آرام و خسته در گوشه ای افتاده بود:)
با "قلبی" پاره پاره و پر از خون.
"غم" اندک اندک جانش را میگرفت.
صدای جیغ و فریاد های "او" مدام در سرش اکو میشد.
دستانش را دو طرف صورتش قرار داده بود و جیغ میکشید.
برای لحظه ای "قلبِ"تکه پاره اش از کار افتاد و پلک هایش روی هم رفت:)
چقدر دلتنگِ و مشتاق این خواب طولانی بود.
#سِدنا
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
اگه بهم بگن تو رو با یه چیزی نشون بدم این گیفای معرفتو میفرستم😔😂
لمیایلیکلگلسسلسننلسنسللننل
هدایت شده از ر࣫͝وناک𐙚ִִ
سوگند به شب! هنگامی که [برای رسیدنِ سحر] روی بر میتابد.
سوره مدثر، آیه ۳۳.