هیچ، حورا، مدعی، خانومهیلماه، مملوک، کتابدل، نقلی، مصحوب، شهیدمصطفیعلیخانی، راحیل، دخترکوچیکهنجف، شبآبی، علاج، خانوم درسا، تکستهایذخیرهشده، دخترکسبز، هوالمعشوق، احمدیکوچک، حضرت پدر¹¹⁰، فدائیان، محبین، ناجه، مهخونین، سقوط، نجلا، مصیر، درحسرتشهادت، مصطفیعلیخانی، فدکمهدی، قطار۱۲۸، مبهوت، مطاوع، چایخانهبهمن، مبهوت، Monella، مسافرکربلاء، Mojib، ریحان، مسلك، درپیاو، خاك، ماهنجف، غریبطوس، خلوتنشین، چایعراقی، هپروت، بویخاکنمخورده، اتاق۴۷۰، کاراکال، My moon، دلبرعراقی، مهدی ³¹³، خیال، شاهخراسان، اهلکربلاء، مهتد، گمشده، مسبّح، خراباتی، تسنیم، چشمهایش، نعنا، کلهپوک و همهی کسانی که ناخواسته از قلم افتادن : )
#فور کنید برسه به دستشون
-
داییم داشت امروز به خالهام میگفت اونایی که الان توی خیابونن افراطی هستن..
الان تو افراطی..
دیدم راست میگه..
چرا؟
چون اونایی که میانه بودن دیگه نیستن از جمله خیلی از افرادی که خودم میشناسم چون میگن ولش کن...
خلاصه که آره بیاید افراطی باشیم و نگیم بیخیال چه فایده اینا کار خودشونُ میکنن