یه دختر خوش ذوقی رو میشناختم که یه متن در مورد بارون نوشته بود:)
اینقدررر خوندمش که میتونم بگم حفظ شدم؛
الان براتون مینویسمش:))
باران به تندی محبت میکند و من پوزخند میزنم به مردی که به پاهایش شتاب میدهد،
برای زود تر طی کردن مسیر و پناه بردن به ماشین؛
و دختری که کیفش را بالای سرش میگیرد که محبت رنگ های روی صورتش را در هم نیامیزد.
پیر زنی که پسرش خود را ستون و چتر را پناه مادر کرده برای در امان ماندن از خیس شدن
و من تشنه ی محبتم:)
صورتم را سمت آسمان میگیرم .
درست همانند درخت وسط میدان؛
که شاخه هایش،
آغوش باز کردند برای درآغوش کشیدن و لمس باران.
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
باران به تندی محبت میکند و من پوزخند میزنم به مردی که به پاهایش شتاب میدهد، برای زود تر طی کردن م
ادامه داشت ولی من این قسمتشو واقعا دوست داشتم:)))
هدایت شده از زیزیگولو؛
از جان و جسم و روح ِ خودت مراقبت کن!
در برابرِ آدم هایی که غمگینت می کنند
در برابرِ جامعه
در برابرِ هر آنچه آرامشت را پریشان میکند،
از خودت مراقبت کن.🌱
لبخند بزن!
از خیلی امور و آدم ها ، تنها باید عبور کرد!
قرار نیست همه ما را دوست داشته باشند
و ما هم همینطور...!
مراقب ِ خودت باش🥺✨
#معصومه_صابر
برای سدنای قشنگم و چنلِ رونا